www.AzmeZohoor.ir

   

And the earth shall beam with the light of its Lord

9-آرشیو مطالب تا شب قدر رمضان المبارک 1430 : بخش نهم (ماه محرم-2ایام حسینی ص و کاروان حسینی)

حضرت رسول الله ص: حسين منى و أنا من حسين

 

از ام سلمه رضى اللَّه عنها روايت كند كه گفت: شبى رسول خدا (ص) از پيش ما بيرون رفت و مدتى دراز ناپديد شد سپس بازگشت و سر و رويش گردآلود بود و دستش نيز بسته بود، من عرض كردم: اى رسول خدا! چيست كه من شما را گردآلود مى ‏بينم؟ فرمود: مرا در اين ساعت بجائى از سرزمين عراق بردند كه نامش كربلا بود، و در آن سرزمين جاى كشته شدن پسرم حسين و گروهى از فرزندان و خاندانم را بمن نشان دادند، و من پيوسته خون ايشان را از آنجا برميگرفتم و آن اكنون در دست من است و دست خود را براى من باز كرده فرمود: آن را بگير و نگهدارى كن، پس من آن را گرفتم‏ ديدم مانند خاك سرخ بود، پس در شيشه نهادم و سر آن را بستم و از آن نگهدارى ميكردم، تا آنگاه كه حسين (ع) از مكه بسمت عراق رهسپار شد من در هر روز و شب آن شيشه را بيرون مى ‏آوردم و بو ميكردم و بدان مى ‏نگريستم و بر مصيبتهاى آن جناب ميگريستم، و چون روز دهم محرم شد همان روزى كه حسين در آن روز كشته شد، در اول روز كه آن را بيرون آوردم ديدم بحال خود است، دوباره آخر آن روز آن را آوردم ديدم خون تازه شده، من بتنهائى در خانه خود شروع بزارى شده گريستم، و اندوه خود را فرو نشاندم از ترس آنكه مبادا دشمنان ايشان در مدينه بشنوند و در شماتت ما شتاب كنند، و پيوسته آن روز و ساعت را در نظر داشتم تا خبر مرگ آن حضرت بمدينه رسيد و آنچه ديده بودم بحقيقت پيوست‏ /   ارشاد-ترجمه رسولى محلاتى، ج‏2، ص:133 و 134

 (صحيح الترمذى ج 2 ص 307) فى مناقب الحسن و الحسين عليهما السلام، روى بسنده عن يعلى بن مرة قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم: حسين منى و أنا من حسين، أحب اللّه من أحب حسينا حسين سبط من الأسباط /  فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏3، ص: 262

 حضرت امام صادق عليه السّلام، فرمود: حسين بن على عليه السّلام روزى در دامان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بود حضرت با او بازى مى ‏كرد و او را مى خنداند. عايشه عرض كرد: يا رسول اللَّه چه قدر از اين بچه خوشت مى ‏آيد؟ فرمودند: واى بر تو چگونه او را دوست ندارم و از او خوشم نيايد و او ميوه دل من، و روشنى چشم من است، آگاه باش امّت من او را خواهند كشت، هر كس او را بعد از شهادتش زيارت كند، خدا برايش حجى از حجهاى مرا مى ‏نويسد، عرض كرد: يا رسول اللَّه يك حج از حجهاى ترا ؟  فرمود: بلى و دو حج از حجهاى مرا، عرض كرد: يا رسول اللَّه دو حج از حجهاى شما را؟ فرمود: بلى و چهار حج از حجهاى مرا، مدام عايشه فكر مى ‏كرد اين ثواب زياد است. حضرت زياد مى‏ كرد و دو برابر مى ‏فرمود تا به نود حج از حجهاى رسول خدا رسيد با عمره ‏هاى آنها /  درر الأخبار با ترجمه، ترجمه فارسى، ص: 695

 

امام حسین صلوات الله علیه: ماجراى من از قصه اصحاب كهف شگفت ‏انگيزتر است

 

1)    [فيض القدير مناوى به سند خود، از ابن خالويه از «اعمش» از «منهال بن عمرو اسدى» روايت مى كند كه به خدا سوگند! من در دمشق ديدم كه سر مطهر امام حسين عليه السلام را بر سر نيزه كرده بودند و مردى پيش روى سر مبارك، سوره كهف را مى ‏خواند. همين كه به اين آيه رسيد: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً (سوره كهف، آيه 9)، ناگهان سر مطهر ابا عبد الله عليه السلام به قدرت خدا سخن گفت و به زبان فصيح و شيوا، فرمود: ماجراى من از قصه اصحاب كهف شگفت ‏انگيزتر است! /  فضائل پنج تن عليهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 289

 

امام حسین ع : شگفت‏ تر از اصحاب كهف، كشته شدن من و حمل سر من مى ‏باشد

 

منهال بن عمرو مى ‏گويد: در دمشق بودم كه ديدم سر حسين- عليه السّلام- را مى ‏برند و مردى در جلو، سوره كهف را تلاوت مى ‏كرد تا اينكه به اين آيه رسيد: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً (الکهف-9) پس خدا آن سر را به زبان فصيح گويا ساخت و گفت: شگفت‏ تر از اصحاب كهف، كشته شدن من و حمل سر من مى ‏باشد / جلوه‏ هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، ص: 421

 

امام حسین صلوات الله علیه: با تعجب‏تر از جريان اصحاب كهف شهيد كردن من و بردن من است

 

از منهال بن عمرو روايت ميكند كه گفت:بخدا قسم من در دمشق بودم كه ديدم سر حضرت امام حسين عليه السلام را ميبردند. مردى جلو سر مقدس آن بزرگوار بود كه سوره مباركه كهف را قرائت ميكرد تا رسيد به سر اين آيه كه ميفرمايد:" أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً " خداى توانا آن سر را بنحوى بسخن درآورد كه بزبان فصيح فرمود: با تعجب‏تر از جريان اصحاب كهف شهيد كردن من و بردن من است / زندگانى حضرت امام حسين عليه السلام، ص: 226 و 227

 

تلاوت ایات سوره کهف توسط سر مبارک امام حسین صلوات الله علیه : نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً

 

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدًي (الکهف 13)

ما داستان آنان را بحق براي تو بازگو مي‏کنيم؛ آنها جواناني بودند که به پروردگارشان ايمان آوردند، و ما بر هدايتشان افزوديم.

إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ ذَکَرُوا اللّهَ کَثيرًا وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ (الشعرا 227)

مگر کساني که ايمان آورده و اعمال صالح انجام مي‏دهند و  بسيار ذکر خدا مي کنند، و به هنگامي که مورد ظلم واقع مي‏شوند به دفاع از خويشتن  برمي‏خيزند؛ آنها که ظلم نمودند به زودي مي‏دانند که بازگشتشان به کجاست!

ابو مخنف از شعبى نقل ميكند كه گفت: هنگامى كه سر مبارك امام حسين عليه السلام را در كوفه در محل صرافها بدار زدند آن سر مقدس تنحنح كرد و سوره كهف را تلاوت كرد، تا آنجا كه ميفرمايد: إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ الى آخره. در روايت ديگرى مي نگارد: هنگامى كه سر مقدس امام حسين را بر فراز درخت زدند شنيدند كه ميفرمود: وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا الى آخره نيز در دمشق صوت آن حضرت را شنيدند ميفرمود:لا قوة الا باللَّه‏ نيز شنيده شد كه ميفرمود: أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ الى آخره. زيد بن ارقم ميگفت: يا ابن رسول اللَّه! تعجب سر بريده تو از همه بيشتر است. / زندگانى حضرت امام حسين عليه السلام، ص: 281
 

 

مقید باشیم به گریه بر امام حسین صلوات الله علیه.....علاوه بر احیاء یاد امام حسین ص و گریه بر امام حسین ص، “احیاء امر امام” هست

 

 

آقاجان ، من منتظر رجعت شما هستم من چشم انتظار برپایی دولت شما هستم

 

 

یک بعد مهم انتظار، انتظار رجعت امام حسین صلوات الله علیه و انتقام گرفتن ایشان از دشمنانشان است

 

 

در خلال حرکت انسان عزاداری می کند، عزاداری یک اسب سوار در حال تاختن

 

 

عاشورا اتمام نیست، اتمام ماجرای امام حسین صلوات الله علیه نیست

 

 

ما به دنیا آمد یم به جستجوی اهل بیت(ع)

 

 

در قبال امام حسین(ص) ، عزاداری بر ایشان، احیاء یاد ایشان، احیاء ذکر مصیبت ایشان، احیاء امر ایشان، تعصب داشته باشیم

 

 

امام حسین ع: هر كس كه در راه ما خون نثار و بذل مى ‏كند، و لقاى خدا را توطين نفس خويش مى‏ نمايد، پس آماده كوچيدن با ما باشد

 

 [خطبه امام به گاه عزيمت به جانب عراق‏]
در روايت آمد كه: به گاه عزيمت به جانب عراق امام حسين عليه السّلام برخاست و به ايراد خطبه پرداخت و فرمود:
«الحمد للَّه ما شاء اللَّه و لا قوّة الّا باللَّه و صلّى اللَّه على رسوله و سلّم، خطّ الموت على ولد آدم مخطّ القلادة على جيد الفتاة، و ما أولهنى الى اشتياق اسلافى اشتياق يعقوب الى يوسف، و خيّر لى مصرع انا لاقيه، كأنّي بأوصالى تقطّعها ذئاب الفلوات بين النواويس و كربلاء فيملأنّ منّى اكراشا جوفا و اجربة سغبا، لا محيص عن يوم خطّ بالقلم، رضى اللَّه رضانا اهل البيت، نصبر على بلائه و يوفّينا اجور الصّابرين، لن تشذّ عن رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله لحمته، بل هى مجموعة له في حضيرة القدس، تقرّبهم عينه و ينجز بهم وعده من كان باذلا فينا مهجته و موطّنا على لقاء اللَّه نفسه فليرحل معنا، فانّى راحل مصبحا ان شاء اللَّه».
ستايش مر خداى راست، و مشيّت از آن او، و قوت و نيرويى جز به خدا نباشد (قوت هم ازوست) و درود خدا به رسول مكرّم او (و آلش) و سلام خدا بر او باد، آرايش مرگ بر فرزند آدم چون آرايش گردنبند بر گردن دوشيزگان است، گرايش و اشتياقم به زيارت اسلافم (جدّ و پدر و مادر و برادرم) چون اشتياق يعقوب به يوسف است، و برايم قتلگاهى گزيده شد كه من بدان جايم بايد رفت، گوئيا مى ‏نگرم كه گرگهاى بيابان بند بند مفاصلم را از هم جدا كنند در ميان نواويس و كربلاء، چه شكمها از من پر، و چه انبانها كه از من آكنده گردد، گريزى از آنچه بر قلم تقدير رفته نيست، ما- اهل البيت- خشنودى خدا را خرسندى خود دانسته، بر بلايش صابريم، و او اجر صابران را به ما مى ‏دهد، هيچ گوشت پيامبر (پاره تن) او از وى جدا نگردد مگر آن كه در حضيرة القدس نزدش گرد آيد، چشمش بدانها روشن گرديده و بدانها وعده ‏اش انجاز گردد، هر كس كه در راه ما خون نثار و بذل مى ‏كند، و لقاى خدا را توطين نفس خويش مى‏ نمايد، پس آماده كوچيدن با ما باشد، چه ما ان شاء اللَّه بامداد فردا حركت می کنیم / لهوف-ترجمه مير ابو طالبى، ص 110 و 111

 

شب عاشورا: ابوالفضلا مشو غافل ، مخوابی در شب عاشر

 

 [شب عاشورا]
... شب «عاشورا فرا رسيد، حسين عليه السّلام اصحابش را جمع كرده بعد از حمد و ثناى خداوند رو به آنان كرد و فرمود: (أمّا بعد، فإنّي لا أعلم أصحابا خيرا منكم، و لا أهل بيت، أفضل و أبرّ من أهل بيتي، فجزاكم اللَّه عنّي جميعا خيرا، و هذا الليل قد غشيكم فاتّخذوه جملا، و ليأخذ كل رجل منكم بيد رجل من أهل بيتي و تفرّقوا في سواد هذا الليل و ذروني و هؤلاء القوم، فإنّهم لا يريدون غيري) ،  «امّا بعد، حقّا كه من اصحابى‏ بهتر از شما، و نه اهل بيتى برتر و نيكوكارتر از اهل بيتم نمى ‏بينم، خداوندا از من به شما پاداش نيكو دهد، اين شب است كه سياهى و تاريكى آن شما را فرا گرفته، پس آن را چون شتر رهوارى گرفته، و هر يك از شما دست يكى از اهل بيتم را گرفته و در اين تاريكى شب پراكنده شده از صحنه بيرون شتابيد، و مرا با دشمن واگذاريد چه آنان جز مرا نخواهند». برادران و فرزندان او و فرزندان عبد اللَّه  بن جعفر همگان هماهنگ گفتند: چرا چنين كنيم، براى اين كه بعد از تو زنده بمانيم، خدا هرگز چنين روزى را پيش نياورد، و آغازگر اين سخن عباس بن على عليهما السّلام بود و ديگران در پى وى سخن گفتند. راوى گويد: حسين عليه السّلام نظرى به فرزندان عقيل افكند و فرمود: «شهادت مسلم براى شما كافى است، همگان برويد و من به شما اجازت دادم». در روايت ديگر آمده: اين زمان بود كه برادران و تمام اهل بيت حسين عليه السّلام به سخن در آمده گفتند: اى فرزند رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله در باره ما مردم چه خواهند گفت، و ما به مردم چه بگوييم، (بگوييم) كه ما شيخ و كبير و سيّد و امام و فرزند دخت پيامبر را رها كرديم، در ركابش تيرى از كمان ما نجسته، نيزه در كف ما بكار گرفته نشده، شمشير ما بر دشمن فرود نيامده، نه به خدا اى فرزند رسول اللَّه، هرگز از تو جدا نشده، بلكه‏ جانهاى ما پاسبان جان شريفت بوده تا در پيش رويت در خون خود غلتيده، آنچه بر تو وارد آيد بر ما نيز وارد گردد، وه چه زشت است زندگى بعد از تو.  سپس مسلم بن عوسجه  برخاست و گفت: ما تو را اين گونه تنها گذارده از نزدت باز گرديم و دشمن تو را در محاصره داشته باشد! نه به خدا، خدا هرگز چنين وضعى را نياورد تا آن كه نيزه ‏ام را در سينه دشمنانت بشكنم تا آن جا كه دسته شمشير در دستم باشد دشمنت را از پاى درآورم. اگر من سلاح نبرد هم نداشته باشم تا با آنان بجنگم، آنان را سنگباران كرده هرگز از حضرتت جدا نگردم تا در كنارت جام شهادت در كام كشم. گويد: سعيد بن عبد اللَّه حنفىّ برخاست و به عرض رسانيد: نه، به خدا اى فرزند رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله، هرگز تنهايت نگذارم، تا خدا بداند كه ما وصيّت پيامبرش محمّد را در باره تو حفظ و رعايت نموديم، و اگر مى ‏دانستم كه در راه تو كشته مى ‏شدم و بعد زنده به آتش كشيده مى ‏شدم و خاكسترم به باد داده مى ‏شد و هفتاد بار اين وضع تكرار مى ‏شد، هرگز از حضرتت جدا نشده تا در پيش رويت شاهد مرگ و شهادت را در آغوش كشم، چرا نه، حال كه اين يك كشته شدن بيش نيست و بعد هم به كرامت ابدى و جاويدان خدا مى ‏رسم. آن گاه زهير بن قين بجلى برخاست و به عرض رسانيد: به خدا اى فرزند رسول‏ خدا چقدر دوست داشتم كه هزار بار كشته شده، زنده گردم تا خدا با اين كار تو و برادران و فرزندان و اهل بيت جوانت را از كشته شدن حفظ مى‏ فرمود.  جمعى از اصحاب نيز چنين سخن گفتند: جانهاى ما به فدايت، تو را با همه وجودمان پاس داريم، و چون در راهت به شهادت رسيم وفاى به عهد كرده و پيمان خويش را به پايان برده ‏ايم. در همان حال به محمّد بن بشير حضرمى خبر رسيد كه پسرت در مرز رى به اسارت افتاد. گفت: پاداشش را از خدا مى ‏گيرم، دوست نداشتم در حياتم به اسارت گرفتار گردد. حسين عليه السّلام سخن وى را بشنيد و فرمود: «خدايت رحمت فرمايد، بيعت را از تو باز گرفتم براى آزاد كردن پسرت برو دست بكار شو». عرض كرد: درندگان مرا زنده بخورند اگر از ساحت تو جدا شوم. فرمود: «اين بردها را به پسرت بده تا براى آزادى برادرش از آن بهره گيرد». بعد پنج برد عطايش فرمود كه هزار دينار مى ‏ارزيد. راوى گويد: در آن شب (شب عاشورا) حسين عليه السّلام و همراهان در حالت ركوع و سجود و قيام و قعود به عبادت حقّ پرداختند زمزمه رقيق مناجات و دعاهايشان چون زمزمه برخاسته از زنبور عسل بود، در آن شب سى و دو نفر از لشكر ابن سعد از لشكرگاه خود به لشكرگاه امام پيوستند. بامداد فردا امام فرمان داد تا خيمه ‏اى بر افراشته شد، و امر فرمود تا كاسه ‏اى از مشك زياد آورده در آن نوره ريخت، و داخل شد تا موى بسترد. برير بن حصين همدانى، و عبد الرحمن  بن عبد ربّه انصارى دم در خيمه براى‏ استفاده از نوره به انتظار ايستاده بودند كه برير عبد الرحمن را به خنده مى ‏آورد.   عبد الرحمن بدو گفت: اى برير آيا مى ‏خندى! اين ساعت كه وقت خنده و لعب نيست. برير گفت: قوم من مى ‏دانند كه من در جوانى و پيرى از امور باطله و هزل بيزار بودم و خنده من از سر شادمانى از آن است كه در اين راه قرار گرفته ‏ايم، به خدا كه فاصله بين ما و اين كه حور العين را به آغوش كشيم جز اين نيست كه ساعتى با اين قوم با شمشيرهايشان مبارزه كنيم / لهوف-ترجمه مير ابو طالبى، ص: 134 تا 138

 

حضرت علی اکبر ع هنگام شهادت : پدرا ! از من به تو سلام باد- خداحافظ- اين جدّ من است كه به تو سلام مى ‏گو يد و مى ‏فر مايد: با شتاب نزد ما آى

 

چون همه اصحاب به شهادت رسيده و جز اهل بيت امام به جاى نماندند، علىّ بن الحسين عليه السّلام- كه از همه مردم زيباروى ‏تر و از نظر اخلاق از همه نيكوتر بود- از پدرش كسب اجازت كرد و امام وى را رخصت داد. امام نظر نوميدانه ‏اى به فرزند افكند و چشمان مباركش فرو هشت و بگريست. سپس فرمود: (اللّهم اشهد، فقد برز إليهم غلام أشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولك صلّى اللَّه عليه و آله، و كنّا إذا اشتقنا إلى نبيّك نظرنا إليه) ، «خداوندا! گواه باش، به تحقيق جوانى به جنگ و مبارزت شتافته كه اشبه الناس از نظر خلقت و خلق و منطق به رسولت صلّى اللَّه عليه و آله مى ‏باشد. هر گاه اشتياق زيارت پيامبرت را مى ‏يافتم او را مى ‏نگريستم». بعد صيحه برآورد و فرمود: «اى پسر سعد خدا رحمت را قطع كند آن گونه كه قطع رحم كردى». على به ميدان شتافته، و جنگ سختى بنمود و جمعى كثير از كفار را روانه دار البوار كرد. و آنگاه به نزد پدر بازگشت و عرض كرد: پدر جان، تشنگى مرا كشته، و سنگينى آهن- سلاح- توان را از من برده، آيا شربت آبى به هم مى ‏رسد؟ حسين بگريست و فرمود: «وا غوثاه اى پسر جانم. از كجا آب بيابم، اندكى مقاتله نما، چقدر نزديك است كه جدّت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله را زيارت كنى و او تو را با جامى سرشار از آب سيراب كند كه بعد از آن هرگز تشنه نگردى». على به ميدان بازگشت و بزرگترين قتال را به راه انداخت، منقذ بن مرّه عبدى بسويش تيرى انداخت كه على را از پاى در آورد، ندا در داد: پدرا، از من به تو سلام باد- خدا حافظ- اين جدّ من است كه به تو سلام مى ‏گويد و مى ‏فرمايد: با شتاب نزد ما آى، وانگه شهقه ‏اى زده زندگى را بدرود فرمود. حسين عليه السّلام آمد تا در كنار بدن مبارك فرزند بايستاد، صورتش را بر صورت فرزند نهاد و فرمود: (قتل اللَّه قوما قتلوك، ما أجرأهم على اللَّه و على انتهاك حرمة رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله، على الدّنيا بعدك العفاء) ، «خداوند بكشد قومى را كه تو را كشتند، چه چيز آنها را بر خدا و بر دريدن حرمت رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله جرى كرده، بعد از تو تفو بر دنيا». / لهوف-ترجمه مير ابو طالبى، ص: 147 و 148


 

 

صورت اهل بیت ع نزد ابالفضل است .... اباالفضل دريچه‌‌اي است بسوي امام حسين (ع) فعلي که اباالفضل انجام مي‌‌دهد يعني صادره‌هاي امام حسين (ع)

 

 

از پرنده هایی که که عصر عاشورا خود را در خون امام حسین ع غلتاندند کمتر نباشیم ...

 

.....از پرنده هایی که که عصر عاشورا خود را در خون امام حسین ع غلتاندند و هر کدام به سویی از زمین پخش شدند تا خبر شهادت امام حسین ع را نقل کنند کمتر نباشیم ..... دور هم جمع میشویم سعی کنیم حرفهای قشنگ بزنیم، در حرف دوستانمان دقیق باشیم شايد حرف يکي از دوستان برايمان جلب توجه کند و خداوند به اين بهانه تحولي عظيم در وجودمان ايجاد کند.....


زندگانى حضرت امام حسين عليه السلام، ص: 231: از طريق اهل بيت حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت شده: هنگامى كه امام حسين شهيد شد. جسد مقدسش در كربلا افتاده و خون مباركش روى زمين ريخته بود.ناگاه پرنده سفيدى آمد و خود را بخون مقدس امام حسين عليه السلام رنگين نمود. بعدا در حالى كه خون از پرهايش ميچكيد آمد و مرغانى را ديد كه زير سايه بر فراز شاخه درختان جاى دارند و هر يك از آنها سخن از دانه و علف و آب ميگويد آن مرغ غرقه بخون به آنها گفت: واى بر شما! آيا جا دارد كه شما مشغول لهو و لعب و به ياد دنيا باشيد، ولى حسين عليه السلام در زمين كربلاء در ميان آن حرارت‏ها روى خاكهاى داغ ذبح و خون مقدسش ريخته شده باشد؟پس از اين مقاله كليه آن پرندگان متوجه كربلا شدند. پس از ورود ديدند: جثه مبارك امام حسين عليه السلام بدون سر و غسل و كفن روى زمين افتاده است. بادها گرد و غبارها را بر بدن مقدسش ريخته ‏اند. جسد مباركش بوسيله سم اسب دشمنان كوفته شده است. زوار آن حضرت وحشى ‏هاى بيابان‏ها هستند. جنيان صحرا و كوه‏ها برايش ناله و ندبه ميكنند زمين از انوار آن بزرگوار نورانى و هوا از درخشندگى او درخشنده شده است. وقتى چشم آن پرندگان بجسد مقدس حسين افتاد صيحه زدند و صدا به گريه و وا ويلا بلند كردند. در ميان خون مباركش نشستند و پر و بال خود را بوسيله آن خون رنگين نمودند. سپس هر يك از آنها بطرفى رو نمود تا اهل آنجا را از شهادت حضرت حسين عليه السلام آگاه نمايد. از قضا يكى از آن پرندگان متوجه مدينه پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله شد آن پرنده در حالى آمد كه خون از پر و بالش مى ‏چكيد. آن پرنده در اطراف قبر مقدس حضرت محمّد گردش ميكرد و اين سخن را ميگفت: الا قتل الحسين بكربلاء، الا ذبح الحسين بكربلاء. يعنى آگاه باشيد كه حسين در كربلا كشته شد، آگاه باشيد كه حسين در كربلاء ذبح گرديد. پرندگان در اطراف آن پرنده اجتماع نمودند و براى امام حسين گريه و نوحه كردند. اهل مدينه ناله و ندبه آن پرندگان را شنيدند و آن خونهائى را كه از پر و بال آنها ميچكيد ديدند. اما نميدانستند چه خبر است تا اينكه مدتى از اين جريان گذشت و خبر شهادت امام حسين عليه السلام آمد دريافتند كه آن پرنده پيغمبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله را از قتل حضرت ابى عبد اللَّه عليه السلام آگاه ميكرده است‏...

 

حضرت اباالفضل به سمت فرات رفت چه کار کرد ؟ ..... ايشان با فعلشان در کل عالم هستي تغييرات ايجاد کردند

 

اباالفضل براي اينکه آب بياورد براي بچه‌‌ها به سمت فرات رفت . اين خيلي کم فروشي است . محدوده اباالفضل محدوده چند کودک نبوده ، فقط نيتش درس دادن نبوده ، که من و شما درس بگيريم . خيلي کم مي فروشيم ، چه بگوييم ؟ ايشان اگر [چنين کرد] با رفتنش در آن محدوده‌‌اي که خدا برايش قرار داده بود ، کار انجام داد و در نظام عالم ، در آن حيطه‌‌اي که خدا قرار داده بود ، کلي کار انجام داد..... حضرت اباالفضل به سمت فرات رفت چه کار کرد ؟ اينکه خواست آب بياورد ، اينکه خواست درس بدهد ، درست ، ولي همه‌‌اش اين نيست ..... قيمت را در حد درس گرفتن آيندگان پايين نياوريم . ايشان با فعلشان در کل عالم هستي تغييرات ايجاد کردند

 

احساس اهل بیت ع نزد زینب س است

 

 

ذکر مصيبت عنصر اصلي يک شخص حسيني نيست . در وجودش هست ، ولي عنصر اصلي نيست ....عنصر اصلي کاروان حسيني : تبعيت از مشيت

 

 

اخلاقيات کربلائيان ، وجه اصلي آنها نبود . عنصر اصلي و محور ارزشهاي رفتاري آنها تبعيت از خواست امام بود : تبعيت از هادي

 

 

همه چيز  شيعه با اذن بايد باشد

 

 

ما رأيت الّا مهديّا، ما بجز مهدي عج چيز ديگري نديديم

 

 

تشيّع يعني انديشه اصلي كه برتر هم هست

 

 

در بحبوحه جنگ، تمام توجه معطوف امام ع است، اين هنر است

 

 

یا لثارات الحسین علیه السلام ، رسول الله ص: قصاصها و انتقامها گرفته مي شود و خداوند به کسي ستم نمي‌کند

 

سلمان الفارسي قال: دخلت علي رسول الله ص يوما فلما نظر إلي قال: ... إي و الذي أرسل محمدا إنه لبعهد مني و لعلي و فاطمة و الحسن و الحسين و تسعة أئمة و کل من هو منا و مظلوم فينا إي و الله يا سلمان! ثم ليحضرن إبليس و جنوده و کل من محض الإيمان محضا و محض الکفر محضا حتي يؤخذ بالقصاص و الأوتار و الثارات وَ لا يَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً و نحن تأويل هذه الآية وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا يَحْذَرُونَ

سلمان فارسي س از وجود مقدس حضرت رسول اکرم ص نقل مي کند که فرمودند: ... سوگند به خدايي که محمد را به رسالت برانگيخت اين پيماني است از طرف من و علي و فاطمه و حسن و حسين و نُه تن امام و از همه کساني که از ما هستند و در راه ما مورد ستم قرار گرفته ‏اند. اي سلمان به خدا سوگند ابليس و سپاهيانش حاضر مي‏شوند و همة مؤمنان خالص و کافران خالص حاضر مي شوند، قصاصها و انتقامها گرفته مي شود و خداوند به کسي ستم نمي‌کند.اين است تأويل آيه " وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا يَحْذَرُونَ ‏" / بحارالأنوار ج‏25 ص‏6 و ج‏53 ص‏142 / مصباح ‏الشريعة ص‏63

 

شيعه يعني مُتَّبِِع

 

 

اهل تبعيّت عزيزند نزد خدا

 

 

 

 

 
   

www.AzmeZohoor.ir