www.AzmeZohoor.ir
And the earth shall beam with the light of its Lord
عناوین آرشیوی عزم ظهور
موضوع آرشیو : حُکم و حکمت
فهرست مطالب آرشیو:
"علم يعني اشراف به اشياء،" و "حکمت يعني اِشراف به ارتباطات بين اشياء" / حُکم بايد بما انزل الله باشد، يعني فقط طبق آنچيزي که خدا عطا کرده است، ولي حکمت اينطور نيست، حکمت به دلخواه شخص است / حکم و حکمت، دو مقوله متفاوت هستند.....هر دو به معناي مسير سازي هستند. حاکم کسي است که حکم ميکند. حکيم هم کسي است که حکم ميکند. منتها اين دو باهم تفاوتهايي دارند، حاکم بايد " بِما أَنْزَلَ اللَّهُ " حکم کند يعني دقيقاً طبق آنچيزي که خداوند به او ميفرمايد.....ولي حکمت اينطور نيست. در مقوله حکمت، دست و بال انسان بازتر است / إعمال حکم و إعمال حکمت در زبان قرآن با واژه "حکم" مطرح ميشود، يعني وقتي کسي حکم را اعمال ميکند، گفته ميشود او حکم کرد، وقتي کسي حکمت را هم اعمال ميکند، گفته ميشود او حکم کرد. لذا انسان بايد با توجه به آيات قبل و بعد بفهمد که آيا منظور حکم است يا حکمت؟ / حکيمان الهي کارهايشان را بما انزل الله انجام نميدهند، بلکه چون حکيمان الهي دست و بالشان باز است، ايشان "ما يشاء" کار انجام ميدهند، يعني هر طور که بخواهند کار انجام ميدهند، ولي از يک طرف وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ، يعني چيزي نميخواهند، مگر آنچيزي که خدا بخواهد، و از طرف ديگر فَاحْکُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوي يعني طبق حق حکم ميکنند و از هوي و هوس پيروي نمي کنند / پيغمبر هم حکم دارد و هم حکمت دارد. در بعضي از موضوعات بايد حکم بورزد و طبق حکم رفتار کند و در بعضي از موضوعات بايد طبق حکمت رفتار کند. در آن مقولاتي که بايد طبق حکم رفتار ميکرد، دست و بالش بسته بود. لذا سوخت ولي کاري انجام نداد. صبر کرد تا حکم خدا نازل شود. مولا امير المومنين(ع) نيز چنين بود، ايشان هم حکم داشت و هم حکمت / خدايا به حق خوبان عاشورا، هر چه سريعتر پهلوانان عالم را که صاحب حکمت هستند، به دنيا رجعت ده تا دنيا را از لوث دشمنان پاک کنند / اي کسي که در نمازهايت ميخواني اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ ،يکي از نعماتي که به اهل صراط المستقيم اتا شده حکمت است، بيا اين ابزار را بگير، اين نعمت را بردار و بگو خدايا اين حکمت را براي من تقويت کن، خدايا اين ابزار را براي خودم نميخواهم، براي ظهور مولايم ميخواهم / حکمت يکي از ابزارهاي ظهور است ولي اين ميزان از اين ابزار که در بين حکيمان جاري شده، براي برپايي ظهور، براي اقامه ظهور کافي نيست / حکمت ابزار نصرت است.....اگر طالب نصرت امام زمان هستي، برو متوسل شو، کاري کن تا امام(ع) از جانب خدا به شما حکمت اتا کند و با حکمت امام(ع) را نصرت کن / حکيمان الهي قبل از ظهور امام زمان(عج) رجعت ميکنند، چون آنها ابزار نصرت دارند، با اينکه آنها توان نصرتهاي قوي دارند، با اينحال اسلحه حکمت آنها باز هم بايد تقويت شود، بايد دست و بال آنها باز باشد، بايد توان آنها زياد شود، بايد محدوده اجازات آنها بسيار بزرگ باشد و تا اين نقص اصلاح نشود ظهور واقع نميشود / اينکه مسيري ايجاد شود تا انسان به مقصود برسد، اين يعني حکم / حکم و حکمت از جانب خدا در دستان مبارک اهل بيت(ع) است، مسير آن است که امام باز کند. مسير آن نيست که شما نقشه داشته باشي و از روي آن بخواني و جلو بروي، مسير اينگونه نيست / خداوند حکم و حکمت را ايجاد ميکند.....حکم يعني آن مسيري که خدا تعيين کرده باشد، لکن حکمت دلبخواه است / وقتي به کسي حکمت داده ميشود، حکمت او در چارچوب حکمت خداوندي است / حکمت يعني "روش"، "توان راه سازي"، "توان از مسير حرکت دادن" / در هر موضوع، خداوند براي رسيدن به بهترين مقصود، مسيري را ايجاد ميکند. اين ميشود حکمتهاي مختلف و اين مسيرها همان حکمتهاي مختلف هستند. به اين فعل که " انسان را حرکت دهد و به مقصد برساند" ولايت گفته ميشود، به "مسيري که ايجاد شده"، حکمت گفته ميشود / امام(ره) حکيم بود، مَلِک نبود، مُلک نداشت، ايشان در مقوله انقلاب، اجازه راه سازي داشت، اجازه داشت که مسير سازي کند و افراد را در آن مسير ولايت کند و از ظلمت به سوي نور ببرد / امام(ره) حکيم بود. ولي امام(ره) از جانب خدا مَلِک نبود. اجازه نداشت که براي تمام مقولات مربوط به اين کشور برنامه داشته باشد. ايشان در مسير انقلاب راهي را باز کرد، شاه مانع مسير بود، لذا فرمود شاه بايد برود و ديديد که شاه رفت / اگر مُلک بخواهد با حکم توأم باشد، در مُلک فساد بپا ميشود، چرا؟ چون شما بايد براي حکم، صبر کنيد که خدا حکم کند تا مشمول حکم خداوند شويد.....در مُلک بعضي وقتها زمان مطرح است، فرصتِ صبر کردن نيست، فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ.....مُلک بايد با حکمت جلو برود. حکمت يعني چه؟ اينکه انسان اجازه مسير سازي داشته باشد، اينکه انسان اجازه حرکت دادن ديگران از آن مسير را داشته باشد، مَلِک بايد حکيم باشد / ابزار اصلي مُْلک، حکمت است / وقتي که گفته ميشود به فلاني مُْلک داده شد، بايد به او حکمت هم داده شود و براي اينکه حکمت داشته باشد، بايد آن فرد علم داشته باشد، در غير اين صورت، اگر علم نباشد، حکمت زايل ميشود. اگر حکمت نباشد، مُْلک زايل ميشود / مهمترين ابزار ملک، حکمت است. اصلِ ابزار ملک، حکمت است. مَلِک اگر حکمت داشته باشد ـ حکمتي که مبتني بر علم باشد ـ و هيچ اسلحه ديگري نداشته باشد و اصلاً ياور نداشته باشد، هيچ مشکلي پيش نميآيد. و ..... امام زمان(عج) از اين روش وارد صحنه ميشوند. "نشئه حق قائم به امام (ع)است، قائم به يک نفر است." / وقتي که امام زمان(عج) بخواهند مُْلکشان را بپا کنند، چکار ميکنند؟ در آنجا که تمام خزانه حکمت الهي در دست ايشان است. ايشان حکمت اِعمال ميکنند، و چون تمام علوم موجود در نظام خداوندي در وجود مبارک امام (ع) قرار داده شده، حکمتشان بر اساس علمشان است / امام زمان(عج) حکمت اعمال ميکنند که "دنيا متحول شود، مردم دنيا بيدار شوند، جبهه حق و جبهه باطل تشکيل شود، تمام پاک طينتان به سوي جبهه حق کشيده شوند و تمام بد طينتان به سوي جبهه باطل سوق داده شوند / ابزار لازم براي برپايي مُْلک الهي، حکمت است، اگر کسي اين ابزار را داشته باشد نيازي به ابزارهاي ديگر ندارد، نيازي به هيچ ابزاري ندارد و اگر کسي اين ابزار را نداشته باشد، به فرض اينکه تمام ابزارهاي ديگر را داشته باشد، مانند اين است که چيزي و ابزاري ندارد / قيمت حکم و حکمت به اين است که فرد بتواند آن را در اعماق اِعمال کند و به ميزاني که بتواند بيشتر در اعماق اِعمال کند، قيمتيتر است / فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْکاً عَظِيماً .....خداوند به آل ابراهيم عليهم السلام و عليه السلام، سه چيز عطا کرده که خيلي مهم است و آن سه چيز عبارت است از "کتاب و حکمت و مُلک عظيم".در حديث داريم که امام(ع) ميفرمايند: آل ابراهيم ما هستيم / "مَلِک يعني کسي که در آنِ واحد، توان بسياري براي اعمال حکمت دارد". "توان اعمالِ تعدادِ بيشماري حکمت، در آنِ واحد" / مَلِک يعني حکيمي که در آنِ واحد، تمام مقولات سرزمين خودش را با قواي الهي _ قواي حکمتش _ به کار گيرد و در راستاي مد نظر جلو ببرد / ملازمان مُلک.....دو عنصر علم و حکمت هستند / اسم آن قوايي که خداوند براي ملک داود(ع) به او داد، حکمت است / حکمت آن چيزي است که امام(ره) در سال 56 اعمال کرد، يک کلام فرمود: "شاه بايد برود"، هيچ قدرتي نميتوانست شاه را نگه دارد. کلام امام(ره) حکمت بود. آن حکمت اعمال شد و شاه را از اين سرزمين کند و به بيرون انداخت / راه حکمت فقط و فقط بروي شيعيان اهل بيت(ع) باز است / از مسيري حرکت کنيد که امام عالم به شما حکمت دهد / اسلحه ملک، حکمت است، اشتباه نرويد، يک جور با امام(ع) رفتار کنيد که ايشان منت سرمان بگذارند و به ما حکمت دهند / در بحث ملک، دو ملازم اصلي وجود دارد يکي علم و ديگري حکمت. بقيه چيزهايي که مطرح ميشود، چون رکاب اين انگشتر است، چون اعضاي بدنِ اين انگشتر است / تمام احاديث المهدي براي حکيم، عرصه تمرين و حل مسئله است / .....چشم به فعل حکماي الهي بدوزيد و ببينيد برنامه ايشان چيست؟ اشتباه نکنيد، دست از مسيرها و روشهاي خودتان برداريد / مُلک مأمور نيست که همراه علم و حکمت باشد، ولي علم و حکمت مأمورند که هر جا مُلک باشد، همراهش باشند. يا مُقدّم بر ملک باشند و يا مؤخر بر ملک باشند
حکم يعني تعيين مسير و سپس تبيين مسير، سپس افراد را از مسير حرکت دادن تا به سرانجام رساندن / وقتي ميگوييم قاضي حکم ميکند. يعني ..... مسيري را باز ميکند، يک کسي را تبرئه ميکند، يک کسي را محکوم ميکند، حتي وقتي ميگوييم قضاوت، قضاوت هم نوعي مسير سازي است، ما نياييم حکم را در حد قضاوت محدود کنيم، قضاوت ضعيف شدهاي از حکم است / پيامبران آمدند و از جانب الله با خودشان حکم آوردند. اين حکم چيست؟ وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ. معناي حکم اين است / تمام احاديث مربوط به ماجراي ظهور امام زمان، حکم اهل بيت(ع) است / در زمان آن دو زنداني، يوسف ميتوانست حکم را براي دو نفر و در اين محدوده کوچک اعمال کند يعني مسير سازي کند، لذا خدا به بهانهاي او را چند سال بيشتر در زندان نگه ميدارد. در خلال آن مدت يوسف رشد داده ميشود، و حکم و علم براي او بيشتر ميشود، تا جايي که يوسف ميتواند در حد يک کشوري به اندازه مصر، مسير سازي کند / يوسف مردم مصر را از بت پرستي به سوي توحيد حرکت ميدهد، و خودش هم چه از لحاظ باطن و چه از لحاظ ظاهر، در رأس ماجرا قرار ميگيرد، حکم يعني اين / إِنَّ رَبَّکَ عَلِيمٌ حَکِيمٌ ..... چرا يعقوب به يوسف ميفرمايد که خدا عليم و حکيم است، يعني اي يوسف! خداوند ميخواهد با صفت علمش با تو رفتار کند و او حکيم است، يعني ميخواهد تو را مسيرساز قرار دهد. يوسف تو مسيرساز ميشوي، تو در محدوده کشور مصر مسيرساز خواهي شد. کل مردم مصر را از بت پرستي به سوي توحيد ولايت خواهي کرد، اين ولايت را حُکم خواهي کرد ..... أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ / لِيَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ ..... پيغمبران ميخواهند در فتنه ها و در گيجيها و در ندانم کاريهاي مردم، راهي را باز کنند و آنها را از بتپرستيها، از شرکها، از کفرها، از نفاق، از دنيا طلبيها و از انواع آلودگيهاي ديگر که در آنها گرفتار شده بودند نجات دهند / يوسف حاکم است، يعقوب حاکم است، بعضي از افراد آل يعقوب و آل ابراهيم حاکمند، سليمان حاکم است، داود حاکم است، موسي حاکم است، عيسي حاکم است،(ع). همه اينها در آستانه ظهور ميآيند..... / ماجراي ظهور طبق حکم حاکمان برپا خواهد شد..... / حکيم، نه به معناي کسي که کلي سواد داشته باشد .....حکيم خيلي کارها ميتواند انجام دهد، او قدرت دارد / در نظام الهي مقولهاي به نام حکم وجود دارد، و به کسي که حکم داشته باشد "حاکم" گفته ميشود / وقتي که در زندگي رسولان(ع) دقت ميکنيم، مي بينيم بسياري از ايشان..... زندگي عوالمي خود را با حکم شروع کرده اند / رسولان، زندگي عوالميشان را، زندگي اجتماعيشان را، زندگي نشئاتيشان را با حکم شروع کردند / خداوند در مورد يوسف(ع) ميفرمايد وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ، وقتي که يوسف بزرگ شد و به سن جواني رسيد، به او حکم و علم عطا کرديم. و ميبينيم که يوسف(ع) بعد از آن عطا، منشاء خيرات زيادي ميشود / موسي(ع) حکم دارد، در سورة شعراء آيه 21 وقتي که ايشان دوباره پيش فرعون برميگردد ميفرمايد فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لي رَبّي حُکْمًا وَ جَعَلَني مِنَ الْمُرْسَلينَ، ميفرمايد: پس از اينکه من از پيش شما فرار کردم خداوند به من حکم عطا کرد و من را جزء رسولانش قرار داد.....وقتي کسي حکم داشته باشد، يعني ميتواند مسيرسازي کند، حاکم يعني کسي که حکم دارد، مسير ساز است. ما اين مفهوم را در زندگي موسي(ع) به خوبي مييابيم / در دو مقطع به موسي(ع) حکم عطا شد، يکي زماني که در نزد فرعون زندگي ميکرد. آنجا خداوند ميفرمايد: وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوي آتَيْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِي الْمُحْسِنِين..... وزماني که سوره شعراء آيه 21 را نگاه ميکنيم ميبينيم که موسي(ع) ميفرمايد: پس از اينکه من از شهر فرار کردم خدا به من حکم عطا کرد. يعني خداوند در طي دو مرحله به او حکم عطا کرد، دو نوع حکم و دو درجه از حکم را به ايشان عطا کرده است / در زندگي يک پيغمبر، در زندگي يک رسول، حکم بسيار جايگاه دارد. يک نبي، يا رسول اگر حکم نداشت نميتوانست جلو برود، نميتوانست پيغمبر باشد. اگر حکم نداشت نميتواتست قومش را از فتنهها نجات دهد و جلو ببرد / ولايت يعني قافله سالاري تا بهترين مقصد، اما ولايت بايد از طريق حکم اعمال شود، يعني براي رسيدن به بهترين مقصد و براي قافله سالاري تا بهترين مقصد، نياز به بهترين مسير است / با حکمِ يوسف، مردم کشور مصر از بت پرستي به سوي توحيد کشيده ميشوند. کسي که حکم داشته باشد، در وسعت بزرگ ميتواند اثرات شديد و خدايي بگذارد / وقتي که به نوح(ع) حکم عطا ميشود ايشان با حکم چکار ميکند؟ با حکم طوفاني را بپا ميکند / با حکمي که خداوند بر موسي(ع) جاري کرده بود و از طريق او جاري کرده بود(پس فاعل اصلي خداست که يک فعل را از طريق موسي(ع) اِعمال ميکند)با اين حکمي که خدا به او عطا ميکند، او به سرزمين شعيب ميرسد، و آنجا زندگي ميکند و دختر شعيب را به همسري ميگيرد و اينک ميخواهد پس از آن موعدي که در ابتدا عهد کرده بود، حرکت کند، پس از حرکت در وسط راه، خداوند مجدداً به او حکم عطا ميکند، و اين بار درجهاي بالاتر از حکم را به او عطا ميکند و اورا جزء مرسلين قرار ميدهد، و موسي(ع) به سمت مصر بر ميگردد..... / خداوند متعال ابتدا با حکمي که خودش مستقيماً اعمال ميکرد و سپس با حکمي که از طريق رسولان اعمال ميکرد، نظام عالم را ساخته و پرداخته کرد. هر چه قدر درجه و شدت حکم را بر رسولانش بيشتر ميکرد, از طريق آنها اثر گذاري در نظام عالم را بيشتر ميکرد / حکيم يعني کسي که اجازه دارد در نظام الهي براي يک فرد يا براي يک ملت مسير تعيين کند، مسير درست کند، مسير سازي کند / "قافله سالاري نياز به مسير سازي دارد،" از مسيري بايد حرکت داده شوند، از مسيرهايي بايد حرکت داده شوند. اسم اين مسير سازي حکم است، پس ولايت در عمق عموماً با حکم اعمال ميشود، ولايت به صورت مستقيم هم ميتواند اعمال شود، ولي عموماً به صورت حکم و در لباس حکم اعمال ميشود / کسي که حکم دارد، از خودش نظر ندارد. او دنبال اين است که خدا چه ميفرمايد و چه ميخواهد؟ او در پي اين است که خواست الهي را متوجه شود، و براي اعمال خواست خداوندي از حکم استفاده کند / حکمت نيز اعمال حکم است، ولي دست و بال حکيم باز است، حکيم به هر صورت که خودش بخواهد و به هر صورت که به فهم خودش برسد، مسيرسازي ميکند. هر قانوني را که خودش بخواهد، وضع ميکند، والبته.....که آنها خارج از رضاي خدا چيز ديگري را دنبال نميکنند، ولي دست و بالشان باز است / کسي که حکيم است در پيشگاه خدا حساب و کتاب ندارد و حکيمي که در راس مُلکي قرار بگيرد، هر کاري که بخواهد، ميتواند انجام دهد و مهر الهي نيز در پاي نامه عمل او است، يعني ضمن اينکه بسيار آشکار و مقتدرانه قواي الهي و نعمات الهي را در عمق عالم اِعمال ميکند، مهر تائيد الهي هم در پاي نامه عمل او است / حکمت لباسي براي ولايت است. اگر شما ميشنويد که لقمان حکمت دارد، يعني ظرفي به او داده شده، خود اين ظرف خاصيت دارد، ولي درون اين ظرف ولايت است / يُؤْتِي الْحِکْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً کَثيراً. خدا به هر کسي که بخواهد حکمت ميدهد، ولي اين را بدانيد که به هر کسي حکمت داده شود به او خير کثير داده شده / اگر انسان براي مٌلک، حکمت نداشته باشد، دست و بالش بسته است. "کسي که حکيم است، يعني کسي که حکمت دارد، در پيشگاه خدا حساب و کتاب ندارد." / حکيم مجرا ساز و مسير ساز است / امام(ره) از حکمت مقداري بهره داشت، اوايل رهبريِ رهبر معظم انقلاب ايده الله تعالي ايشان در بين القاب و صفاتي که براي امام(ره) ذکر کردند، فرمودند که ايشان حکيم بود. بله ايشان حکيم بود، خيلي زيبا مسيرسازي کرد و از بهترين مسير انقلاب را به سرانجام رساند، از مسيري که هيچ دشمني نميتوانست تصورش را بکند. بهترين مسير اين است که دشمن گيج شود و نتواند عکسالعمل نشان دهد. اين همه اسلحه در ايران بود، ولي نتوانستند استفاده کنند، يعني اينکه ايشان علاوه بر اينکه از ولايت بهره داشت، از حکم و حکمت هم بهره داشت..... / اگر هزار و چهارصد سال ديگر هم طول بکشد و حاکمان و حکيمان نيايند غيبت امام زمان ادامه خواهد داشت و دنيا به همين صورت باقي خواهد ماند و روز به روز هم بدتر ميشود، لذا بايد حاکمان و حکيمان بيايند. هيچ راه ديگري ندارد بايد آنها بيايند و بن بستها را برطرف کنند و راه را به سوي ظهور باز کنند / خدايا حکيمان را بفرست تا راه ظهور را بازکنند زيرا اگر راه ظهور باز نشود، مولايمان تشريف نميآورند و انتقام مصائب اهل بيت(ع) گرفته نميشود....آنقدر اين موضوع را از خدا بخواهيم تا خداوند راه رجعت حکيمان را باز کند / "حکم و حکمت" دو نعمت و عطيه الهي است که خداوند در عالم هستي قرار داده است. انسانهايي را واجد اين دو محبت قرار داده و آن انسانها به لحاظ حکمت دست و بالشان باز است و ميتوانند کارهاي زيادي انجام دهند و تنها يک مقوله است که آنها را مهار ميکند و آن آيه وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ است / ما انسانها وظيفه داريم که پيوسته چشم انتظار ظهور باشيم. پيوسته به سوي ظهور حرکت کنيم. "جهان بينيما" مترادف با "ظهور بينيِ ما" باشد. "انسان بينيِ ما" مترادف با "ظهور بينيِ ما" باشد. علم و حکمت ما بر اساس ظهور بيني باشد، تحليلمان از وقايع بر اساس ظهور بيني باشد. همه چيز را از اين منظر نگاه کنيم / ماجراي کربلا يکي از حکمتهايي است که خداوند متعال در عالم قرار داده و از سختترين حکمتهايي است که خداوند در عالم قرار داده است. خداوند راه حرکت به سوي ظهور را اينگونه براي انسانها قرار داده، يعني از مسير رنج و درد / بايد از کربلا عبور کنيم. بايد از اين حکمت بالغه و از اين حکمت کاملي که خداوند در کربلا قرار داده گذر کنيم، درس بگيريم. ما بايد به خودِ کربلا هم از چشم ظهور بيني نگاه کنيم. امام(ع) بخاطر حکومت حرکت کردند. چرا به سمت کربلا رفتند؟ دارند به ما اين درس را ميدهند که مسير تشکيل حکومت حقه از دشت "کرب" و "بلا" ميگذرد / بدون حکم و حکمت ظهور امام زمان ميسر نيست، بدون حکمت اصلاً مُلک ميسر نيست و دقيقتر اينکه بدون حکمت، مُلک ضعيف جلو ميرود
آيا انصاف است که سيد ما رسول الله(ص) شهر علم و حکمت و اميرالمومنين(ع) باب اين شهر باشند و ما بي بهره از علم و حکمت / در نظام الهي ، حکم از سرزمين عرش شروع مي شود . پائين ترين قسمت حکم ، سرزمين عرش است / خداوند به فلان پيغمبر حکم داد..... يعني آن پيغمبر را به قدري بالا برد که حداقل ، سنخيت عرشي به او داد . به او اجازه داد و بر او جاري کرد که از احکام موجود در آن سرزمينها استفاده ببرد و از قواي الهي موجود در عرش به بالا ، استفاده کند / خداوند به بعضي ها اول حکم مي دهد و بعد علم و به بعضي ها اول علم مي دهد و بعداً حکم مي دهد . به بعضي ها فقط حکم داده است ، به بعضي هافقط علم داده است / حکم در نظام الهي و در طبقات عالم ، چه جنسيتي دارد که امام حسين(ع) کاروانيان را تا آن مر حله بالا بردند ؟ تا مرحله اي ايشان را تعليم و تربيت کردند که حکم را بر آنها جاري نمودند / کاروانيان حسيني(ص) روز عاشورا .....يکي يکي مي آيند در ميدان..... مي گويند : " آقا جان ، اجازه مي فرمائيد برويم ميدان ؟ " آقا مي فرمايند که : " بفرمائيد . " آن بفرمائيد امام ، آن " برو " که امام مي فرمايند ، حکم الهي است / امام (ع) در عاشورا ، اذن گرفتن ياران را و بعد حکم صادر کردن بر ياران را ، به معرض نمايش مي گذارند / بدون حکم اهل بيت(ع) ، هيچ کاري انجام نمي شود و حکم اهل بيت(ع) حکم خداست / ماجراي عاشورا ، يعني اي انسانها ! در نظام الهي ، همه چيز با اجازه هست . يعني اي انسانها ! هر اذني و هر حکمي در نظام الهي صادر مي شود ، تمامش را امام حسين صلوات الله عليه صادر مي کند / ماجراي کربلا اين پيام را دارد که حتي ظهور امام زمان (عج) ، باذن الله بايد با اجازه ما(اهل بيت) و با حکم ما واقع شود . همه چيز در عالم هستي ، به اذن خدا ، با اذن امام حسين (ص) صورت مي گيرد / شأن اباالفضل (ع) ، بالاتر از حد حکم است . امام (ع) با زبان فعلشان ، مي فرمايند : اي اباالفضل ! اي کسي که تو را تا حدي رشد داديم که باب الحسين قرارت داديم ! اين نمايشگاه ، نمايشگاه عاشوراست . در اين نمايشگاه ، ساخته هاي خود را ، تنها تا حد حکم عرضه مي کنيم..... يکي دو بار اباالفضل مي آيد که اذن بگيرد ، به او اجازه نمي دهند . تا اينکه به او مي فهمانند ، اي اباالفضل ! اگر مي خواهي بيايي ، بايد در اين سطح بيايي . بله ، اباالفضل (ع) تا حد حکم پائين مي آيد . مي آيد جلو و مي گويد : آقا ! اجازه مي فرماييد ؟ / کسي که او را وارد سرزمين حکم نکنند ، چگونه مي تواند براي مهدي (عج) کار ساز باشد ؟ کسيکه از نعمات خاصه بالاي برزخ بهره مند نباشد ، چگونه مي تواند براي مهدي (عج) کار آمد باشد ؟ / در احاديث داريم که خضر (ع) هر جا باشد ، آن سرزمين سبز مي شود . امام (ع) حکم مي کند که اي خضر ، از اين لحظه هر جا باشي ، در هر زمين که باشي ، آن زمين سبز مي شود . نزد هر درختي باشي ، آن درخت سبز مي شود . خداوند بندگاني چون خضر دارد که توسط اهل بيت(ع) اداره مي شوند / در كاروان حسيني(ص).....تعليم وتربيت در طي 32 روز واقع مي شود ، در روز پاياني بايد عاشورا واقع بشود لذا عاشورا واقع شد ، اين حکم امام است . زمان بندي دقيقي توسط معلمٍ عالَم انجام شد . يک عنصر در کاروان حسيني بود ، " تبعيت از خواست امام حي " . قال رسول الله گفتنها ، ديگر کنار گذاشته شده بود ، تفسير قرآنها کنار گذاشته شده بود و زعماي اين دو ارزش ، يعني ابن عباس ها و متشابهاتش ، آنها ديگر در کاروان راه نداشتند / خوارج ....." لا حکم الا لله " را فهميدند ، ولي نمي دانستند کجا بايد استفاده کنند . شما شنيده ايد که نصيحت امام مسلمين جايز است ، ولي کجا؟ اميرالمؤمنين عليه السلام اين را به چه کساني مي فرمايند؟ به آن کساني که امامت براي ايشان قائل نيستند ، به آن کساني که مي گويند : اگر تو يک رأي داري ، ما هم يک رأي داريم ..... / خوارجي ها تمسک به قرآن را بهانه قرار دادند ، " لا حکم الا لله " را بهانه قرار دادند تا از همراهي امام عليه السلام دست بردارند و نعوذ بالله در مقابلش بايستند ..... / صحيفه سجاديه را نگوييد ، کتاب دعا است، بگوييد کتاب احکام است . امام سجاد(ع) حکم هايي صادر کرده است ..... / يوسف (ع) در مورد خوابي که پادشاه ديده است ، به اسم تعبير خواب ، براي پادشاه حکم صادر مي کند / حکم عرشي وقتي مي آيد پائين، امور را به خدمت مي گيرد، امور را بپا مي کند و مي آيد پائين تر اشياء را به خدمت مي گيرد / حکم عرشي يک دانه است مي آيد پائين بسوي برزخ، بسوي عمق، به ميليونها امر در شب قدر تبديل مي شود در محضر امام(ع) و مي آيد پائين تر در دنيا، ميليونها شيء ديگر را ضميمه خود مي کند و "کلمه طيبه کشجره طيبه اصلها ثابت و فرعها في السماء"؛ اين يک شاخسار از يکي از کلمات خدا است / يُؤْتِي الْحِکْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً کَثيراً وَ ما يَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ / امام صادق(ع)درموردآيه وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً کَثِيراً ،فرمودند: حکمت، اطاعت خدا ومعرفت امام است / در حديث داريم که حکمت، معرفت نسبت به امام(ع) است. خدا اين معرفت را به هر کس که بخواهد اَتي ميکند، پس اکتسابي نيست / در نظام الهي هر حکمي، هر محبتي، محدودهای دارد / شجره امامت در زمان ظهور امام زمان (عج) تا حدي پائين ميآيد که شاخه حکم و حکومت بسيار در عمق جاري مي شود، لذا حکومت در دنيا ، در عمق، اعمال ميشود / ولايت در عرش بصورت حکمِ حاکم جلوه ميکند / امام معمولاً با شاخه هاي شجره امامت، امامت ميکند، يعني امام، زماني بوسيله ولايت و در چارچوب ولايت، امامتش را اعمال ميکند و زماني به وسيله حکم و در چارچوب معناي حکم، امامتش را اعمال ميکند و زماني ديگر بوسيلة مُلک و در چارچوب معناي مُلک، امامتش را اعمال ميکند / امام مجتبي(ع) و بعد از ايشان ديگر اهلبيت(ع) تا انتها، احکامشان را از فاطمه زهرا(س) ميگيرند و ايشان از اميرالمؤمنين(ع) و اميرالمؤمنين(ع) از رسول الله(ص) و رسول الله(ص) نيز از خداوند ميگيرند / يوسف(ع) حکم داشته، اگر حرف يوسف(ع) تعبير خواب بود قيمت اين را نداشت که در قرآن نقل شود، قرآن کتاب تعبير خواب نيست، تعبير خواب آنقدر قيمت ندارد. يوسف(ع) حکم دارد. حکم از دوران ابراهيمي تقويت شده رفعت داده شده تا به يوسف(ع) رسيده / حکم يعني چه؟ يعني تصرف در امور. حکم يکي از مراحل امور است، يکي از لباسهايي است که بر امر پوشانده ميشود. در خلال عوالم که امر دارد به سمت پايين ميآيد، واجد حکم ميتواند در امور تصرف کند..... / کسي که ميتواند بوسيله حکم در امور تصرف کند به او ميگويند حاکم / واژه حکم يا واژه حکمت در زمين عرش ايجاد مي شود در خود عرش و عوالم مادون عرش اعمال مي شود / وقتي که خداوند در قرآن ميفرمايد فلاني حکيم است يعني او مجراي حکمت هاي الهي است. هم مجراي وضع حکمتها و هم مجراي اعمال حکمت ها / حکم، اسلحه و قدرتي از جنس عرش است / وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوي آتَيْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً..... تربيت موسي(ع) از دربار فرعون شروع شد ، خداوند به ايشان حکم عطا ميکند.....او از يک سو حکمِ عرشي دارد و از سوي ديگر علمِ غيبي / خدا حکيم است يعني بسيار حُکمش نافذ است، و اين احکام را به هر صورت که بخواهد بکار ميگيرد / وقتي که خدا حکم اعمال ميکند، ما خدارا با اسم حاکم يا با اسم حکيم ميخوانيم / به کسي که حکم داشته باشد يا حکومت داشته باشد، حاکم گفته ميشود و به کسي که حکمت داشته باشد، حکيم گفته ميشود / مفهوم حکم دقيقاً اين مفهومي نيست که ما داريم در عمق عالم مطرح ميکنيم. مفهوم حکمت به آنصورت که ما داريم در عمق مطرح ميکنيم، نيست. بلکه اين مفهوم مانند گوهري گرانبهاست و يک شيء بيارزش نيست / معناي حکم مسير سازي است، و حاکم يعني مسير ساز