www.AzmeZohoor.ir
And the earth shall beam with the light of its Lord
عناوین آرشیوی عزم ظهور
موضوع آرشیو : انبیاء و رسل علیهم السّلام
47- آرشیو مطالب تا شب قدر رمضان المبارک 1431 - بخش چهل و هفتم (ماه جمادی الاول 5- انبیاء و رسل علیهم السلام 9)
فهرست مطالب آرشیو:
امنوا بالله و رسوله و النور الذي انزلنا : ايمان بياوريد به خدا و رسول خدا و آن نوري که خداوند همراه رسولش نازل فرموده است. قال: النور هو الامام : اين نوري که در اين آيه آمده است، همان امام است / حضرت رسول اکرم (ص) : اي سلمان! خداوند هيچ نبي ورسولي را مبعوث نکرده مگر اينکه براي او دوازده وصي قرار داده ..... / امير المؤمنين (ع) : ... يا سلمان! يا جندب(ابوذر)! ؛ منم آنکه نوح را در کشتي به امر خدا بردم و منم آنکه يونس را از شکم ماهي به اذن خدا بيرون آوردم و منم آنکه موسي بن عمران را از دريا به امر خدا عبور دادم و منم آنکه ابراهيم را به اذن خدا از آتش بيرون آوردم ... منم خضر، عالم موسي و منم معلم سليمان بن داوود و منم ذوالقرنين و منم قدرت خداوند عزوجل / امام باقر(ع): ..... نحن مستودع مواريث الأنبياء .....مواريث انبياء به وديعه نزد ماست..... / امام باقر(ع) : .....و نحن المنهاج و نحن معدن النبوة و نحن موضع الرسالة..... ما منهاج(راه خدا) و معدن نبوت و موضع رسالتيم ..... / جبرئيل(ع) به رسول الله(ص) گفت: همانا خداوند علي را در باطن همراه انبياء برانگيخت و با تو بصورت ظاهر / اگر کار جبرئيل صرفاً انتقال واژهها بود، گفته ميشد نبيّ کلام، ولي اينجا گفته شده رسولِ کلام، أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً، يعني علاوه بر واژهها مفهوم را هم انتقال ميدهد. جبرئيل(ع) براي برخي از افراد فقط واژهها را انتقال ميداد و يا اگر مفاهيم را ميآورد آنها نميتوانستند مفاهيم را متوجه شوند و يا نميتوانستند مفاهيم را بکار بگيرند، اين افراد صرفاً نبي بودند ، ولي برخي از انبياء، رسول هم هستند، يعني علاوه بر صحبت، مفهوم را هم ميتوانند دريافت کنند و يا مفهوم را هم ميتوانند به ديگران انتقال دهند، به مفهوم هم اشراف دارند, که اين يکي از ويژگيهاي رسول است، نه به اين معنا که تمام ويژگي هاي رسول اين است / هر خيري، به هر خوبي، به هر نبياي، به هر رسولي، به هر فردي در هر زمان و در هر جاي عالم جاري شده، به واسطه اهلبيت(ع) و به يْمن وجود اهلبيت(ع) بر آنها جاري شده است. اين قانوني است کلي و دائمي در کل مکانها و زمانهاي عالم / اگر شما آيه : قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ يُوحي إِلَيَّ، را ميخوانيد, بله وصف رسولالله(ص) است، ولي وصف جنبههاي مياني رسولالله(ص) است، وصف جنبههاي عالي حضرت رسولالله(ص) نيست / اگر شما ميشنويد در روز عيد غدير خم آية الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِيناً ، نازل ميشود، مخاطب اصلي اين آيه رسولان(ع) هستند.يعني آن کساني که ضربه خوردند، و ضربات پي در پي ديگري هم در خلال دويست، سيصد سال بعد در انتظارشان بود. اين آيه دلداري براي رسولان است / وَ إِذْ قالَ مُوسي لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِيکُمْ أَنْبِياءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً وَ آتاکُمْ ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ....." نبوت يکي از نعمات است، نبوت از دينيات نيست." ..... "اعتقاد به نبوت" از دينيات است، "رفتار در قبال "نبي" از دينيات است لکن خود "نبوت" از دينيات نيست.....اَلْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتِي / اول نوحه گرانِ عاشورا، انبياء و رسل(ع) بودند / چرا هدايت جاري شد؟ چرا اين همه انبياء؟ چرا اين همه رسل؟ چرا اين تعداد کتب؟ تمام اينها به خاطر اين بود که ربوبيت واقع شود و بخاطر اعمال ربوبيت بود / وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ, يعني، مردم! من ميخواهم رسول خودم را به شما معرفي کنم. رسول من چيزي جز" رحمت" من نيست / ارسال قرآن توسط رسول الله(ص) انجام ميشود / ارسال قرآن" با رسول الله(ص) ميباشد. ولي "وحي قرآن" و "ابلاغ جملات قرآن"، با جبرئيل(ع) ميباشد / ارسال يعني: انتقال مفاهيم. ارسال آيات قرآن يعني: انتقال مفاهيم و خواص و اثرات آيات قرآن, و از آن مهمتر انتقال خود آيات قرآن از فضاهاي بالاتر به عمق و از عمق به سوي نشئات آينده. "وحي قرآن" يعني: نقل قول آيات / به استناد آيات اول سوره ياسين، رسول قرآن، رسول الله(ص) ميباشند. رسول مفاهيم قرآن، رسول خود آيات قرآن، رسول الله(ص) ميباشند. ولي رسول وحي، جبرئيل(ع) ميباشد. يعني کسي که فقط کلام را, ظاهر جملات را انتقال ميدهد و يا برخي از وجوه ضعيفتر موجود در آيات قرآن را ميتواند انتقال دهد / وقتي گفته ميشود: رسولان(ع)، تصور نکنيد که داريم به دين ديگري دعوت ميکنيم. شما به رسولان(ع) از منظر دست و بازوي اهل بيت(ع) نگاه کنيد. شما رسولان(ع) را جداي از اهل بيت(ع) تصور نکنيد. اين منظر، منظر توحيدي است / يکي از ويژگيهاي رسولان اين است، ايشان ابعاد پايينترشان به قدري زلال و شفاف است که وقتي به طبقات بالا ميرسند و در آنجا به نعمت يا هدايتي دست پيدا ميکنند، آنرا از تمام جنبههاي پائيني خودشان عبور ميدهند و در جسم مادي خود ميآورند و با دهانشان به ديگران عرضه ميکنند / رسولان کساني بودند که مجراي وجودشان را پاک کردند، پاکِ پاک، هر چقدر بيشتر پاک کردند، هر چقدر بيشتر عزم در پاک کردن مجراي وجودي شان نشان دادند نورِ اللهيتِ الله از مجراي وجود آنها بيشتر به عمق تابيد و من و شما را بيشتر بهرهمند کرد / انقلاب اسلامي محصول اثرگذاري رسولان الهي است / سيره انبياء(ع)، اصول رفتاريشان، اصول تفکر و اعتقاداتشان يکي بود / چرا اين همه انبياء و رسل چرا حضور اهل بيت(ع) در عمق؟ جواب اين عبارت بسوي ملک کبير است / موسايي که با نعمات الهي بزرگ شده است، موسايي که در خانه شعيب پيغمبر رشد کرده است، ولي وقتي چنين موسايي در آستانه نعمات بزرگ قرار ميگيرد خداوند باز به ايشان ميفرمايد: فَاخْلَعْ نَعْلَيْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوًي ؛ موسي تو هم کفشهايت را در بياور. آن چيز که در خلال اين چند سال گذشته براي خودت اندوختي دور بريز / اگر معيار شيعيان اهل بيت(ع)، انبياء و رسل(ع) هستند آنها عموما معجزه داشتند. چرا شيعه نبايد معجزه داشته باشد؟.....ما بايد در جميع موضوعات شبيه امام(ع) شويم. هرچند که هيچ وقت نميتوانيم به اوج فضائل امام(ع) برسيم / انبياء(ع) و به عبارت دقيقتر، پايينترين انبياء(ع) از لحاظ شأن تا حدي بالا برده شده اند که با جسم عرشي امام(ع) پيوسته ارتباط عرشي دارند / رسولان و صحيحتر اينکه، پايينترين رسولان از لحاظ شأن واجد ارتباط پيوسته غيبي با جسم غيبي امام(ع) هستند لذا به کلام رسول بايد اعتنا کرد / عموم رسولان در غيب الهي تربيت شده اند / به تجربه ديني ـ به اصطلاح امروزيها ـ رسول و نبي بايد اعتنا کرد، چون بسيار فراتر از آن جايي است که قابل دستبرد و اذيت و آزار موجودات دخاني باشد / امام(ع) "مربي" انبياء و رسل(ع) هستند و آنها را تعليم و تربيت کردهاند. لذا مربي در صحنه امتحان، حتما شاگردانش و بخصوص بهترين شاگردان خود را به ميدان ميآورد تا امتحان دهند / انبياء(ع) با اهل بيت عصمت و طهارت(ع)"پيمان نصرت"، پيمان يگانگي و پيمان خدمت بستهاند. عهد کردهاند که براي اهل بيت(ع) کار کنند و اهل بيت(ع) کريمتر از آن هستند که در قبال اين بزرگواران وفاي به عهد نکنند / انبياء(ع) وظيفه داشتند ابتدا با ماجراي ظهور آشنا شوند سپس با تمام جنبههايي که برايشان ميسر است، يعني با روحشان، با توجهشان، با برزخشان و با فکرشان به سمت ظهور حرکت کنند و به سرزمين ظهور برسند / انبياء(ع) از هزاران سال پيش تمام جنبههاي خود بجز جسم مادي و جسم دخاني خود را به سرزمين ظهور رسانده بودند و در آنجا و در آن حال و هوا زندگي مي کردند / وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسي بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَيّامِ اللّهِ إِنَّ في ذلِکَ لآياتٍ لِکُلِّ صَبّارٍ شَکُورٍ.....در اين آيه خداوند معناي "رسالت"را مطرح ميفرمايد. "رسالت، در قبال ظهور معني دارد" / مولي اميرالمومنين(ع) انبياء و رسل(ع) را تربيت کردند و روانه ميدان نمودند و عموماً از طريق انبياء و رسل(ع) براي آمدن حضرت رسول الله(ص) زمينه سازي کردند و در آخرالزمان نيز باز هم همان سيره را انجام ميدهند، يعني قبل از ظهور امام زمان(عج)، خوبان از جمله انبياء و رسل(ع) را تعليم و تربيت ميکنند و روانه ميدان ميکنند. ميدان "دنيا" است. در گذشته، ايشان را از "عالم ذر" روانه دنيا کردند و در اين زمان آنها را از" برزخ" روانه دنيا ميکنند و به واسطه خوبان بخصوص انبياء و رسل(ع)، مرحله به مرحله زمينه سازي ظهور ميکنند تا زماني که "همنام" و "هم کنيه" حضرت رسول الله(ص) تشريف بياورند / تمام انبياء و رسل (ع) مأمور بودند که با امام زمان (عج) آشنا شوند و بلکه از زمان خودشان بيرون بيايند و به سوي زمان ظهور حرکت کنند و سرعت بگيرند و از ديگران سبقت بگيرند. به زمان ظهور برسند و در زمان ظهور ساکن شوند و با مردمشان با توجه به "معارف" ، "حال و هوا" ، "اميال"، "اخلاقيات"، "قوا" و "اعمال" زمان ظهور رفتار کنند و مردم زمان خود را با اين چيزها آشنا کنند و به اين سو حرکت دهند و بر اين اساس با مردمشان رفتار کنند / انبياء (ع) به ظهور امام زمان بسيار بشارت داده اند و به اندازه توانشان براي ظهور مولايمان زمينه سازي کردند / انبياء و رسل (ع) مانند اعضاء و جوارح امام زمان (عج) هستند / مردم در قبال رسولان وظايف زيادي دارند, از جمله وظايفشان, نه تمام وظايفشان.....اينهاست:.....ايمان , اطاعت , تبعيت , استجابت رسولان , ارجاع امور به رسولان , هجرت به سوي رسول , شديداٌ احترام گذاشتن و شديداٌ گرامي داشتن, عزرتموهم و توقروهم ، اصلاح خود طبق آن چيزي که رسولان مي فرمايند , جلب رضايت رسولان , اذن از رسول , اسوه قرار دادن رسول , تقدم نگرفتن بر رسول , صدا را از صداي رسول بلند نکردن , ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهيکم عنه فانتهوا , نصرت رسولان.....
42- آرشیو مطالب تا شب قدر رمضان المبارک 1431 - بخش چهل و دوم (ماه ربیع الثانی 6 - ویژه نامه انبیاء و رسل علیهم السلام 8)
رسولان الهي دست و بازوي اهل بيت(ع) هستند / بين انبيا (ع) [مادون رسول الله (ص)] بالاترين پيغمبر، کيست؟ عيسي (ع). خداوند عيسي را کلمه مي نامد / ما مسلمان ظاهري هستيم و عيسي(ع) مسلمان حقيقي. انبياء(ع) مسلمانان حقيقياند، دين يکي است، إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّهِ اْلإِسْلامُ ؛ دين دوتا نيست، شريعتها متعدد است، دين يکي است، دين خدايي يکي است / از پايينترين فضائل موسي(ع) "نبوت" است، از فضائل مياني موسي(ع) "رسالت" است، ايشان فضائل ديگري دارد. اوج فضائل موسي(ع) "توان برپايي ظهور امام زمان" است. "توان برپايي ملک عظيم"، است / کل ماجرايي که موسي(ع) در قبال "قومش" انجام داد چه بود؟.....وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسي بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَيّامِ اللّهِ ، براي انجام دو کار، "اينکه قوم را از ظلمات به سوي نور ببرد، اينکه ايام الله را به آنها تفهيم کند". يعني نبوت در آن گم است، يعني رسالت در آن گم است، يعني نبوت و رسالت دو وظيفة بسيار کوچک و فرعي موسي(ع) است / به استناد آیه سيو سوم سوره بقره آدم (ع) نبي براي ملائک بود سپس بين انسانها نبي شد / زمانيکه آدم (ع) در بهشت برده شد ، خيلي مقولات اطرافش بود . او به خيلي مقولات توجه نداشت ، به بعضي مقولات هم توجه داشت . خداوند فقط به يک مقوله گير مي دهد ؛ آدم ! تو چرا نسبت به اهل بيت (ع) عزم نداشتي ؟ / آدم (ع) در حد ملکوت رشد يافته بود ، او بايد ملکوتي رفتار مي کرد ، در درسهاي پايين تر کم نمي آورد . اگر گول ابليس را هم خورد ، چون نمي دانست در اين موارد چه بايد بکند / آدم (ع) تا حد ملکوت رشد يافته بود ، کلاسش کلاس ملکوت بود ، بايد درسهاي ملکوتي برايش گذاشته مي شد . کسي که به ملکوت مي رسد بايد تمام توجهش معطوف امام باشد . او نسبت به اين مقوله توجه کافي نداشت ، عزمش کم بود / تمام انبياء(ع) دنبال برپايي مُلک خداوندي که بايد توسط اهل بيت(ع) ظاهر شود، بودند و دنبال اين نبودند که بخواهند مُلک را مستقيماً توسط خودشان ظاهر کنند / انبياء(ع) به اندازه توانشان براي حکومت حقه زمينه سازي کردند، به اندازه توانشان براي حکومت حقه ، تدارکات جمع کردند به اندازه توانشان قواي الهي را گرفتند در عمق آوردند، آماده کردند، پرداخت کردند براي حکومت حقه / رسولان از جانب اهل بيت عصمت و طهارت(ع)، صفت مُلک را تکامل ميدهند. نقش رسولان در نظام عالم اين است / صفت ملک را رسولان از جانب اهل بيت(ع)تکامل ميدهند(در مسير صراط المستقيم بهسوي نشئات) / ماجراي يوسف(ع) مثلي از ماجراي انبياء(ع) در ملک ابليس است، مثلي است از ماجراي بشر در دوران مُلک ابليس و در دولت ابليس و در جايي که فتنههاي زليخايي يعني بيتقواييها و همزات شياطين وجود دارد، در آن زمان و در اين شرايط، بهترين توفيقات بر بشر نازل شد / انبياء و رسل(ع) به استناد آيات قران و به استناد احاديث اهل بيت(ع). قبل از ظهورامام زمان(عج)به صورتهاي مختلف در دنيا اثر ميگذارند و وارد ميشوند و نقش دارند و آنها ظهور را بپا ميکنند / انبياء(ع) هيچ وقت سعي نکردند که از ابزارهاي دشمن استفاده کنند، ايشان رفتند و ابزارهاي الهي را در زمين آوردند و با ابزارهاي الهي، جامعه خود را جلو بردند / انبياء(ع) با حکومت حقه اهل بيت(ع) آشنا بودند، به عنوان مثال لوط(ع) بسيار با حکومت حقه آشناست، بسيار با زمينه سازي آشناست، بسيار با قواي مهدويان آشناست. لذا زماني که فشار بر او زياد ميشود ميفرمايد: لَوْ أَنَّ لِي بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلي رُکْنٍ شَدِيدٍ ، اي کاش قواي قائم(عج) را داشتم / انبياء(ع) در زمان خودشان زندگي ميکردند و با جسم ماديشان در زمان خودشان بودند، ولي روحاً، ميلاً، صفاتاً و زماناً در آينده بودند / تمام انبياء ، دقيقتر اينکه تمام السابقون دنبال حکومت حقه اهل بيت(ع) توسط امام زمان(عج) بودند، در آن حال و هوا بودند، تا چه حدي، با چه فاصلهاي؟ با فاصله أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ / سعي کنيم که ما نيز چون انبياء(ع) روحاً، صفاتاً، ميلاً، شخصيتاً و حتي زماناً در آينده باشيم. با تمام وجودمان در آن حال و هوا باشيم. تمام وقايع را از آن منظر نگاه کنيم، هر اتفاقي که در آسمان و زمين ميافتد را در آن راستا يعني در راستاي حوادث قبل از ظهور ببينيم / مادون اهل بيت (ع). نخبگان عالم أنبياء (ع) هستند / أنبياء و رُسُل(ع) بر صراط المستقيم بودند، زيرا واجد نعمات خاصه بودند / تمام انبياء و به خصوص تمام رسولان آمدند تا مسيرِ به سوي ظهور را باز کنند. در کنار اين فعلشان مردم را با ظهور آشنا کنند و علاوه بر آن مردم را به سوي ظهور حرکت دهند / انبياء(ع) و بخصوص رسولان(ع) ..... بناي زندگيشان را يا "بر سرعت گرفتن به طبقات بالا" و يا "در سبقت گرفتن به سوي نشئات آينده" قرار دادند / از بزرگترين دردهايي که رسولان کشيدهاند چه بود؟ اين که نتوانستند نشئه حق را برپا کنند / تمام انبياء(ع) وظيفه داشتند که مردم را باامام زمان آشنا کنند، بسيار در فکر آينده بودند. خداوند قلوب آنها را به سوي آينده کشانده بود / قبل از اينکه اهل بيت(ع) پا به دنيا بگذارند تمام انبياء و رسل، مردم را با اين بزرگواران آشنا مي کردند، با خصوصيات اين بزرگواران آشنا مي کردند. مردمشان را، قومشان را به آنها دعوت مي کردند. از قومشان براي نصرت اهل بيت(ع) پيمان مي گرفتند، اين وظيفه تمام انبياء و رسل بود / شما به رسل(ع) اينطور نگاه کنيد که هر رسولي که آمد، در خلال زندگي پربرکتش، درهايي را بر روي انسانها باز کرد، درهايي را بروي عالم هستي باز کرد / پيامبران و بخصوص رسل از مهمترين وظايفشان چه بود؟ موانع را از جلوي درها کنار بزنند و درهاي قطور و درهاي دروازه عظيم عالم و آدم را باز کنند، نعمات و محبتهاي بي کران و لايزال الهي را در زمين جاري کنند. آنها به ما محبت کردند، آنها به ما خدمت کردند / تمام رسولان هدفشان ظهور امام زمان و حکومت حقه بود ؛ تمام رسولان الهي هدفشان اين بود ؛ چرا هدف ما اين نيست؟ / چه بسيار از انبياء که به لحاظ نبي بودنشان، چون به عنوان نبي برگزيده شده اند به آنها هدايت داده شد / وظیفه اصلي که رسولان الهي انجام دادند هدايت مردم نبود، امام(ره) ـ خداوند روحشان را شادتر کند ـ اين مطلب را متوجه شده بود، و فرمود: تمام انبياء براي تشکيل حکومت آمدند. ولي چه حکومتي؟ حکومت حقه / انبياء(ع) تمام حواسشان معطوف آينده بود. انبياء(ع) با حکومت حقه اهل بيت(ع) آشنا بودند / انبياء(ع) در آينده و براي آينده تعليم و تربيت شدهاند , آنها براي زمينه سازي حکومت حقه ، براي برپايي حکومت حقه ، براي امامت در حکومت حقه تربيت شدهاند. يک وظیفه فرعي که آنها انجام دادند هدايت مردم بود..... / خداوند نميگذارد که رسولان(ع) ضايع شوند, در بهترين مکان، در بهترين زمان فرودشان مي آورد و بهترين وظيفه را به آنها محول ميکند. شما اگر جاي يکي از آن رسولان بوديد بهترين زمان را چه ميدانستيد؟ / رسولان در خلال حرکت دادن اشياء عوالمي از مسير صراط المستقيم، آنها را سازمان ميدهند، نظام ميدهند. آنها را تکامل ميدهند و به بهترين سرانجام ميرسانند / رسولان ، اشياء عوالم بالاتر را در مسير صراط المستقيم ارسال ميکنند و چون اين مسير از عمق عالم ميگذرد، اين عناصر را به عمق عالم ميآورند. در مسير صراط المستقيم، به عمق عالم ميرسند و بعد اين عناصر را در اين مسير ادامه ميدهند و به سمت نشئات جلو ميبرند / ما بايد پيوسته خودمان را مديون رسولان(ع) احساس کنيم / خودمان را شاکر رسولان احساس کنيم / پيوسته بايد به رسولان و رسالت رسولان ايمان داشته باشيم و سعي کنيم خودمان را با اين بزرگواران منطبق کنيم
35- آرشیو مطالب تا شب قدر رمضان المبارک 1431 - بخش سی و پنجم (ماه ربیع الاول 7 - ویژه نامه انبیاء و رسل علیهم السلام 7)
تمام انبيا عليهم السلام اقوامشان را به اهل بيت عليهم السلام دعوت مي کردند . تمام انبيا عليهم السلام با اهل بيت (ع) آشنا بودند و قومشان را به اين بزرگواران دعوت مي کردند / امام زمان (عج) در يوم الله ظهور خودشان را به اسم آدم و برخي ديگراز انبياء سلف (ع) معرفي مي کنند / تمام انبيا (ع) ، دست پروردگان اهل بيت (ع) هستند . آنها به ايشان اجازه مي دهند که ؛ فلاني ! شما از اين لحظه پيغمبر باش ، فلاني ! شما از اين لحظه نبي باش ، از اين لحظه رسول باش . جبرئيل ! بر اين پيغمبر وحي ببر و اين وحي را ببر / انسان خودش نمي تواند دردرجات فضل حرکت کند ، انسان بايد آن چيزي که خدا و رسول خدا و اهل بيت رسول خدا عليهم السلام ، به انسان مي فرمايند انجام دهد ، مقيد باشد ، تا آن کسي که از جانب خدا ، اجازه رشد انسان را دارد ، دست انسان را بگيرد و در درجات فضل رشد بدهد . بدون اين موضوع ، شيعه نمي تواند شيعه بشود / انواع و اقسام وحي بود و هست و خواهد بود . يکي از اين انواع قطع شد . آنهم وحي پيغمبري بود / اوج هدف بشر ، يعني کل بشر " اِنا اِلَيهِ راجعوُن " است . از آن اول انبياء آمدند و انسانها را ، اصحاب يمين و اصحاب شمال را به اين سو دعوت کردند . در زمان مهدي ما (عج) به زور گرفته مي شوند و به اين سو پرتاب مي شوند ، چه بخواهند و چه نخواهند / تمام پيامبران عظيم الشأن الهي بر ما حق دارند ، ما مديون ايشان هستيم . چون اين بزرگواران راه من و شما را باز کردند / اين همه پيغمبران آمدند ، مي دانيد براي چه ؟ براي هدايت من و شما . به چه چيزي ؟ به " اِنا اِلَيهِ راجعوُن " . خيلي زحمت کشيدند ، راه را باز کردند . به قومشان گفتند : بياييد ، قومشان نيامدند ، آنموقع وقتشان را براي چه گذاشتند ؟ تمام وقتشان را که براي هدايت قوم نگذاشتند ، اصل وقتشان را روي نقب زدن در حجب گذاشتند / اَلسَّابِقوُنَ السَّابِقوُن " که خداوند وظيفه هدايت امت را روي دوششان مي گذارد و برخي از اينها را به نبوت و به رسالت برمي گزيند ، اينها بايد از ديگران [در طي مدارج بسوي خدا ، در طي مدارج فضل ] متمايز باشند .....لذا پيامبران در اين موضوع بر ديگران سبقت مي گرفتند / درجات فضل همان چيزي است که خداوند در مورد پيامبرانش به آن افتخار مي کند . به واجد فضل بودن پيامبرانش افتخار مي کند / نقب در حجب کار اين وآن نبود . هيچ کدام از انبيا توان اين را نداشتند . مگر با تعليم وتربيتي که از اهل بيت عليهم السلام گرفتند ، مگر با هدايتي که از اهل بيت عليهم السلام گرفتند . اينها با اين که سالها بعضي هاشان با هم فاصله زماني داشتند ، بعضي هايشان چند صد سال با هم فاصله زماني داشتند ، يکي بايد کل اين مجموعه را امامت مي کرد تا کارها همه به دنبال هم انجام بشود ، در يک راستا انجام بشود . روز غدير خم اين وظيفه تکميل شد / سيزده معصوم بجز حضرت رسول الله (ص) ، سيزده باب را باز کردند ، سيزده مقوله را در عالم هستي اعمال کردند . اين سيزده مقوله را از کجا آورده اند؟ از حضرت رسول الله (ص) . خزانه اش ، گنجش ، شهرش حضرت رسول الله (ص) است و به آن گونه که ايشان مي فرمايند آنها آن ابواب را باز مي کنند و گنجهای آن مقوله ها را در کمال حسن با همديگر جاري مي کنند / اينکه هدف انبيا حکومت است ، اگر با اين توضيح بگو ييم که هدفشان حکومت حقه بود ، درست است . ولي اگر به اين منظور بگوييم که هدفشان صرف تشکيل يک حکومت بود ، درست نيست / در نظام عالم 14 معلم درست و حسابي را خدا فرستاد ، همان معلماني که اصلاً دانشگاه را بپا کردند . آن چهارده تا آمدند و هر کدام يک درس را بعهده گرفتند . معلم اول ، سيد ما رسول الله (ص) ، ايشان آمد و جامعيت درسهاي مختلف را در کنار همديگر و در کمال حسن ، نسبت به همديگر ، مطرح کرد . بقيه اهل بيت عليهم السلام هر کدام يک درس را باز کردند / اهل بيت عليهم السلام معلم بشر از جمله معلم السابقون السابقون بودند ، معلم انبيا و اوصيا عليهم السلام بودند / [اهل بیت علیهم السلام] نقب زدن در حجب را تعليم دادند ، توان نقب زدن در حجب را به السابقون السابقون دادند و آنها را رهبري کردند ، امامت کردند ، تا به ترتيب بيايند و اين کار را ادامه بدهند طبق برنامه اي که خداوند براي مجموع پيامبران در نظر گرفته ، به ترتيب بيايند و آن کار را انجام بدهند ، اين مي شود امامت ماجرا / هر چه که انبيا نياز داشتند ، از جزئي ترين چيزها تا کلي ترين چيزها را ، اهل بيت عليهم السلام به آنها دادند ، اين مي شود امارت بر السابقون السابقون / تمام انبيا عليهم السلام بسوي حکومت حقه اي که بعد از ظهور امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف مي خواهد واقع بشود حرکت کردند / اهل بيت (ع) و شاگردانشان ، يعني انبيا (ع) و برخي ديگر از شيعيان ، در قبال دشمنان دين ، يکسري رفتارها دارند . شما در آن رفتارها و در آن کلام ، رفتار و کلام در قبال دشمن دين را ياد بگير / انبيا عليهم السلام ، در بين عموم مخلوقات و بعد از اهل بيت عليهم السلام ، رشد يافته ترين ها هستند / اگر مقوله رجعت را در مورد زندگي انبياء (ع) ناديده بگيريم ، عموم انبياء (ع) ، زندگي و رسالتشان به ثمر نرسيد / کسانيکه عملاً قائل به رجعت بودند فقط در همان محدوده پنجاه ، شصت سالي که در دنيا بودند فکر نمي کردند بلکه قسمتي از برنامه هاي خود را درآن چند سال پياده کردند و ادامه آن را براي زمانيکه رجعت مي کنند گذاشتند . اگر ما اين جنبه را براي اهل بيت و پيامبران عليهم السلام قائل نباشيم ، انجام وظيفه اين خوبان ، از برخي جنبه ها ، ناقص جلوه مي کند / سيره اهل بيت (ع) و بلکه انبيا (ع) که شاگردان اهل بيت (ع) هستند ، اين بود که فقط مردم آن دهکده خودشان يا زمان خودشان يا مکان خودشان را نمي ديدند ، کل بشر را مي ديدند ، کل زمانها و کل مکانها را مي ديدند . سعيشان در سبقت و سرعت گرفتن از کل انسانها در کل زمانها و کل مکانها بود . سعيشان مسابقه بود ، ولي با کل انسانها در تمام دورانها . از اين محدوده زمان و مکان دربيا / وقتي که زندگي انبياء (ع) و زندگي اهل بيت (ع) را مي بيني ، نگو که عمرشان به سر آمد و در اين دنيا تمام شد و همان مقدار بودند و آنهم ثمره نداشت . فرداي ظهور را هم که اين بزرگواران دوباره مي آيند و ادامه وظيفه خود را انجام مي دهند ، ببين. بدون مقوله رجعت ، تعقل عقلاي بزرگ ، فعل انبياء الهي و اوصياء انبياء (ع) ناقص جلوه مي کند / در زمان امام زمان ، بسياري از گذشتگان رجعت مي کنند ، تمام انبيا (ع) به دنيا رجعت داده مي شوند / تمام انبياء و بخصوص رسولان (ع) مشمول تربيت اهل بيت(ع) بودند. تمام کساني که تربيت شده اند در حوالي ظهور رجعت داده مي شوند / رسولان الهي قبل از ظهور، رجعت ميکنند و ادامه وظايفشان را(منتهي قويتر) انجام مي دهند / قبل از اينکه اهل بيت عصمت و طهارت(ع) رجعت کنند، انبياء(ع) بايد بيايند تا بشر را تعليم و تربيت کنند / انبياء(ع) و رسل(ع)، حجت بودند. انبياء(ع) ورسل(ع) مفهومي در "حجت بودن اهل بيت عصمت و طهارت(ع)" ميباشند، جزئي از حجت بودن اهل بيت(ع) هستند / حجّت خداوندي از باب الله وجود اهلبيت(ع) و بخشي از آن از مجراي وجود انبياء و رسل جاري ميشود(دليل ديگري بر رجعت انبياء) / حجّت بودن انبياء و رسل، جزئي از حجّت بودن اهلبيت(ع) است / کساني که سالها منتظر رجعت انبياء(ع) بودند، اين انقلاب را اثر انبياء (ع) ميدانند که بدست امام(ره) واقع شد / نظام انبياء، نظام مردم سالاري نيست، نظام تسليم محض خدا بودن است / سير انبياء(ع) تصوير طبقات عالم (و نردبان فضل) است / خداوند أنبياء را مي برد در درجات فضل، با معارفي که در آن طبقات هست، در آن درجات هست، آنها را تربيت مي کند و بعد از قوايي که در آن درجات است به آنها عطا مي کند و مي گويد با اينها برويد در زمين کار انجام بدهيد / در قرآن که نگاه مي کنیم تصوير انبياء به عبارت ديگر زندگي انبياء، تصوير عالم هستي هست / فاضل از افضل اثر ميگيرد، به همين نشاني، به همين استدلال تمام انبياء(ع)، از حضرت رسول الله(ص) تربيت گرفتند / مولا اميرالمومنين(ع) ميفرمايند که "من در نهان با انبياء بودم" و در جايي ميفرمايند که "من معلم انبياء بودم" خب اين نوع تعليم و تربيت محصولش چيست؟ صاحب فضل وقتي مربي انبياء شود چه ميشود؟ تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلي بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ / بعضي از رسولان به سوي طبقات بالاتر تفضل داده شدهاند تا نعمات و محبتهاي بالاتر را درعمق بياورند. بعضي از رسولان به سوي نشئات بعدي رفعت دادهشدهاند تا نعمات رايج در نشئات بعد را در زمان خودشان بياورند / تمام انبياء(ع) و بخصوص تمام رسولان(ع) تحت تعليم و تربيت مولا اميرالمومنين(ع) بودند
32- آرشیو مطالب تا شب قدر رمضان المبارک 1431 - بخش سی و دوم (ماه ربیع الاول 4 - ویژه نامه انبیاء و رسل علیهم السلام 6)
لقد منّ الله علي المؤمنين خدا منت گذاشته بر مؤمنين، چرا؟ اذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزکيهم و يعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفي ظلال مبين. خدا منت گذاشته بر مؤمنين ، يک رسولي از خود مؤمنين مبعوث کرده که اين رسول اين چهار کار را ميتواند انجام بدهد. تلاوت آيات ميتواند بکند، ميتواند تزکيه کند، تعليم کتاب ميتواند بدهد، تعليم حکمت ميتواند بدهد، در حالي که شما قبل از اين اصلاً هيچ چيز در اين زمينه نميدانستيد. کل خوبان گذشته هم نه توان اين کار را داشتند و نه اينکه اصلاًَ ميدانستند که چه جور اين کار قابل انجام هست / قيمت تلاوت آيات خيلي زياد هست، هر کسي نميتواند بياورد، فقط رسول الله(ص) اين کار را توانستند انجام بدهند در بين رسل / يس ، وَ الْقُرْآنِ الْحَکيمِ ، إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ ، عَلي صِراطٍ مُسْتَقيمٍ ؛ يا رسول الله! شما جزو مرسلين هستيد. يعني چه چيزي را ارسال ميکنند؟ قرآن را. ايشان قرآن را به دوش گرفتند و در خلال عوالم ارسال ميکنند. "ارسال قرآن" با رسول الله(ص) ميباشد / حضرت رسول الله(ص) هم بر پاکننده کتاب هستند به اذن الله و هم اينکه اين کتاب را بعضي قسمتهايش را به افراد اجازه مي دهند که کارهايش را انجام دهند، اين مي شود تعليم کتاب. حکمت هم همينطور، هم خودشان در زمين تأويلات راهسازي مي کنند و هم برخي افراد را رشد مي دهند در فضاي تاويلات مي برند، و به آنها اجازه مي دهند که آنها هم راهسازي کنند / از تعليم کتاب و حکمت توسط حضرت رسول الله(ص) بهره ببريم، قسمتي از مسيرهاي بسوي ظهور را ما باز کنيم، به اذن الله و به اذن رسول الله(ص) و سپس به اذن اهل بيت عصمت و طهارت(ع) و در انتها به اذن امام زمان(عج). ما بتوانيم قسمتي از کتاب ظهور را به اذن خدا و رسول الله و اهل بيت رسول الله(ع) و امام زمان(عج) اعمال کنيم. ما بايد بتوانيم اين کار را انجام بدهيم راه اين است / لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَي الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَکِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ.....آقا جان حالا که خدا منت بر ما گذاشته و شما را با اين چهار ويژگي ارسال کرده، چرا من نبايد از اين منت خداوندي بهره مند بشوم؟ تا کی بيگانه؟ / حضرت رسول الله صلوات الله عليه در طول 23 سال رسالت مبارکشان ، به تدريج قرآن را آوردند و به مردم تعليم دادند . آن جامعه ، جامعه ای نبود که قرآن در آنها تربيت بشود و آنها بر اساس قرآن تربيت بشوند . به مقدار کمي تعليم داده شدند / تونل به سوي خدا به روي مردمان توسط انبيا (ع) باز شد و از جمله توسط سيد ما رسول الله (ص) ـ انسانها با اينکه توسط اهل بيت هدي عليهم السلام روش " اِنا اِلَيهِ راجعوُن " را تعليم گرفتند ، با اينحال اين مسير را نرفتند ، ما انسانها باز اين مسير را نرفتيم ، نمي رويم . تا اينکه امام زمان (عج) تشريف مي آورند و مي گويند : نمي رويد؟ شما ها را بسوي " اِنا اِلَيهِ راجعوُن " از نقبي که انبيا عليهم السلام و از جمله جدم رسول الله (ص) در ميان حجب حفر کردند و به روش اجداد مطهرم از جمله به روش جدم امام حسين صلوات الله عليه شما را بالا مي برم . به زور هم بالا مي برم ، نمي آييد ؟! اين است ، ماجراي بشر و سير بشر / تمام انبيائي که خداوند ميفرمايد وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ، تمام رسولاني که خداوند ميفرمايد وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ، تمام آن خوباني که خداوند ميفرمايد آتَيْناهُمُ الْکِتابَ با اينکه کتاب غيبی به آنها عطا شده بود با کتاب غيبي مأنوس بودند، زندگي ميکردند و از کتاب غيبي بسيار استفاده ميکردند, در حوالي ظهور امام زمان(عج) بايد دوباره تعليم غيب ببينند. بايد دوباره تعليم کتاب ببينند تا آماده وارد شدن به تفصيل الکتاب رسول الله (ص) و زندگي در آن شوند و بتوانند آن را بعنوان ابزار در دست بگيرند / تمام انبياء(ع) در پيشگاه حضرت رسول الله(ص) زانوي تلمذ به زمين مي زنند.....عيسي(ع) وقتي تشريف آوردند و به مردم تعليم کتاب و حکمت و تورات و انجيل دادند ، مي خواستند مردم را براي حضرت رسول الله آماده کنند و يکي از صفات حضرت رسول(ص) هم تعليم کتاب و حکمت است / و ادني معرفه الرسول الاقرار بنبوته، پايين ترين درجه معرفت حضرت رسول الله (ص) چيست؟ اينکه انسان به نبوت ايشان اقرار کند و ان مااتي به من کتاب او امر او نبي فذلک من الله عزوجل و اينکه هر چيزي خداوند بر ايشان جاري کرده است اعم از کتاب يا امرها و يا نهي هاي مختلف، تمام اينها از جانب خداوند است / وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ ميثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ .....خداوند به پيغمبران دو چيز عطا ميکند و دو چيز از آنها ميخواهد. به ايشان کتاب و حکمت ميدهد و در قبال آن ايمان و نصرت از آنها ميخواهد. با چه ابزاري ميشود رسول الله را نصرت کرد؟ با حکمت / خداوند سيّد ما رسول الله محمد مصطفي(ص) را درميان قبائل بدوي و از بعضي جهات وحشي و عرب آن زمان قرار ميدهد. خداوند ايشان را در آن شرايط پادگاني رشد ميدهد، اين سيره خداوندي است. "خداوند هر کسي را که بيشتر دوست داشته باشد، بلاي بيشتري روي سرش ميريزد. انبياء(ع) بيشترين سختیها را متحمل شدند و در بين انبياء(ع) سيّد ما رسول الله(ص) بيشترين مصائب و دردها را متحمل شدند / من به اين که خدا و رسول خدا و اهل بيت رسول خدا (ع) چه مي خواهند کار دارم . من مي خواهم آن باشم . بنا را بر تبعيت از هدايت بگذارم / قيمت رسول الله ، قيمت اول شخص عالم ، در کنار اول شخص بدها ، شناخته مي شود . اول شخص و دوم شخص در آن زمان آمدند / .....پيغمبران آمدند .....اصل وقتشان را روي نقب زدن در حجب گذاشتند.....سيد ما رسول الله (ص) به دنبال سعي تمام پيغمبران مي آيند اين نقب را ادامه مي دهند و مسير را باز مي کنند ، اين يکي از وظايفي بود که انجام دادند . تا کجا باز مي کنند ؟ تا آنجا که تمام نقب باز بشود ، " وَ اَتْمَمْتُ عَلَيکُم نِعمَتي " جاري مي شود . ديگر هيچ حجابي باقي نمي ماند ، آقانقب زدن در تمام اين محدوده حجب را ، کامل مي کنند / چون سيد ما رسول الله (ص) ، باذن الله مي خواهد پا به دنيا بگذارد ، خداوند صحنه را ، ولو از صد ها سال قبل ، ولو از هزاران سال ، ولو از اين پيش تر ، براي ورود او آماده مي کند / انا معاشر الانبيا امرنا ان نکلم الناس علي قدر عقولهم اين را امام صادق (ع) از قول سيدمان رسول الله (ص) نقل مي کنند. ما گروه انبياء اين طور رفتار مي کنيم، با مردم به اندازه عقولشان صحبت مي کنيم / از باب الله وجود سيد ما ، رسول الله محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم چيزي جاري شد که صورت مکتوب آن(نازله هفتم آن) ، اين قرآن نازل است / سيد ما رسول الله (ص) نسبت به هدايت مردم حريص بود / در هشت جاي سوره شعرا از قول انبياء(ع) داريم که :" فَاتَّقُوا الله وَ اَطيعُون . تقواي خدا را پيشه کنيد و از من اطاعت کنيد / تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلي بَعْض " . فضل يعني چه ؟ درجات ارتفاع . حد اقل ارتفاع انبيا (ع) کجاست ؟ حداقل ارتفاع انبيا (ع) ، فراتر از حداکثر ارتفاعي است که آدميان ـ از غير هدايت ـ مي توانند به آن برسند / ولايت از پائين ترين درجات فضل انبياء سلف است / انبيا به هر جايگاهي در عوالم مي رسيدند قوا و معارف آنجا را مي آوردند و اعمال مي كردند / بسياري از رسولان، زندگي عوالميشان را، زندگي اجتماعيشان را، زندگي نشئاتيشان را با حکم شروع کردند / جواب رفتار موسي (ع) و يوسف(ع) و ديگر انبياء در مقوله حكومت و مقوله حكم است / در زندگي يک پيغمبر، در زندگي يک رسول، حکم بسيار جايگاه دارد. يک نبي، يا رسول اگر حکم نداشت نميتوانست جلو برود، نميتوانست پيغمبر باشد. اگر حکم نداشت نميتواتست قومش را از فتنهها نجات دهد و جلو ببرد / بدون رسولان اشياء عوالمی ، امامت و ولايت و حُکم و مُلک نميشوند / بهترين مردم، انبياء(ع) هستند؛ از بهترين انبياء، رسل هستند.....ما در قرآن دعوت به اطاعت از انبياء نشده ايم، بلکه دعوت به اطاعت از رسول شده ايم / در احاديث داريم که برخي از انبياء(ع) وقتي ايشان در راه ميرفتند و پايشان پيچ ميخورد، به زمين ميخوردند و يا پاي اسبشان پيچ ميخورد و زمين ميخوردند، آن پيامبر عظيم الشأن سر بلند ميکرد، ميگفت: خدايا چکار کردهام که مرا به اين موضوع دچار کردي؟ ايشان دنبال اين بود که اگر حادثه برايش واقع شده ببيند که چه اشکالي بين ارتباطش با خدا بوده، چه اشکالي در اعمالش بوده که خدا اين موضوع را براي او مقرر کرده تا آن را اصلاح کند. آنگاه به او گفته ميشد: شما در سرزمين کربلا هستيد، ميخواستيم به اين اندازه ـ که يک ذره پايت خون آمدـ با امام حسين(ع) که تمام وجودش به خون آغشته ميشود همراهي کني. اکنون سئوال اين است که آيا حالا رفتار ما شيعي است يا آن انبياء؟ ملاک تشيع ما هستيم يا انبياء(ع)؟ / در کربلا ابراهيم شهيد شد ، در کربلا يحيي دوباره شهيد شد ، در کربلا تمام انبيا شهيد شدند .....در آيه قرآن داريم " فَمَن تَبِعَنِي فَاِنَّهُ مِنِّي" کسيکه از من تبعيت کند ، از من است / در حديث داريم که تمام انبياء (ع) گذرشان به کربلا افتاد . آنجا متاثر شدند و بر ماجراي امام حسين (ع) گريستند . يعني بر ماجراي چه کسي ؟ بر ماجراي شخصي ديگر ؟ بر ماجرای همان شخصي که بر خودشان تجلي کرده بود ، دردي که بر آن تجلي کننده وارد خواهد شد در آينده ، آنها داشتند دريافت مي کردند / چه باب عظيمي در کربلا باز شد، .بابي که انبياء و رسل و اولواالعزم من الرسل توان اين را نداشتند که اين باب عظيم را باز کنند. چون حسيني صلوات الله عليه بايد اين دروازه را بگيرد و باز کند. کسي ديگر توان اين را ندارد، يکي از اهل بيت(ع) بايد اين کار را بکند / تمام انبياء(ع) چشم ظهور بين داشتند. در مسيرشان به سوي ظهور، گذرشان به کربلا افتاد و اندکي بر بالين شهدای کربلا توقف کردند ، بر پيکر شهداي کربلا بوسه زدند. از رفتار شهدا درس گرفتند و با آن درسها به سوي ظهور حرکت کردند / در حوادثي که بر انبياء واقع شد ، امام (ع) که معلمشان هم بود ، بيشترين درد را احساس کرد ..... / در خطبه اول نهج البلاغه داريم که انبياء آمدند لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ، تا آن ميثاق فطري که با آنها بسته ايم را از ما طلب کنند و بگويند: شما با ما پيمان بسته ايد، چرا به پيمانتان وفا نميکنيد؟ / آن چيزي را که خداوند ، در مورد انبيا (ع) ـ يعني اين رشد يافته ترينها ـ مطرح مي کند ، مقوله تبعيت هست / اولين وظيفه در زمين تبعيت است. قيمت انبياء(ع)، قيمت رسولان، به لحاظ عزم در تبعيت است، اگر به فضلي رسيدند بخاطر همتشان در تبعيت بود و تبعيت درجات دارد، محدودههايي دارد، گسترههايي دارد. ما اگر در اين زمان، راه تبعيت را حرکت کنيم و جزئي از پيکره امام(ع) بشويم، خيلي چيزها را داريم / اقوام گذشته از طريق پيغمبرشان با اهل بيت (ع) بسيار آشنا بودند. اقوام گذشته با امام زمان بسيار آشنا بودند / انبياء سلف (ع) از تعاليم پنج تن (ع) و از تعاليم تمام اهل بيت (ع) ، بهره مند شدند . الآن هم مي شود بهره مند شد . امام محدود به زمان و مکان نيست
31- آرشیو مطالب تا شب قدر رمضان المبارک 1431 - بخش سی و یکم (ماه ربیع الاول 3 - ویژه نامه انبیاء و رسل علیهم السلام 5)
خداوند به يمن وجود انبياء و رسل(ع) و به خصوص به يمن وجود اهل بيت عصمت و طهارت(ع) حتي عوالم عالم را ارتقاء داد. به يمن وجود اين خوبان و در زمان اين خوبان و به دست مبارک اين خوبان عوالم عالم را ارتقاء داد / ما ابتدا با يک نبی و يا يک رسول آشنا شويم و ببينيم که ايشان چه مقاماتي دارند, چه توانهائي دارند و سپس به مقايسه بپردازيم. در آن زمان خواهيم ديد که تا کجا ميتوان با آن نبي همآوردي کرد. هر چه انسان بيشتر مقامات يک نبی را بشناسدـ ولو پائينترين انبياء راـ ، بيشتر احساس ميکند که صحنه, صحنه روياروئی و مقايسه نيست. ما بسيار ضعيفتر از "انبياء"ـ حتي بسيار ضعيفتر از پائينترين انبياء ـ هستيم / انبياء(ع) ، رسولان(ع) کارگزاران خداوند در نظام عالم هستند / از زمان آدم(ع) جزء جزء عالم و حتي نشئات.....به دست مبارک انبياء و رسل(ع) و به خصوص به دست مبارک اهل بيت(ع) تکامل داده شد، ارتقاء داده شد، چه از لحاظ کمي و چه از لحاظ کيفی / از زمان حضرت رسول الله (ص) نظام عالم را از نو بايد شناخت، اين نظام به قدري تغيير کرده است که از نو بايد آنرا شناخت / نظام عالم، قوانين عالم ، از زمان رسول الله (ص) بسيار دگرگون شد و اين دگرگوني به صورت ارتقاء و تکامل رخ داد / نظام انبياء ،آن چيز که انبياء در دنيا ارائه مي کنند، دقيقا همان چيزي است، همان رفتاري است که در عوالمِ عالم، شما از خوبان مشاهده مي کنيد. مقيدند دقيقا همان رفتار را نشان بدهند / اِنباء يعني ديدن بعضي از اخبار در عوالم و يا از آينده و آوردن آن اخبار به عمق و يا به زمان حال و مطرح کردن آنها / نوع اول تربيت رسولان در فضل ميباشد که محصولش بالا بردن رسولان در درجات فضل و در درجات عوالم است.....نوع دوم تربيتي که خداوند بر رسولانش جاري کرد که براي برخي از ايشان پررنگ و براي برخي کم رنگتر بود، تربيت رسولان بر اساس رفعت ميباشد و محصول آن رفعت دادن رسولان و نهايتا قرار دادن ايشان در نشئات آينده بود.....اسوه رسولاني که در فضل رشد داده شده اند، موسي(ع) است، اسوه رسولاني که در رفعت رشد داده شده اند عيسي(ع) است، فضل يعني بسوي درجات بالا، طبقات بالا حرکت داده شدن. رفعت يعني به سوي زمانهاي آينده و قوانيني که در آينده جاريست حرکت داده شدن. وقتي اين دو با هم ترکيب شوند و شخصي با مجموع اين دو، تربيت شود يعني او هم طبقات ارتفاع را دارد، وهم سرزمينهاي آينده را، چنين شخصي در يک فضاي بسيار بزرگتر تربيت ميشود. در تربيت اين شخص هم فضل وجود دارد، هم رفعت وجود دارد. اين گونه تربيت در اصطلاح قرآن رحمت شمرده ميشود. اسوه تربيت شدگان در رحمت، بيشترين واجد رحمت و بلکه صاحب رحمت، سيد ما رسول الله (ص) است، که خداوند در باره ايشان ميفرمايد وَما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ / از اهل بيت عليهم السلام حديث داريم که ما در خفا با انبيا (ع) بوديم . حديث داريم که ما معلم انبيا (ع) بوديم / تِلْکَ آياتُ الْکِتابِ وَ قُرْآنٍ مُبينٍ نتيجه بگيريم که خدا دارد دو مفهوم را مطرح مي کند نه يک مفهوم را ....پس کتاب رسول الله با قرآن رسول الله (ص) تفاوت دارد(سند آن : سوره حجر آيه 1) / کمترين معناي رسالت انتقال اشياء و افراد هست / وظيفه رسول بشارت و انذار نيست. وظيفه اصلی، رسول يک وظيفه و يک مفهومي دارد، در کنار آن مفهومي که دارد دنبال مي کند، بشارت و انذار هم مي دهد، نه اينکه کسي که بشارت و انذار مي دهد اسمش رسول باشد / رسول غیبی.....اشياي غیبی را از فضاي غيب به فضاهاي پايين تر انتقال می دهد ؛ نبی .....اخبار غیبی را انتقال می دهد / سوره اعراف آيه 144 ....قال يا موسي اني اصطفيتک علي الناس برسالتي و بکلامی موسي ما تو را از بين انسانها برگزيديم، دو چيز به تو عطا کرديم، يکي اينکه مأمور رسالت باشي از جانب ما، يکي اينکه مأمور کلام باشي از جانب ما. اين دو مفهوم دو تاست، يکي نيست. اگر يکي بود خدا با يک واژه نام مي برد در قرآن / سوره آل عمران آيه 179 ....خداوند مي فرمايد: .....خداوند اجازه نمي دهد که احدی از غيب او مطلع بشود ، هيچ کس از غيب خبر ندارد ، ولی بعد يک استثناء مي گذارد ، و لکن الله يجتبي من رسله من يشاء اما خداوند برخي از افراد را بعنوان رسول قرار مي دهد....ارتباط اين دو جمله اينطور مي شود، فقط افرادی که بعنوان رسول انتخاب می شوند، به غيب خداوندی راه داده می شوند و از آنجا رسالت انجام مي دهند / رسولان کساني هستند که از فضاي غيبي اشياء غيبي و بالاتر را به سوي اعماق عالم ارسال مي کنند / حضرت رسول الله(ص) با وجه رحمتشان، از ابتدا ارسال شده بودند و تا انتها هم هستند و همه جا هستند از جانب خدا / رسولان (ع) شاگردان اهل بيت (ع) هستند, دست پروردگان اهل بيت (ع) هستند و ريزه خواران سفره اهل بيت (ع) هستند / ای محبان اهلبيت ! در شما نور امام هست . ولو کمتر از نوري که بر انبيا تابيده ، ولو رقيق تر وضعيفتر از آن شدتی که بر انبيا(ع) تابيده بود . ولي هست / معجزات انبياء (ع) حداقل از جنس غيب الهي هست, چرا به آن مي گوييم معجزه؟ چون ديگران نمي توانند. چرا به اعمال ديگران مي گوييم کرامت, خيلي کار قوي اي هم انجام بدهند مي گوييم کرامت. چون هر چقدر ظاهرش عجيب باشد جنسش جنس عوالم پايين تر هست / رسولان پايين ترين جنسيتشان جنسيت غيبي هست, ما به کار آنها مي گوييم معجزه و اصطلاح قرآني آن مي شود بينه. وقتي مي گوييم که فلان رسول بينه داشت نگوييم ديگر چه کار درشتي داشت, نه کار بسيار عجيبي از جنس زمين غيب يا عالم غيب در عمق عالم آورد / جنس فعل رسول, جنس افعال خارق العاده رسول از جنس زمين غيب هست لذا گفته مي شود بينات. رسول تا فضاي غيب بالا برده مي شود و از آنجا زبر را پايين مي آورد(زبر جمع زبور هست) رسول تا فضاي غيب بالابرده مي شود و از آنجا کتاب با خودش پايين مي آورد يعني .... يک مجموعه اي از کليات و جزئيات غيبي را با خودش مي آورد پايين, در عمق عالم مي آورد اعمال مي کند / رسولان باعث تحولات عظيم در نظام عالم و در بشر شدند. بدون رسولان تحولات عظيم در عمق عالم ميسر نبوده و نيست. بدون رسولان ما بايد مانند نسناسهايي که قبل از انسان زندگي مي کردند ، بدوي زندگي مي کرديم, نه تکاملي, نه تکنولوژي اي, نه تمدني, نه علمي, هيچ چيز نبايد مي داشتيم / رسولان سلطان دارند و بقول بعضي از آيات سلطان مبين دارند لقد ارسلنا موسي بآياتنا و سلطان مبين ؛ ما موسي را با سلطان مبين فرستاديم. آيات يعني چه؟ يعني ماجراهاي بسيار عظيم و عجيب. سلطان يعني چه؟ يعني اشياء به فرمان او بودن. عصاي موسي هم آيه بود ، هم سلطان بود. هم ماجراي بسيار عظيم و عجيب بود، هم بفرمان موسي بود(ع)، لذا هم آيه شمرده مي شود، هم سلطان و ايشان سلطانهايي که مي آورد خيلي آشکار بود براي مردم، خيلي بارز بود، واقعاً سلطان مبين بود / تلک الرسل فضلنا بعضهم علي بعض ، مي بيني رسولان اين هستند، در درجات فضل، طبقات فضل اينها چيده شده اند، از کجا؟ پايين ترين طبقه شان کجاست؟ عالم غيب / هيچ امتي خدا نفرستاد مگر اينکه رسولي برايشان قرار داد و تمام امتها رسولشان را تکذيب کردند، و خداوند تمام آن امتها را عذاب کرد ، امتی بدون رسول نبوده و امت رسول بدون عذاب هم نشده / نگوييم که رسولان افراد معمولي بودند، فقط وظيفه شان بشارت و انذار يا ابلاغ بوده در يک قوم محدود، نه اينها افراد قيمتي بودند، ولي چرا در يک قوم کوچک. جوابش اين است: .....شأن معجزات و سلطان و آيات و اين همه توانها و زحمات رسولان فقط و فقط در خور برپايي ظهور امام زمان است، نه چيز ديگري / در نظام آسمانها و زمين ماجرای ظهور بقدری بزرگ است که خداوند از چند هزار سال قبل ، توسط رسولان(ع) و بخصوص توسط اولوالعزم من الرسل(ع) اشيایی دارد مي آورد پايين. در مکانهاي مختلف اينها را دارد قرار مي دهد تا براي مهدي(عج) آماده بشود / تمام اهل جهان از قِبَل رسولان مي نوشند و اطعام مي شوند, بله از بشارتها و انذار آنها, از ابلاغات آنها, به يمن وجود آنها روزي مي خورند, ولی رسالت رسولان نه براي يک قوم هست نه جهانی هست. براي برپایی ظهور امام زمان هست / رسولان قبل از برپايي ظهور امام زمان (عج) دوباره به سوي عمق مي آيند و با همين چيزهايي که ارسال کرده بودند دوباره اينها را بکار مي گيرند , آدم له مي شود زير بار رسالت رسولان, ما بايد بدويم, قوي بشويم.... نه تنها له نشويم زير رسالت رسولان بلکه تربيت بشويم بتوانيم خودمان را تطبيق بدهيم, اگر بهترين باشيم تازه مثل جبل باشيم, به استناد قرآن چیست؟ لوانزلنا هذا القرآن علي جبل لرأيته خاشع متصدعاٌ من خشية الله / بيشتر از آن چيزي که ما بايد تربيت و توان صرف کنيم براي نابود کردن بدی ها و بدها بايد تربيت و توان صرف کنيم که توان تحمل در زير بار رسالت رسولان را داشته باشيم....ما نياز به تعليم و تربيت داريم / از جمله وظايف مردم در قبال رسولان:.....ايمان ، اطاعت ، تبعيت ،استجابت رسولان ، ارجاع امور به رسولان ، هجرت به سوي رسول ، شديداٌ احترام گذاشتن و شديداٌ گرامي داشتن, (عزرتموهم و توقروهم) ، اصلاح خود طبق آن چيزی که رسولان مي فرمايند ، جلب رضايت رسولان ، اذن از رسول ، اسوه قرار دادن رسول ، تقدم نگرفتن بر رسول ،صدا را از صداي رسول بلند نکردن ، هر چيز که رسول به ما مي دهد آن را بگيريم ، هر چيز که نهي مي کند آن را کنار بزنيم(ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهيکم عنه فانتهوا) ، نصرت رسولان و ..... / رسولان قبل از ظهور امام زمان (عج) رجعت مي کنند با توانهايشان و بلکه اگر چيزي آن زمان تمرين کرده اند اين زمان ديگر تمريني نمي آورند, عملاٌ بکار مي گيرند / قسمت عمده قواي امام زمان (عج) آن چيزهايي هست که حضرت رسول الله (ص) ارسال کردند و ديگران توان ارسال آنها را نداشتند / بياييم چنان تعليم و تربيت بشويم که بتوانيم در فضاي رسولان زندگي بکنيم / اخلاق اسلامي, تربيت اسلامي در اين زمان آن هست که مناسب همنشيني با رسولان باشد. من و شما را آماده کند براي همنشيني با رسولان, وگرنه..... ما از اسلام[فقط] حرفی شنيده ايم / خداوند مي فرمايد ايمان بياوريد به انبياء عليه السلام " و ما اُنْزِلَ ِالَيْهِمْ" اين يعني چه ؟ ايمان بايد اثر داشته باشد ، نه صرف اعتقاد ، نه صرف قبول داشتن / در خلال دوران ، خداوند توسط انبيا (ع) حدود الله را ـ و به عبارت ديگر آن وجهي که براي دين و در قبال دين ، حالت قيم دارد ـ تکامل داد . و در نهايت دين انسان را کامل کرد . کمال دين در زمان ظهور ، در دوران سخت قبل از ظهور ، بايد به معرض امتحان گذاشته شود / در خلال تاريخ انبيا عليهم السلام و در خلال ارسال صدو بيست و چهار هزار پيغمبر ، ـ طبق روايات مشهور ـ خداوند دين انسان را کامل کرد . دين کامل را با نعمات خاصه مسلح کرد و در مجموع دين انسان را ، دين مرضي قرار داد
30- آرشیو مطالب تا شب قدر رمضان المبارک 1431 - بخش سی ام (ماه ربیع الاول 2 - ویژه نامه انبیاء و رسل علیهم السلام 4)
اولواالعزم من الرسل کساني هستند که بيشترين عزم را نسبت به امام زمان(ع) از خود نشان دادند / به خاطر مهدي(عج) مقوله اولواالعزمي در اين پنج نفر ثبت شد، و ايشان به خاطر امام زمان اولواالعزم من الرسل ناميده شدند / خدا ، انبيا را به چه چيز دعوت ميکند ؟ از همان ابتدا دعوت به عزم ميکند . اولين چيزي که خدا از آدم ميخواهد عزم است . والاترين چيزي که خدا انبيا را با آن نام ميبرد چيست ؟ " اُولُواالعَزمِ مِنَ الرُّسُل " / ميدانيد کار اولواالعزم من الرسل چيست؟ کارش اين است که کل انس و جن در تمام زمانها و مکانها را به سمت ظهور حرکت دهد. تعريفي که براي يک رسول معمولي داريم را نبايد براي اولواالعزم من الرسل بکار ببريم / اولوالعزم من الرسل .....يعني.....آن کساني که مجراي ارسال نعمات درشت از فضاهاي بالا، از طبقات بالاي عالم به سوي عمق بودند. نه هر نعمتي، بلکه آنها ميتوانستند نعمات درشت را بياورند و وظيفه داشتند با آن نعمات، با آن مواد اوليه، ساختمان مُلک عظيم را بنا کنند و زماني که اين مصالح ساختماني را تحت عنوان رسالت از طبقات بالاي عالم به عمق آوردند بلافاصله شروع به مهندسي ميکنند..... / أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ يعني کساني که بيشترين عزم را نسبت به امام زمان(عج) دارند. أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ يعني کساني که در تمام وجودشان حال و هواي مهدي و حال و هواي برپايي ظهور مهدي است؛ تمام همّ و غمّشان برپايي ظهور مهدي است..... / انبياء تحت الشعاع رسول زمانشان، نبوت مي کردند و رسولان تحت الشعاع و تحت اطاعت اولواالعزم من الرسل دوران و قرون خودشان انجام وظيفه مي کردند / در بعضي از احاديثي که اولواالعزم من الرسل در آنها نام برده شدهاند، اسم آدم(ع) هم در آستانه اولواالعزم شدن نام برده شده است، يعني از حضرت آدم(ع) به گونهاي نام برده شده است که گويا ايشان در آستانه اولواالعزم بودن قرار داشته است. اين حرف يعنی اينکه ايشان از تمام انبياء و رسل(ع)، به جز اولواالعزم من الرسل، شأنش بالاتر است لذا ايشان را کوچک نشماريد. يعني شأن ايشان حتي از سليمان(ع) و داود(ع) بالاتر است. ايشان را گرامي بداريم. شأن و مقام ايشان به "اولواالعزم من الرسل" بسيار نزديک است / قابليتهاي انبياء و رسل، بخصوص اولوالعزم من الرسل(ع) را با قابليتهاي خودمان يکي ندانيم، مقايسه بکنيم و بدانيم که اينها قابليتهايشان بسيار بيشتر است و محدوديت هايشان بسيار کمتر است، ولي يکي ندانيم، نگوييم که چون ما نميتوانيم به آينده برويم، نميتوانيم توي نشئات آينده برويم آنها هم نميتوانند / در نظام عالم، رُسُل شأن بسيار بالايي دارند. بعد از اهل بيت عصمت و طهارت(ع) هيچ کس شأنش به شأن رسولان نميرسد و البته در اوج رسولان، اولواالعزم من الرسل هستند / ما به آن رسولاني که عزم بيشتر از خودشان نشان دادند و توانستند اشياء بسيار بزرگي به نام شريعت را از مجراي وجودشان عبور دهند و پايين بياورند "اولوالعزم من الرسل" ميگوييم / آن کسي که در گذشته، انبياء و رسل، به خصوص اولوا العزم من الرسل را تعليم و تربيت کرد و وارد صحنه کرد و آنها را راه انداخت و باعث تربيتهاي عظيم آنها و ابراز معجزات عظيم از طريق آنها شد، دوباره همين کار را در آخر الزمان انجام ميدهد. يعني دوباره با وجه هادي، با وجه حجت، با وجه ولايت، با وجه معلم، با وجه مربي، انبياء و رسل(ع) را حرکت ميدهد و بيشتر تعليم و تربيت ميکند و روانه ميدان آخر الزمان ميکند. سيره امير المومنين(ع) در آخر الزمان، همان سيره ايشان در قبل از ولادت با سعادتشان ميباشد يعني ايشان در فضايي از اثرات قابل درک، اثرات مستقيم مادي ميگذارند / چرا خداوند اين بزرگواران(رسولان) را در ميان يک قوم زبان نفهم، رسول قرار ميداد؟ ميدانيد چرا؟ تا به آنها بفهماند که اين مردم لايق نعمات عوالم بالا نيستند و آن نبي يا آن رسول بگويد: خدايا تو مرا تا اين اندازه رشد دادي، اين همه نعمت به من عطا کردي، خوب با اين همه نعمات چه کاري انجام دهم؟ اين نعماتي را که با خود به عمق آوردهام، در چه مسيري خرج کنم؟ و خداوند به او بفرمايد که اي رسولِ ما براي اينکه اين همه نعماتي که با خود به عمق عالم ارسال کردهاي حرام نشود آنها را در مسير ظهور امام زمان حرکت بده و براي ظهور امام زمان خرج کن / ما نه تنها بايد به خود انبياء(ع) ايمان بياوريم بلکه بايد به "ما انزل اليهم يعني به آنچيزهايي که بر اين بزرگواران نازل شده و نيز بما اوتي نبيون يعني آن چيزهايي که به انبياء(ع) عطا شده هم ايمان بياوريم / در احاديث فرق بين امام و نبي اينطور مطرح شده که نبي مامور به "نبوت" است, يعني بايد "نبوت" کند ولو اينکه کشته شود اما امام مأمور با انباء نيست, اگر خواست ميگويد و اگر نخواست نميگويد, مأمور نيست که حتماً بگويد. و در اوج عالماني که نبي نيستند اهل بيت عصمت و طهارت(ع) قرار دارند / اگر کسي صدايش را از صداي نبي فراتر ببرد خداوند ميفرمايد أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُکُمْ يعني تمام اعمال او را محو ميکنند / مدت جريان نعمات بر آدم(ع) چند روز بود و مدت توقف آنها حدود دوهزار سال، ولي آن چند روز اصل است و آن حدود دو هزارسال اصل نيست. بيشتر بودن زمان يک موضوع دليل بر اصالت آن موضوع نيست / خداوند به يمن وجود انبياء(ع) عمق عالم را آماده ميکند / خداوند دعاهاي کساني که به انبياء(ع) متوسل ميشوند را مستجاب ميکند، خداوند امورات کساني که خدا را به حق انبياء(ع) قسم ميدهند را اصلاح ميکند . خداوند خيلي کارها براي کساني که به شياي از اشياي انبياء(ع) چنگ ميزنند انجام ميدهد / خداوند در وجود انبياء(ع) برکت قرار داده و به يمن وجود اين بزرگواران کارهايي را انجام ميدهد / أُولئِکَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرّيَّةِ آدَمَ خداوند تعدادي از انبيا را نام ميبرد و ميفرمايد که آنها کساني هستند که خدا به آنها نعمت داده است، آنها انبيايي هستند که خدا به آنها نعمت داده است، اين انبياء(ع) با اين رفتارها و موقعيتهائي که داشته اند و اينکه در اقصي نقاط عالم به هر جا که ميرفتند آنجا را آباد ميکردند، آنجا را از حالت ناقص بودن در ميآوردند، کمال ميدادند، تکامل ميدادند، اين بزرگواران زمينهسازان رسل بودند، اين بزرگواران "مِنَ الْماءِ کُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ" را با وجود خود انجام دادند . عوالم شهود و بخصوص عمق عالم را براي ارسال رسولان آماده کردند / انبيا(ع) در حوالي ظهور بايد به عمق عالم بيايند، و با حضورشان دنيا را براي ياوران مهدي، براي جنگاوران، و سپس براي مهدي(عج) آماده کنند، حتماً بايد بيايند، چون بدون حضور اين خوبان ظهور پرداخت نميشود. شما در حديث ميخوانيد که در زمان ظهور توشه بر نداريد چون زمين نعمتش را رو ميکند. چگونه زمين اينطور ميشود؟! به يمن وجود انبيا(ع)، به لحاظ حضور انبيا(ع) در عمق عالم / انبيا(ع) پرداخت کنندگان و احيا کنندگان عالم هستند / شما ميتوانيد واجد تمام موقعيتهاي يک نبي يا يک رسول شويد ولي مأمور به انباء و ارسال و ابلاغ و بشارت و انذار نيستيد / انبياء و رسل(ع) معصوم اند, يعني خدا جنسيت آنها را عوض کرده و خدا نگذاشته که اين بزرگواران آلوده شوند / نبي تا معصوم نباشد, نبي نمي شود, يعني او به وسيله عصمت بالا آورده شده و به اينجا رسانده شده است / عصمت پلکاني است که نبي را تا ارتفاع نبوت بالا آورده است / مقدمه نبوت عصمت است. انبيا(ع) به وسيله عصمت به اين ارتفاع رسانده ميشوند / حضرت آدم(ع) بايد عزم ميداشت ولي خداوند ميفرمايد لم نجد له عزما لذا خدا او را به ماجراهايي مبتلا ميکند تا او در همان دنيا وادار به عزم شود. اينکه خدا او را درهمين دنيا از بي عزمي نجات داد اين مفهوم عاصم و معصوم است و از يک زماني که آدم(ع) متوجه ماجرا شد و شروع به توسل به اهل بيت(ع) کرد اينجا موضوع اعتصام به حبل الله عملاً بر آدم(ع) واقع شد. پس درس عصمتِ هر پيغمبر مربوط به آخرين کلاس اوست / آخرين کلاس حضرت رسول الله(ص) ابتلاء به مردم بود ، قبل از آن ايشان در عوالم بالاتر بودند، جسم مادي نداشتند و با وجه مادي در ميان مردم نبودند وازجانب خدا مشغول ملک داری در عوالم بودند مشغول امامت بودند ، مشغول ولايت بودند ، مشغول تمام خيرات و حسنات بودند ، ولي به دنيا آمدند به مردم مبتلا شدند..... / استغفار حضرت رسول الله(ص) يک لقلقه زبان نيست. توأم با کلام ايشان دارد فعلي انجام ميشود. چه فعلي دارد انجام ميشود؟ ايشان براي گناهان امتشان طلب مغفرت ميکردند چون امت را جزئي از خود ميديدند، براي گناهان شيعيانشان استغفار ميکردند ، چون شيعه را جزئي از خود میدانند / "شيعه" گناه ميکند، حضرت "رسول الله"(ص) استغفار ميکند. "شيعه" گناه ميکند حضرت "رسول الله" براي خود آلودگي لحاظ ميکنند، لذا طلب مغفرت ميکنند و مدام دنبال اين هستند که شيعه را پاک کنند، يعني چه؟ يعني يک قسمت از پيکره وجود خود را پاک کنند / اگر مي خواهيد ماجراي فعل يکي از انبيا (ع) را در ماجراي عصمت انبيا (ع) مطرح کنيد و بررسي کنيد ، اول کلاس آن پيغمبر را در زمان آن فعل پيدا کنيد / کتاب موسي(ع) با تورات تفاوت دارد, همانطور که کتاب حضرت رسول الله(ص) با قرآن حضرت رسول الله(ص) تفاوت هایی دارد. اين دو واژه الزاماً يکي نيستند / اولين جايي که اشياء ميتوانند به صورت مفصل نمود داشته باشند زمين غيب است، پس تَفْصيلاً لِکُلِّ شَيْءٍ يعني تفصيل غيبي کل شيء. کتاب موسي(ع) تفصيل همه چيز بود و کتاب رسول الله (ص) تفصيل آن کتابي بود که تفصيل همه چيز است / مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ .....تمام انبياء(ع) حداقل از عرش شروع کردند، رشد داده شدند و هيچوقت متوقف نشدند و زماني که به فضاي غيب رسيدند کتاب به آنها عطا شد.....کتاب يعني مجموعه معلوماتي، مجموعه اشيائي که خداوند در غيب برپا کرده و به عبارت دقيق تر يعني وجه غيبي اشياء..... / انبياء(ع) در رده اي از طبقات عالم هستند که علم در آن طبقات به معناي اِعمال است, و انبياء عالِم هستند، يعني توان اِعمال دارند و ميتوانند در عمق عالم خيلي چيزها را اِعمال نمايند / اگر علم در آن فضايي که نبوت انبياء(ع) شروع ميشود به معناي توان اِعمال باشد پس انبياء(ع) بايد در عمق عالم, خيلي از امور را اِعمال کرده باشند و همينطور هم هست / نوح و ابراهيم و موسي و عيسي(عليهم السلام) محصول تربيت مربيان عالم هستند.آنها محصول تربيت اهل بيت(ع) هستند. لذا امام زمان در نمايشگاه عظيم قبل از ظهور، محصولات تربيتي خويش را "عرضه" ميکنند؛ اسوهترين تربيت شدگان خود را عرضه ميکنند / ساير انبياء غير رسول ، توسط رسولان به شاخه هاي اصلي يعني به اولواالعزم من الرسل وصلند و از اين طريق به سيد ما رسول الله (ص)
29- آرشیو مطالب تا شب قدر رمضان المبارک 1431 - بخش بيست و نهم (ماه ربیع الاول 1 - ویژه نامه انبیاء و رسل علیهم السلام 3)
خاتم النبيين منظور آخرين پيغمبر نيست, منظور کسي است که جامع ترين نبی باشد / ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ کانَ اللّهُ بِکُلِّ شَيْءٍ عَليمًا.....حضرت رسول الله(ص) همه اخبار نظام عالم را احصاء فرمودند، جمع آوري کردند و تمام انبيا اگر بخواهند نباءي ببرند بايد جيره خوار ايشان باشند، از ايشان بگيرند و ببرند. تمام انبيا هر چه براي قومشان بردند، هر نباءي که براي اقوام خود بردند از ايشان گرفتند و بردند / خاتم النبيين يعني "نبي تام", کسي که از جميع جهاتِ عوالم و نشئات نبي است, به همه کليات و جزئيات عالم هستي قوياً اشراف دارد و بهترين و دقيق ترين و کامل ترين و تام ترين اخبار را ميتواند نقل کند / خاتم النّبييّن:.....خداوند به واسطه سيد ما رسول الله(ص) مهر "تمام شد" بر اخبار زده، يعني بعد از اين خبر ديگری وجود ندارد. تمام اخبار، جزئي از نبأ عظيم هستند و نبأ عظيم، از متعلقات رسولِ من است / .....اميرالمومنين(ع)يعني نبأ عظيم متعلق به رسول الله هستند.....عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظيمِ. در صدر اسلام مردم از يکديگر ميپرسيدند که اين چه خبري است؟ همه پچ پچ ميکردند و ميپرسيدند اين نبا عظيم چيست؟ روزي حضرت رسول الله امير المومنين(ع) را نشان ميدهند و ميفرمايند: ايشان نبأ عظيم هستند / اميرالمومنين(ع)يعني نبأ عظيم متعلق به رسول الله هستند. از اشياي رسول الله هستند،از متعلقات رسول الله هستند.اين اوج نبوت است. حضرت رسول الله(ص) نبأ عظيم را دارند، همه اخبار را دارند. خبري فراتر از نبا عظيم در عالم وجود ندارد / تربيت و مفاد تربيتي ميتواند يک زماني خاتمه پيدا کند، ولي هدايت هيچ وقت نبايد خاتمه پيدا کند. پس "خاتميت" سيدمان رسول الله(ص) را در ماجراي "ربوبيت" جستجو کنیم / ما اعتقاد داريم که سيد ما رسول الله محمد مصطفي(ص) خاتم الانبياء و المرسلين هستند، يعني چه؟ يعني اگر ديگران آب را جوي جوي و نَهر نَهر، از دريا به سمت شهر ميآوردند، سيد ما رسول الله(ص) کل دريا را در کنار شهر قرار داد / در صلوات شعبانيه ميخوانيد: شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ , اصل اين شجره چه کسي ميباشد؟ سيدمان رسول الله محمد مصطفي(ص) که ايشان خاتم النبيين هستند و شاخهها و شاخسارهاي اين شجره ساير انبياء(ع) هستند؟ پس خود اهل بيت(ع) دارند ما را دعوت ميکنند که به انبيا(ع) به عنوان يک پيکره نگاه کنيم، به عنوان يک شجره نگاه کنيم. نه جداي از هم / شجره النبوه انبياء همچون شاخه هاي درخت بهم وصل هستند. درختي که پنج شاخه اصلي دارد، به عبارت ديگر چهار شاخه اصلي دارد که به يک تنه وصل است، آن تنه کيست ؟ سيدمان رسول الله محمد مصطفي(ص) / شما ابراهيم(ع) و موسي(ع) را جداي از هم ندانيد. بلکه اعضا يک پيکره بدانيد. شاخههاي يک شجره بدانيد. اين نگرش نسبت به انبيا(ع) و رسولان(ع) بسيار زيباست و به اصل نزديکتر است / ماجراي انبياء (ع) و اهل بيت عصمت و طهارت (ع) مانند ماجراي دست و پيکره است و رفتاري که انبياء (ع) در دنيا انجام دادند، رفتار کوزه گري است..... / انبياء (ع)در عوالم ديده شدند و مشغول کار شدند تا از گل عوالم، کوزه اي به نام ملک عظيم بسازند / اگر انبياء (ع)و رسولان(ع) در چند هزار سال گذشته پا به دنيا گذاشتند، به عنوان جزئي از پيکره امام زمان (عج) پا به دنيا گذاشته اند.....به دنيا وارد شده اند تا دنيا را براي امام زمان آماده کنند: يعني امام زمان خودشان به وسيله انبياء و رسل (ع) دنيا را پرداخت کردند و زمينه را براي ظهور آماده کردند و فاعل در اين ماجرا خود امام زمان است و واسطه آن انبياء ورسل (ع) ميباشند که در نقش دستان امام زمان هستند / خداوند در قرآن در سوره ابراهيم آيه 24 مي فرمايد: ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَيِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ ؛ اگر مي خواهيم ماجراي ظهور امام زمان را نگاه کنيم ، از اين پس بياييم و از منظر اين آيه نگاه کنيم. ماجرا به صورت شجره انجام مي شود يک اصلي دارد ويکسري شاخه ها دارد. اصل چه کسي است؟ شاخه ها چه کساني هستند؟ ما اگر از اين منظر نگاه کنيم، قيمت انبياء و رسل (ع) را بالا بردهايم و به قيمت اصلي آنها نزديک نمودهايم چون آنها را فردي مستقل نداشتهايم. آنها را افرادي متصل و بلکه اعضايي از پيکر امام زمان يافتيم. و از جنبه ديگر ما امام زمان را پيوسته فاعل دانستيم / در تمام زمانها و مکانها، هر بهرهاي که از اهل بيت(ع) برده ميشود به واسطه انبياء و رسل(ع) است, چون نظام عالم، نظام شجره است و انبياء و رسل(ع) بين ما که در عمق شجره خوبان هستيم(که ان شاء الله باشيم) و اهل بيت(ع) که در اوج شجره خوبان هستند, واسطه هستند / انبياء و رسل(ع) .....واسطه جريان محبتها و انتقال سلامها, محبتها و نصرتها و نعمتها از جانب اهل بيت(ع) بر ما و نيز واسطه چيزهايي که ما به سوي اهل بيت عصمت و طهارت(ع) ميفرستيم هستند / در همنشيني و همراهي با انبياء و رسل(ع) از آنها بهرهمند شويم. اين بزرگواران ما را به اهل بيت(ع) ميرسانند. مطمئن باشيد که محال است کسي بدون عبور از مسير اين بزرگواران به اهل بيت(ع) برسد / اگر شما در اين زمان ميخواهيد امام(ع) را بيابيد و طالب معرفت ايشان هستيد, بدانيد که کسب اين معرفت از طريق انبياء و فراتر از آنها از طريق رسولان و فراتر از رسولان از طريق اولوالعزم من الرسل ميّسر است. هيچ راه ديگري وجود ندارد / نبي به معناي اِنباء دهنده نيست. بلکه به معناي واجد نبوت است.... نبي کسي است که در عوالم يا در نشئات بالا برده ميشود , عوالم يا نشئات به او نشان داده ميشود و او با جسم مادي اش در عمق عالم آن اخبار را براي بعضي از افراد توضيح ميدهد / مقوله نبوت از فضاي عرش آغاز ميشود و تا عوالم بالاتر امتداد دارد. طبقات انبيا از عرش شروع ميشوند و به سمت بالا ادامه دارند. در فضاي عوالم ، پايين ترين رده انبيا رده عرشي است / انبياء(ع) در "عرش" و بالاتر به نبوت منصوب ميشوند, يعني زماني که بعضي از خوبان به ارتفاع عرش برسند و مطالب آنجا را ببينند و مأمور باشند که در عمق عالم اخبار آن ديدهها را نقل کنند به آنها نبي گفته ميشود / وقتي فرد چيزهايي ببيند و سپس بيايد و نقل کند، اين کار "اِنباء" ناميده ميشود. ولي اگر چيزي را نبيند و فقط براي او توضيح داده شود و بخواهد نقل کند، اين کار "وحي" ناميده ميشود / اينکه فردي به برزخ برود و اخبار برزخي را پايين آورده و توضيح دهد. اين فعل هم اِنباء است ولي قيمت اين کار به قدري ضعيف است که خداوند قيمت انبياء را بالاتر از آن ميداند که اِنباء برزخي را به آنها نسبت دهد. خداوند قيمت زيادي براي اِنباء برزخي و حتي اِنباء ملکوتي قائل نيست.....انبياء"(ع) در "عرش" و بالاتر به نبوت منصوب ميشوند / به کسي که در عوالم بالا برده شود, موضوعات را ببيند و شاهد باشد ..... به او "عالِم" گفته ميشود. اگر اخبار آنجا را نقل کند، اسم اين فعل او "اِنباء" است, يعني عالِمي انبائي ميدهد, پس...."انبياء" ابتدا عالِم هستند. در نظام عالَم به چه کسي عالِم گفته ميشود؟ کسي که در عوالم بالا برده شده, کليات و جزئيات عوالم بالا را ديده و شاهد است و اگر خبري دهد آن خبر بايد بر اساس علم او باشد / شما در حديث ميخوانيد که علماء امتي کانبياء بني اسرائيل از حضرت رسول الله(ص) نقل ميشود که علماي امت من مانند انبيا بني اسرائيل هستند, از چه جهت؟ از اين جهت که آنها هم در "عوالم" بالا برده ميشوند, "عوالم" را ميبينند, (حالا جزئياتي از عوالم، يا کلياتي از عوالم و يا موضوعاتي از "عوالم" که مد نظر خداوند باشد را ميبينند) اشراف دارند و بعضي از آن موضوعات را "اِنباء" ميدهند, خبر ميدهند. اسم اين افراد "عالِم" است. عالم با نبي از اين جهت وجه مشترک دارند, يعني در مرحله "علم داشتن" و سپس "اِنباء دادن" با يکديگر وجه اشتراک دارند. نبوت" از "عرش" شروع ميشود و به سوي بالا امتداد مييابد. پس "علماء امت" هم به آن کساني گفته ميشود که به عرش و يا بالا تر راه داده شده باشند / نبي يا اِنباء دهنده ابتدا بايد عالِم باشد، بايد "علم" داشته باشد سپس خبر بدهد.... در سوره انعام آيه 147, خداوند به بعضي از افراد ميفرمايد : نَبِّئُوني بِعِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ يعني اگر ميخواهيد خبر بدهيد، باشد، خبر بدهيد, ولي اگر شما واقعاً صادق هستيد بر اساس "علم" خبر بدهيد, يعني چه؟ يعني مقدمه "اِنباء" بايد "علم" باشد. نبي انبا هم ميدهد, ولي قبل از اينکه بخواهد اِنباء دهد بايد "علم" داشته باشد / عرش ابتداي نبوت است يعني نبوت از عرش شروع ميشود / ماقيمت يک نبي را با قيمت کسي که چند صحنه برزخي, يا چند صحنه دخاني را ميبيند يکي نکنيم / در ماجراي نبوت مقوله منصوب شدن مطرح است. و اين منصوب شدن در قرآن با چند واژه بکار رفته است. اين واژهها عبارتند از: 1) بعث, 2) اتي و 3) جعل / نبي" در قومش جعل ميشود تا وظايفي را انجام دهد ولي عالم وظيفهاي ندارد, عالِم به عوالم بالا برده شده، عوالم را ديده و حالا مختار است که اِنباء دهد، يا اِنباء ندهد/ خداوند به کمتر از انبياء و مهتدون اجازه نقل معارف را نميدهد / در معارف به حرف کمتر از نبي نميشود اعتنا کرد. اگر عالِمي بخواهد مطلب معارفي قابل اعتنائي مطرح نمايد، بايد لااقل در سطح پايين ترين انبياء باشد / علماي امت از انبياء بني اسرائيل برتر هستند ولي آن علماي مد نظرِ اين حديث چه کساني هستند؟ کساني که شأنشان از فضاي عرشي بالاتر برده شده باشد / دو نوع اِنباء داريم، اِنباء کلامي(معمولاً اِنباء عوالمي، اِنباء کلامي است) و نوع دوم اِنباء عملي(بخصوص در قيامت اِنباء عملي مشهود است) / اولين وظيفه نبي بشارت است..... دومين وظيفه نبيّ انذار است.....انجيل هم يعني بشارت. و در انجيل بشارت هاي زيادي مطرح شده است, به آمدن حضرت رسول الله(ص) به آمدن امام زمان(عج) و وقايع قبل از ظهور، به آمدن يا نزول عيسي(ع) و همين طور وقايع بعدي بشارت داده شده است, انجيل مملو از بشارات و نيز انذارها است. بزرگ "منذر" عالم خود حضرت "رسول الله"(ص) هستند.....يکي از آيات مربوطه اين است که "خداوند" در حوالي "ظهور" به حضرت "رسولالله"(ص) ميفرمايد , يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ قيام کن و به مردم انذار بده / وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ.....تمام انبياء(ع) کتاب دارند. خداوند نبياي بدون کتاب مبعوث نکرده.....کتاب هيچ يک از انبياء را قوم آن انبياء و هيچ مَلَکي تا به حال نديده است....."کتاب" مفهومي است مربوط به عالم غيب . اگر "قرآن" کتاب ناميده شده, چون "قرآن" وجه غيبي هم دارد. "قرآن" وجوه بالاتر هم دارد, وجوه پايين تر هم دارد, لذا ميشود به "قرآن" کتاب هم گفت. اگر به "انجيل" کتاب گفته ميشود يا به "تورات" کتاب گفته ميشود بخاطر اينست که جنبه غيبي هم دارند. انجيل و تورات هم وجوه بالاتر از غيب، هم وجوه غيبي، و هم وجوه مادون غيب و هم وجوه مادي(به صورت مکتوبي مادي قابل رويت است) دارند. قرآن وانجيل و تورات کتاب هم هستند, نه اينکه فقط کتاب هستند / اگر نبي نميشويم لااقل بوي انبياء را استشمام کنيم, اگر رسول نميشويم بوي رسولان را استشمام کنيم. اگر نبي نميشويم از اخلاق انبياء بهره ببريم، از صفات ايشان بهره مند شويم . اگر رسول نميشويم از صفات رسولان بهره ببريم, واجد صفات ايشان شويم, واجد توان آنها شويم, واجد اعمال آنها شويم / اين موضوع که ديگر کسي نبي و رسول نميشود يعني چه؟ شما ميتوانيد تمام فضائل، موقعيتها، توانها و مناصب يک نبي را واجد شويد. تنها چيزي را که نميتوانيد واجد شويد مامور شدن به نبوت است، چون باب اين موضوع بسته است / إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليمًا. يعني خدا پيوسته دارد بر نبي خودش صلوات ميفرستد و به تبع خداوند ملائک هم پيوسته صلوات ميفرستند، شما هم وارد ميدان شويد و صلوات بفرستيد. اصلاً فضاي عالم فضاي جريانِ پيوسته صلوات بر محمد و آل محمد است،پس اي مؤمنين شما هم که درون اين فضا هستيد همين رفتار را انجام دهيد
28- آرشیو مطالب تا شب قدر رمضان المبارک 1431 - بخش بيست و هشتم (ماه صفر 6 - ویژه نامه انبیاء و رسل علیهم السلام 2)
حضرت رسول الله(ص) به لحاظ رسالت و نبوّت به عمق آمدند، به لحاظ امّي بودن در عمق آلوده نشدند و سپس به لحاظ "يؤمن بالله و کلماته" تا فضاي کلماتي بالا رفتند/ اينکه رسول الله(ص) يومن بالله و بکلماته است، يعني چه؟ يعني ايشان تا فضاي کلماتي بالا رفته اند، صفت اللهيت (نه خود الله) و ديگر صفات را ديدهاند وبه آنها ايمان دارند، يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ کَلِماتِهِ معنايش اين است..... اين اوج ايمان است و خداوند اوج ايمان را در اين آيه مطرح نموده است. اوج ايماني که يک فرد ميتواند داشته باشد چيست؟ "يومن بالله و کلماته"، شيعه بايد اينطور باشد / خداوند مي فرمايد هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق او کسي است که حضرت رسول الله(ص) را فرستاد به چه صورت؟ به صورت ارسال، خداوند مرسِل هست. انا کنا مرسلين رسول الله(ص) مرسَل هست يعني فرستاده شده، ارسال شده. خداوند ارسال کننده هست، حضرت رسول الله(ص) مرسَل هست، يعني ايشان چه مي آورند، چي ارسال مي کنند؟ دو تا از اشياي فضاي کلماتي را آوردند پايين ، در عمق عالم عرضه کردند. چه کسي مي تواند اين کار را بکند؟ کل کلمه هدايت و کل کلمه دين را آوردند در عمق عالم عرضه کردند / در بين پيغمبران بهترينشان، رسل هستند. در بين رسل، بهترينشان اُولُواالعَزمِ مِنَ الرُّسُل هستند.....نخبگان عالم بعد از اهل بيت عليه السلام، اولواالعزم من الرسل هستند ، فضاي تربيتي اينها کلمات است. به چه نشانه؟ به اين نشانه که خداوند ميفرمايد : وَ إِذ اِبتَلي اِبراهيمَ رَبّهُ بِکَلِماتٍ فَاَتَمَّهُنّ/ وَيَبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنهُ، اِسمُهُ المَسيحُ عيسَي ابنُ مَريم .....مربيان الهي يعني اهل بيت عليه السلام نسل به نسل از انبيا عليه السلام چه ساخته اند که آن آخرينِ شاگردان را، عيسي عليه السلام را خودِ کلمه قرار مي دهند! اگر عيسي کلمه است، پس امام عليه السلام چيست؟ اگر عيسي يک کلمه است، چرا امام عليه السلام فرمودند که نحنُ کَلِمات ؟ يا در جاي ديگر فرمودند نحنُ هُم ، آنها ماييم؟ اين معما چيست؟ / کليم بودن موسي عليه السلام منظور اين نيست که خدا با او صحبت کرد.....اگر خدا با موسي صحبت کرد با خيلي از أنبياء ديگر هم صحبت کرد.....کليم يعني چشمه کلمات. کليم يعني چشمه اي که خدا قرار داده تا از اين چشمه، کلمات بجوشد / قيمت اولواالعزم من الرسل فقط با مقوله کلمات مشخص مي شود / انبياء جسم اهل بيت را نمي شناختند؛ انبياء(ع) با جنبه دنيايي مربيان عالم آشنا نبودند.....با جنبه کلماتي اين بزرگواران آشنا بودند / در قرآن که نگاه کنيم خداوند کلماتش را در قالب رسل(ع) معرفي مي کند / وجه تمايز اصلي رسل با ديگر انبياء، کلمات است! رسل قابليت کلمات دارند، ديگر انبياء که رسل نيستند قابليت دريافت کلمات را ندارند / قرآن اولواالعزم من الرسل را اسمائی معرفي نمي کند. کلماتی معرفی می کند / تاريخ انبيا(ع) در قبل از ظهور يک بار ديگر تکرار مي شود. ماجرا از آشنايي با کلمات شروع مي شود همانطور که در گذشته، آدم(ع) با کلمات آشنا شد. سپس به ابتلاي تمام پاک طينتان به کلمات چهارده گانه کشيده مي شود / کلمات خدا در بين خلايق در انسانها بيشتر نمود دارد و از بين انسانها در رسل بيشتر نمود دارد و از بين رسولان در اولواالعزم من الرسل بيشتر نمود دارد و فراتر از آنها، در اهل بيت عصمت و طهارت(ع) از همه بيشتر نمود دارد / کلمات، علت اصلي عالم خلقت هستند. خداوند بخاطر اينکه کلمات را رفعت دهد، عالم هستي را ايجاد کرد. کلمات را که در خلال عوالم، پايين آورد، مُدام ضربشان را گرفت و در نهايت به صورت بشر، در قالب انساني، مانند عيسي(ع) و موسي(ع) و تمام انبياء و رسل(ع)، ـ حالا بعضي قويتر و بعضي ضعيفترـ جلوهگر ساخت / صراط المستقيم" همان مسير کلمات به سوي عمق و سپس به سوي انتهاي نشئات ميباشد. پس رسول الله(ص) از اين مسير پايين آمدند و قرآن را پايين آوردند و از اين مسير به سوي نشئات بالا ميروند و قرآن را نيز بالا ميبرند. اين مسير خيلي مسير خوبي است، لذا در سوره حمد گفته ميشود، که شما نيز همين را بخواهيد و بگوييد: "اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ" / آدم (ع) وجه اسمائي اهل بيت (ع) را خوب فهميد و خوب هم انباء داد ، ولي وجه کلماتي اهل بيت(ع) را فهميد و در قبال آن زياد عزم نشان نداد و وظیفه درست و حسابي در اين قبال انجام نداد / فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ ، ضمير "هم" به چه کسي بر ميگردد؟ طبق احاديث، به اهل بيت(ع) برميگردد. خب آدم(ع) چکار کرد؟ نبوت کرد. چه چيزي از اهل بيت(ع)را انباء کرد؟ اسماء اهل بيت(ع) را انباء فرمود و بطور کلي تمام انبياء(ع) نيز پس از آدم(ع) ، بخاطر همين موضوع آمدند / سيّدمان رسول الله(ص) که تشريف آوردند تمام نبوتشان، انباء به اسماء خودشان بود. تمام شريعت، ظرفي است براي اينکه انسان اسماء اهلبيت(ع) را بهتر بفهمد / به استناد آیه 31 سوره بقره، فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ در ابتدا نبوت به ملائک عرضه شد، و چون ملائک نتوانستند از پس آن بر بيايند، خداوند آن را به آدم(ع) داد / نبوت در تعليم و اِنباء اسماء اهلبيت(ع) خلاصه ميشود / ابزاري که آدم(ع) با آن در ميان خيل ملائک رفت اسماء اهل بيت(ع) بود و ابزاري که آدم(ع) با آن در ميان خيل آدميان آمد کلمات بود / زماني که خداوند چشم آدم(ع) را باز ميکند، ميفرمايد: آدم ببين. آدم نگاه ميکند و انوار اهلبيت(ع) را به دور عرش ميبيند. هنگاميکه ميخواهد نبوت کند، خداوند ميفرمايد: آدم! اسماء اين بزرگواران را براي ملائک نبوت کن / انسان بر طبق آيه فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ، بايد "چشم اهلبيت بين" داشته باشد و جهان بينياش را از "منظر اهلبيت بيني" دنبال کند ، ولي اهلبيت(ع) در يوم الله ظهور عيان ميشوند. اگر طالب اهلبيت(ع) هستي بايد طالب ظهور باشي / قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ، .....آدم(ع) از چه زماني نبي شد؟..... از همان زماني که بين ملائک بود.....چرا نبي شد؟ چون او خلیفه ربوبيت است. به لحاظ ربوبيت و به لحاظ اينکه مجراي ربوبيت است بايد تعليم و تربيت کند / آنچيزي که در مورد انبياء(ع) در قرآن مطرح است ، خلیفه رب بودن است نه خليفة اللهي / " خليفةالله مَجراي اللهيت الله است ، نه مُجري اللهيت الله." اگر رسولان ، رسول شدند ، هنرشان در اين است. هر رسولي مَجراتر شد ، (صفت)اللهيت را بيشتر انتقال داد / خداوند متعال....با صفت رب مقولهاي به نام خلافت را در عمق عالم اعمال ميکند.....يعني تمام افعالي که انجام ميشود بايد به گونهاي با تربيت ارتباط داشته باشد و محصولش بايد تربيت باشد. لذا مي بينيم انبياء (ع) که به خليفه بودن نزديکتر هستند، مربيان بشر قرار گرفتند / خلیفه رب کارش تربيت است، يعني مجراي ربوبيت. محصول اين مجرا ، چيزي که از اين مجرا ميآيد، تربيت است. رب تربيت ميکند. مهمترين جلوه تربيت چيست؟ نبوت، به خصوص رسالت / خداوند نميفرمايد وقتي آدم(ع) را خلق کرديم چه خورد، چه کار کرد، کجا نشست، کجاها رفت و آمد کرد، به عنوان اولين فعلي که از آدم(ع) ذکر ميکند، انباء به اسماء اهل بيت(ع) را ذکر مي کند / قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ، .....آدم(ع) با ملائک در باره اهل بيت(ع) شروع به صحبت ميکند، براي ملائک وجوه بالاتر اهل بيت(ع) را توضيح ميدهد، به استناد اين آيه قرآن، اولين نبوت انبياء(ع) اين است، اولين باري که يک نبي در بين ملائک نبوت کرد و اولين انبائش، در مورد وجوه بالاتر اهل بيت(ع) بود / "کلمات" در قالب بهترين رسولان(ع) به عمق عالم آمدند، اما به لحاظ ضعفهاي نظامِ اول نتوانستند تغيير بزرگي در عالم ايجاد کنند، لذا به برزخ برگشتند تا از مسير آخِر يعني از مسير نشئات به سمت آسمانها و زمين بيايند و با قواي عظيمي که در آن زمان خواهند داشت، آسمانها و زمين را به مُلک عظيم تبديل کنند / انبياء مهم ترين وظيفهشان دعوت مردم به اهل بيت (ع) بود، خدا از آنها پيمان گرفته بود که مردمشان را با اهلبيت(ع) آشنا کنند و سپس مردمشان را به سوي اهل بيت(ع) دعوت کنند و علاوه بر اين ، مردمشان را به سوي اهل بيت(ع) حرکت دهند / امام باقر(ع) :...."و يحق الحق بکلماته يعني بالنبي وبالائمه والقائم من آل محمد"..... ؛ کلّ ماجراي ظهور و حتي شروع ماجراي به سوي ظهور، توسط حضرت رسولالله(ص) و سپس توسط ساير اهلبيت عصمت و طهارت(ع) انجام ميشود / اگر برخي از رسولان "کلمه" هستند، اهل بيت (ع) "کلمات تامه" هستند. اگر برخي از رسولان (ع) "جزئي از يک کلمه" هستند، اهل بيت (ع) "تمام يک کلمه" هستند . هر کدام از اهل بيت (ع) تمام يک کلمه هستند / نوح(ع) قبل از طوفان، فقط950 سال را با رسالت زندگي کرد. در زماني که رسالت داشت خداوند نعمات بيشمار ديگري هم به ايشان عطا کرد، خداوند ايشان را به فضاي کلماتي رساند. خوب حال ميخواهد با توجه به فضاي کلماتي رسالت هم انجام دهد. امّا انصاف نيست که اين همه نعماتِ عوالم بالا براي قومي که نميخواهند دين داشته باشند بياورد و مصرف کند. لذا ايشان تمام آن نعمات عوالم بالا را که در دسترس داشت به سمت ظهور حرکت داد / زحمتِ آوردنِ شريعت به عمق بسيار بيشتر از آن است که نهري از يک دريا به بياباني که چند صد کيلومتر دورتر است کشيده شود. امروزه چنانچه بخواهند نهري را از يک دريا به بياباني بکشند لازم است هزاران کارگر با قويترين تکنولوژي و آخرين معلومات مشغول به کار شوند، در حالي که اولوالعزم من الرسل هر يک به تنهايي شريعت را باز کردند، يعني اين نهرها را از فضاي کلماتي به عمق عالم حفر کردند و دين را از آنجا به عمق عالم آوردند / هنر اصلي رسولان الهي ارسال اشياء عوالمي به فضاي آسمانها و زمين و سپس بهسوي نشئات تا ملک کبير است / يکی از هنرهاي رسولان، ارسال اشياء عوالمي به عمق عالم ـ به فضاي آسمانها و زمين ـ ميباشد و اصلاً قيمت رسولان به اين است / رسولان.....در عوالم بالا ميروند، اشياء عوالمي را ميگيرند و در پهنه آسمانها و زمين ميآورند. آنها را به پهنه آسمانها و زمين ارسال ميکنند و از پهنه آسمانها و زمين بسوي نشئات حرکت ميدهند. سپس آنها را ميآورند و وارد ملک عظيم ميکنند / در حديث داريم که زمين هيچ وقت خالي از حجت نيست. حضرت آدم(ع)حجت بود. انبياء و رسُل حجت هستند. يعني اينها چارچوبه آسمانها و زمين هستند. نگوييم: چارچوبه کل آسمانها و زمين هستند. بلکه ايشان چارچوبه بخشي از آسمانها و زمين مي باشند
27- آرشیو مطالب تا شب قدر رمضان المبارک 1431 - بخش بيست و هفتم (ماه صفر 5 - ویژه نامه انبیاء و رسل علیهم السلام 1)
خدايا! تو را شکر ميکنم که در زمانه مهدي و بر دين مهدي که همان دين جدّش رسولالله هست قرارم دادي، و از بين مقولات مربوطِ به مهدي(عج) نه تاریخچه او برايم جلب توجه ميکند و نه دنبال ارتباط جسمي و يا روحي با او هستم؛ هر چند که مشتاق رؤيت او هستم، اما تاکنون چنين توفيقي نداشتهام؛ و نه چنينم که بنشينم و در انتظار او گريسته و دعا کنم! بلکه دغدغه مرا دنبال اصلاح خود و اصلاح عالَم بودن قرار دادهاي، يعني همان چيزي را که دغدغه رسولان گراميات(عليهمالسلام) قرار دادي؛ آنجا که ابراهيم(ع) فرمود: "رَبِّ هَبْ لي حُکْمًا وَ أَلْحِقْني بِالصّالِحينَ" و نيز سليمان(ع) ميفرمايد: "رَبِّ أَوْزِعْني أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلي والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحًا تَرْضاهُ وَ أَدْخِلْني بِرَحْمَتِکَ في عِبادِکَ الصّالِحينَ" / طبق آيات قرآن اين صالحين هستند که با رفتارها و صادرههايشان بهشتِ بعد از ظهور را برپا ميکنند....رسولان(عليهمالسلام) چقدر اصرار داشتند که جزو اين دسته از افراد باشند، از جمله سليمان(ع)، با اينکه خداوند توفيق مُلک و اصلاح سرزمين را در حدّ عالي به ايشان عطا کرده بود، چنين تفکري داشت که: حيف است من دنبال برپايي مُلک اهلبيت عصمت و طهارت(ع) نباشم، حيف است که دنبال اصلاح وسيعتر و عاليتر عالَم نباشم؛ لذا از خدا درخواست ميکند که "رَبِّ أَوْزِعْني أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلي والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحًا تَرْضاهُ وَ أَدْخِلْني بِرَحْمَتِکَ في عِبادِکَ الصّالِحينَ" / خداوند به انسان قابليّتهاي عجيبي عطا کرده است، که قابليتها و توانهاي رسولان(ع) در اوج اين قابليتها است. اگر قرار باشد انسان در عالم مادي بيايد، در عالم مادي زندگي کند و در همين عالم مادي از بين برود تا در قيامت دوباره زنده شود، پس چرا اينهمه ابعاد به انسانها داده شد؟ و چرا انسان اشرف مخلوقات شمرده شد؟ چرا انسان از پنج نوع خاک سرشته شد؟ چرا اينهمه توانها و اينهمه مقدورات و اينهمه آزادي عملها بر انسان جاري شد؟ اگر انسان اينها را قبل از قيامت به کار نگيرد، آيا اينها عبث نميشود؟ / خداوند متعال به انبياء و رسل(ع) بهشت ظهور را معرفي کرد، و انبياء و رسل(ع) هم اقوامشان را با بهشت ظهور آشنا کردند / تمام رسولان که نخبگان بشر هستند مانند ماهياني هستند در درياي وجود اولواالعزم مربوط به خودشان؛ ماهي بدون آب ميميرد، حتي رسولان الهي بدون اولواالعزم مربوط به خودشان هيچ هستند، و تمام رسولان(ع) حتي "اولواالعزم من الرسل" بدون رسولالله(ص) هيچ هستند، يعني تمام انبياء و رسل(ع) در درياي نور وجود رسولالله(ص) بود که شنا کردند، زندگي کردند، تغذيه شدند و ديگران را تغذيه کردند / تمام انبياء و رسل(ع) با بهشت ظهور آشنا بودند و دنبال برپايي بهشت ظهور بودند / سرقفلي ظهور امام زمان دست انبياء و رسل است / رسول کسي است که در عوالم بالا ميرود و مأمور به ارسال است و دارد ارسال ميکند / رسالت يعني چه؟ رسالت با نبوت چه فرقي دارد؟ شما در يک جمله، در يک عبارت معناي اين دو را يادتان باشد. رسول محبتها و نعمات، نبي اخبار، فرق رسالت و نبوت اين است / رسول محبتها و نعمات، نبي اخبار. نبي، خبرها را ميآورد، اخبار دين را ميآورد نه مقولات ديگر دين را، ولي رسول علاوه بر اخبار، نعمات و محبتها و چيزهاي مختلف را ميتواند بياورد. تمام رسولان نبي هستند ولي هر نبي، نميتواند رسول باشد / رسولان(ع) با تشريففرمايي و گذاشتن قدومشان به عمق عالم، سبب اصلاحات فراوان در نظام عالم شدند. نظام بشر با نظام عالم گره زده شد و مُجري اين ماجرا، انبياء و رسولان(ع) و بخصوص رسولان بودند / وقتي خداوند مي فرمايد: هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي وَ دِينِ الْحَقِّ منظور اين است که حضرت رسول الله(ص) در قبال هدايت و دين مقولهای فراتر از نبوت را انجام داد ، ايشان هدايت و دين را رسالت کرد. هم اخبارش را آورد ، هم نعمات و محبتهايش را گرفت و پائين آورد / جبرئيل، رسولِ اخبار است، جبرئيل نميتواند رسول محبتها باشد ، اگررسالت هم در مورد جبرئيل مطرح ميشود چون برخي نعمات کوچک را ميتواند پائين بياورد زيرا جبرئيل نميتواند از عالم ملائک فراتر برود ، براي اينکه اهل اطاعت است ، محدود به عوالم عمق است. فقط با تبعيت ميشود بالاتر رفت. راه تبعيت هم فقط به روي انس و جن باز است / آن کساني که ميگويند معجزه براي اثبات رسالت و نبوت است آنها دارند کلام ضعيفي را ميگويند. معجزه براي اثبات نبوت و رسالت، هم هست / ايمان به انبياء و کتبشان و آن چيزي که به انبياء نازل شده يکي از ايمانياتي است که از ماخواسته شده است، منتهي آن ايمانيات بايد به صورتي باشد که براي انسان خاصيت داشته باشد / نبوت يعني "مطالبي را از غيب در شهود آوردن و نزد اهل شهود مطرح کردن" / نبي بايد به غيب الهي راه داشته باشد / ما مأمور به ايمان به خدا و به رسولان هستيم / اگر من و شما به خدا و رسولان ايمان بياوريم بايد در وجودمان نور باشد. ايمان آثار و تبعات فراوان دارد که در قرآن مذکور است، اگر ما واقعاً به خدا و رسولان(ع) ايمان داشته باشيم، بايد آثار ايمان در وجود ما عيان باشد / ما بينش و عقيدهمان و به تبع آن آثار اين عقيدهمان نسبت به انبياء(ع) بايد به گونهاي باشد که عملاً در زندگيمان خاصيت داشته باشد / از بهترين چيزهايي که در پيشگاه خدا يافت ميشود وجود مقدس سيد ما رسول الله(ص) است. بايد از ايشان بهره ببريم و از مهمترين عناصري که در قالب سيد ما رسول الله(ص) است رحمت است / اَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ چه کسي است؟ سيد ما رسول الله(ص) است يعني رحمة للعالمين. خداوند ابتدا رحمت را در عمق عالم قرار داد و سپس ما را به دنبال ايشان آورد.البته جسم شريف ايشان پس از بسياري از انسانها به دنيا آورده شد ولي ايشان با جنبه نوری خود اولين نفری هستند که در محدوده آسمانها و زمين خلق شدند و ما به دنبال ايشان و در نور ايشان خلق شديم و ايشان رحمت است / ايمان به رسولان يعني اينکه ما بدانيم و اشراف داشته باشيم که ايشان چگونه به سوي ظهور راه سازي کردند و از همان راه حرکت کنيم. چنين ايماني براي ما خاصيت دارد. اگر ما در قرآن به "ايمان به رسولان" دعوت شدهايم به اين خاطر است و اين ايمان از اين جنبه براي ما خاصيت دارد / وَ ما أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ، بايد به همه آن چيزهايي که خداوند به انبياء(ع) اتي کرده ايمان داشته باشيم. لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ، هيچ تفاوتي بين آنها نيست، تمام ايشان از خدا ابزار ظهور تحويل گرفتند، تمامشان به سوي ظهور راهسازي کردند. ابزار گرفتند، سر راه گذاشتند، تا من و شما آنها را برداريم و براي ظهور مولايمان استفاده کنيم. روش را گذاشتند و از دنيا رفتند / ما علاوه بر ايمان[به انبیاء] ، بايد بگوييم: قبول داريم وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ، و نه تنها به همان صورتيکه اين انبياء(ع) راهسازي کردند، ابزار گرفتند و خودشان استفاده کردند و براي ما گذاشتند و روش استفاده از اين ابزارها در مسير بسوي ظهور را ارائه کردند، ايمان ميآوريم، بلکه تسليموار آن چيزهايي را که فرمودند انجام ميدهيم و جلو ميرويم / اهل بيت(ع) هستند که از "اشتباه" معصوم هستند، از "فراموشي" معصوم هستند، لکن انبياء(ع) از "گناه" معصوم هستند، نه از "اشتباه و فراموشي" / به استناد يک آية قرآن، خداوند سرقفلي ظهور امام زمان را به دست انبياء و رسل داده است و آن آیه وَ يُحِقُّ اللّهُ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ است. اين بزرگواران دنبال اين بودند که "کلماتي شوند" و "مظهر کلمات" شوند تا به اين وسيله بتوانند احقاق حق کنند و دولت ابليس را از کره زمين زايل کنند و مُلک اهل بيت عصمت و طهارت(ع) را برپا کنند و خودشان رعيت مُلک اهل بيت(ع) باشند / ما اگر در شريعتهاي مختلف و يا در پيغمبرهاي مختلف رفتارهاي مختلف ميبينيم، به اين معنا نيست که سيرهها عوض شد. سيره ثابت است، سيره تغيير نميکند. سيره خداوندي ثابت است، مصاديق فرق ميکند، رفتارهايِ براساس سيره در شرايط مختلفي که خدا قرار ميدهد تفاوت ميکند.....رسول الله(ص) سيره شان اين بود وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ / يا بنيآدم إِمّا يَأْتِيَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ زماني که خداوند از بين شما رسولاني براي شما قرار داد، يَقُصُّونَ عَلَيْکُمْ آياتي اينها آيات من را براي شما نقل ميکنند.....اگر موسي(ع) آيات را آورد، به لحاظ رسالتش نبود. رسول، آيات را قصه ميکند. پس اگر موسي(ع) توانست آيات را بياورد، علاوه بر رسالت، جنبههاي ديگري داشت / ما اوج موسي(ع) را نبوت و رسالت ايشان نميدانيم. رسالت از نبوت بالاتر است. به رسول اجازه داده ميشود که آيات خدا را نقل کند يَقُصُّونَ عَلَيْکُمْ آياتي ..... ما نياييم موسي(ع) را نگاه کنيم و هر چه ايشان داشته را به عنوان "تعريف رسول" مطرح کنيم / السابقون هميشه السابقون هستند، چه در آتش عالم ذر، چه در همنشيني با انبياء(ع)، چه در يوم الله غدير خم، چه در کربلا، چه در يوم الله ظهور و چه در حوادث قبل از ظهور، هميشه پيش قدم هستند / يک اصل، يک درس که اگر انسان با اين درس سراغ داستان انبياء(ع) برود بسيار بهره ميبرد: هرگاه در قرآن از قول انبياء(ع) کلامي مطرح شود، آن کلام مربوط به آخرين درسشان است.....ابراهيم(ع) ميفرمايد: إِنّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ حَنيفًا وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکينَ، اين ماجرا مربوط به آخرين درس ابراهيم(ع) است. تا آن تاريخ / تمام دينياتي که در خلال چند هزار سال بر انبياء(ع) جاري شد يک طرف و آن دينياتي که در خلال بيست وسه سال بر سيّد ما رسولالله(ص) جاري شد در طرف ديگر، آن بيست وسه سال دينيات از آن چند هزار سال دينيات بيشتر است / در اين زمان اگر ما طالب ظهور مولايمان هستيم، طالب اصلاح در ظهور مولايمان هستيم، بايد سعي کنيم که از لحاظ صفات به انبياء(ع) نزديک شويم / شريعه يعني چه؟ يعني قسمتي از کلمهي دين را به سوي عمق جاري کردن، شريعت يعني اين. کلمهي دين در فضاي کلماتي قرار دارد، چرا ساير انبياء(ع) نتوانستند صاحب شريعت شوند؟ چون يا تا فضاي کلماتي بسيار فاصله داشتند و يا اگر به آن فضا رسيدند آن قدر توان نداشتند که قسمت بزرگي از دين را .....پائين بياورند..... / قيمت سيد ما رسول الله به اين است، ايشان موقعيتهاي بزرگي در عالم داشتند و دارند ولي براي خودشان اينطور مينويسند که وقتي که پاي به دنيا بگذارند مانند من و شما، به صورت يک کودک خالي از معلومات و خاطرات پاي به دنيا ميگذارند و از نقطه صفر شروع کنند، يعني در حجابي از نوزادي و کودکي قرار گيرند / خوبان عالم را از جنبه به عمق آمدن به سه دسته تقسيم ميکنيم : 1_ دسته اول: آدم(ع) و عیسی(ع): اين دو بزرگوار تمام چيزهايي که داشتند با خود آوردند. 2_ دسته دوم: عموم انبياء(ع). وقتي به عمق آمدند، کار را از صفر شروع کردند، تمام موقعيتهاي عوالمي خود را يا کنار گذاشتند و يا از آنها گرفته شد، بعضيها خود کنار گذاشتند و به عمق آمدند و از بسياري هم گرفته شد و سپس به عمق فرستاده شدند. 3_ دسته سوم: اهل بيت(ع): که وقتي به دنيا تشريف آوردند با تمام فضائلي که داشتند تشريف آوردند ولي همه آنها را به کناري گذاشته و استفاده نکردند / قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ يارسول الله بگو من هم بشري هستم مثل شما، فقط يک چيز من را از شما متمايز ميکند و آن وحي الهي است، زمانیکه به من وحي شود که: استفاده کن ، آنوقت من از جنبههاي بالاتر استفاده ميکنم / بايد دوباره برخي از نعمات و محبتها و موقعيتهايي که بشر در زمان آدم(ع) و سپس در زمان برخي از انبياء(ع) از دست داده را به دست بياوريم. يکي از موقعيتها بهشت آدم است / انبياء و رسل، تمام فکر و ذکرشان آينده بود ، آنهم نه آينده خودشان ، بلکه برپايي ظهور امام زمان