www.AzmeZohoor.ir

   

And the earth shall beam with the light of its Lord

21- آرشیو مطالب تا شب قدر رمضان المبارک 1431 - بخش بيست و یکم (ماه محرم 5 - ويژه نامه کاروان حسینی 6)

حضرت اباالفضل به سمت فرات رفت چه کار کرد ؟ اينکه خواست آب بياورد ، اينکه خواست درس بدهد ، درست ، ولي همه‌‌اش اين نيست .....قيمت را در حد درس گرفتن آيندگان پايين نياوريم . ايشان با فعلشان در کل عالم هستي تغييرات ايجاد کردند

 

 

وقتي گفته مي‌‌شود اباالفضل ، شما پنجره خانه تصور کنيد . خانه : مثالي از امام حسين ، پنجره : اباالفضل . شما از پنجره ، درون خانه را مي‌‌بينيد

 

 

اباالفضل دريچه‌‌اي است بسوي امام حسين (ع) فعلي که اباالفضل انجام مي‌‌دهد یعنی صادره‌هاي امام حسين (ع) . صاحب خانه از پنجره دست بيرون مي‌‌کند و فعل انجام مي‌‌دهد

 

 

اباالفضل مي رود بسوي فرات ، چه کسي دارد مي رود به سوي فرات ؟ امام (ع) از دريچه وجود اباالفضل . چه دارد ديده مي شود ؟ فعل امام دارد ديده مي شود.....کساني که از يک سطحي بخواهند بالاتر بروند ، مثل اباالفضل ، سعي مي کنند ، پنجره باشند

 

 

افراد از يک سطحي در درجات فضل بخواهند بالاتر بروند ، شخصيتشان را هم بايد بيندازند . اگر قائل هستيم که اباالفضل (ع) خيلي بالا رفت ، بايد قائل باشيم که ايشان ، ديگر شخص نبود ، شخص بودن خودش را گرفت ، يا اين که امام (ع) ايشان را رشد دادند ، يعني شخص بودن اباالفضل را از او گرفتند

 

 

 اباالفضل (ع) : پنجره وجود امام (ع) .....فعل اباالفضل چيست ؟ آنها که انجام شد ، قيمتش ، قيمت فعل امام است

 

 

خانه يک خانه است ؛ بيت فاطمه (س) . يکي از ساکنين بيت فاطمه (س) ، امام حسين صلوات الله عليه است . امام حسين صلوات الله عليه از داخل اين خانه دستش را دراز مي کند ، کار انجام مي دهد ، از اين پنجره ، از پنجره هاي اين خانه . يک پنجره اباالفضل(ع) ، يک پنجره زينب (س) ، يک پنجره علي اکبر (ع)

 

 

امام (ع) از طريق اباالفضل (ع) در کل محدوده شان که کل عوالم هست ، اثر گذاشتند . درست است که به اسم کربلا ، به اسم عاشورا ، به اسم جنگ با دشمن اثر گذاشتند ، ولي ماجرا محدود به آنجا نبود

 

 

اهل بيت عليهم السلام..... ياور مي خواهند ، مرد ميدان مي خواهند ، کساني مي خواهند که آنها را مثل اباالفضل تعليم و تربيت کنند ، شأن بدهند به آنها . ميدان ، آن چيزی است که قرار مي دهند، صحنه اي که بپا مي کنند و در اين زمان آن فتنه هائي که مي خواهند بپا کنند.....

 

 

صورت اهل بیت (ع) نزد اباالفضل(ع) است.....زماني که اباالفضل(ع)به ميدان رفت ، صورت اهل بیت(ع) به ميدان رفت . هر زخمي که بر اباالفضل وارد شد بر صورت اهل بیت(ع) وارد شد

 

 

بياييم بررسي کنيم که چطور شد بين اينهمه شاگردان اهل بيت (ع) يک نفر باب الحسين ، باب الحوائج شد ؟

 

 

به ازاء تعليم و تربيت ، موقعيت به شخص مي‌‌دهند .....حضرت اباالفضل در کاروان چنان تعليم و تربيتش کردند که او را باب الحسين کردند

 

 

شهداي کربلا ، دنبال رضايت امام (ع) نبودند[ ، دنبال خواست امام ع بودند].....امام ، هيچ ‌‌وقت راضي نمي‌‌شدند ، که علي‌‌اکبر ، علي‌‌اصغر يا اباالفضل ، آن طور شهيد شوند.....عنصري که امام را به کربلا مي‌‌کشانُد ، ياوران را به عاشورا مي‌‌کشانُد ، خواست خداست، مشيت خداست ، نه رضايت خدا

 

 

بهترين درجه تبعيت ، تبعيت از مشيت است.....شب عاشورا را نگاه کنيد ، امام (ع) مي فرمايند که من بيعتم را از شما برداشتم . همه شما برويد . چه کسي مي داند منظور امام چيست؟.....از پيش خودتان نبايد برداشت کنيد . شيعه اينجا چه کار مي کند ؟ زير چشمي اباالفضل (ع) را نگاه مي کند ، به آن کساني که بيشتر تعليم و تربيت شده اند

 

 

اباالفضل را تعليم و تربيت کردند ، تا منظور امام (ع) از طريق اباالفضل تجلی کند

 

 

اگر بخواهيد ببينيد ابوالفضل(ع) کيست ، کافي است کلمه باب الحسين صلوات الله عليه را تعقيب کنيد و باز کنيد تا بفهميد ابوالفضل(ع) به کجا رسانده شد و به کجا رسيد

 

 

اباالفضل جسمي براي امام حسين(صلوات‌الله‌عليه) بود. وقتي به جسم ضربه بخورد، روح، آن ضربه را دريافت مي‌کند. ضرباتي که در کنار نهر علقمه بر پيکر اباالفضل(ع) وارد شد، در حقيقت بر پيکر امام حسين(صلوات‌الله‌عليه) وارد شد

 

 

اهل بيت (ع) جايگاهشان ، جايگاه معلم است ، ولي ديگران جايگاهشان جايگاه شاگرد است .....در کربلا هم ابوالفضل(ع) بود ، هم آن غلام سياه پوست ، ولي همه آنها سعي کردند سبقت بگيرند . بهترين و زيبا ترين رفتار را در پيشگاه معلم عالم از خودشان ارائه کنند.....

 

 

کاروانيان حسيني چگونه تعليم و تربيت شدند؟ اينکه دنبال خواست امام باشند.....ابوالفضل.....اولين نفري است که خواست امام را در هوا مي زند

 

 

بدو ، بدو ، بتاز ، بتاز . اباالفضل....شب عاشورا آرام و قرار نداشت ، يکسره دور خيمه ها مي تاخت ، صداي سم هاي اسب او بگوش مي رسيد ، صداي سم هاي اسب تو مدام بايد بگوش..... برسد. بتاز براي مهدي

 

 

چه بسيار افراد که امام حسين(ص) را در زمان حياتشان بهتر از خود کاروانيان مي‌شناختند، ولي همراه امام حرکت نکردند.....ابن عباس در منزل اهل بيت(ع) رفت و آمد مي‌کرد، چه بسيار احاديث مي‌دانست، اگر قرار بود در مورد امام حسين(ص) صحبت شود، بسيار بهتر از ديگر کاروانيان مي‌توانست درباره امام حسين(ص) صحبت کند و ايشان را معرفي کند ولي همراه امام حرکت نکرد! عزيز من! گول ابن عباس‌هاي زمانه را نخور، گول قاعدين زمانه را نخور، اينها شما را از تحسس مهدي باز مي‌دارند. به کثرت سوادشان نگاه نکن، به کثرت معلومات مذهبيشان نگاه نکن. در کاروان حسيني، عالِم، اباالفضل است، عالِم حبيب‌ ابن مظاهر است

 

 

در کاروان حسيني ، عالِم ، اباالفضل است ، عالِم حبيب‌ ابن مظاهر است. در بين شيعيان آن زمان، عالِم، حبيب است نه ابن‌عباس، عاقل هم، حبيب است نه ابن‌عباس. ديگران او را عاقل مي‌پندارند ، ولي او بسيارسفيه بود. چون آن چيزي که به اسم عقل داشت او را به همراهي با امام نکشاند

 

 

روح شيعيان درون روح ابوالفضل است

 

 

ما براي تربيت صحيح و از آن مهمتر براي تربيت عالی نياز به امام(ع) داريم ، تا از ايشان تبعيت کنيم و ايشان ما را به سطوح عالی تربيت و صفات برسانند همانطور که ابوالفضل(ع) را رساندند ، همانطور که ديگر شهداي کاروان  حسینی را به درجات عالی رساندند

 

 

در کاروان حسيني ، رد پاي ابوالفضل مدام به چشم مي خورد ، حتي در تاريکي شب اثر نگهباني ابوالفضل ، صداي پاي اسب ابوالفضل به گوش مي رسد ، نمود دارد

 

 

عاشقانه زندگي کردن و در راه اهل بیت(ع) جان باختن جايگاهش جايگاه علي اکبر(ع) است

 

 

علي اکبر عليه السلام  ، "اشبه الناس خَلقا و خُلقا و منطقا برسول الله"  است.....چرا من اشبه به مولايم مهدي نباشم؟

 

 

چطور وقتي امام حسين صلوات الله عليه به علي اکبر نگاه مي کند، او را بسيار شبيه به رسول الله مي يابد و مي فرمايد: هر وقت ما دلمان براي سيدمان رسول الله تنگ مي شد به ايشان نگاه مي کرديم؟ چرا مولاي من مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به چهره من نگاه مي کنند، ياد امام حسين صلوات الله عليه نيفتند؟ ياد حضرت رسول الله(ص) نيفتند. ياد فاطمه زهرا سلام الله عليها نيفتند؟

 

 

ما بايد صفاتمان، صفات مولايمان باشد. ما بايد فضائلمان، فضائل مولايمان باشد. مولي جان! من را تربيت کنيد آن طور که خودتان دوست داريد. مولي جان! من را اَشبُه به خودتان کنيد، همانطور که علي اکبر(ع) اشبه به رسول الله (ص) بود

 

 

کساني که در ابتداي ورودشان به کاروان ، با مقوله حکم و مقوله اذن آشنا نبودند در روز عاشورا همگي با اين مقوله آشنا شده بودند . کسانيکه با نيات مختلف آمده بودند ، همگي در شب عاشورا يک ارزش در وجودشان است و آنهم : " تبعيت محض ازخواست امام حي " است . حتي آن زُهيري که در ابتدا کراهت در وجودش بود در ملاقاتش با امام حسين عليه السلام، کراهتش به اشتياق تبديل شد.....

 

کساني که در ابتداي ورودشان به کاروان ، با مقوله حکم و مقوله اذن آشنا نبودند در روز عاشورا همگي با اين مقوله آشنا شده بودند . کسانيکه با نيات مختلف آمده بودند ، همگي در شب عاشورا يک ارزش در وجودشان است و آنهم : " تبعيت محض ازخواست امام حي " است . حتي آن زُهيري که در ابتدا کراهت در وجودش بود در ملاقاتش با امام حسين عليه السلام، کراهتش به اشتياق تبديل شد و با " اشتياق " آمد نه با " تربيت " . او با " شور " آمد نه با " تربيت " . همه کاروانيان تا شب عاشورا تربيت شده بودند و در شب عاشورا ، در روز عاشورا و در هنگام شهادت تربيتشان ، نمود پيدا کرد . به حدي تعليم و تربيت شدند که در اعلي عليين جايگاه داده شدند

 

همه کاروانيان تا شب عاشورا تربيت شده بودند و در شب عاشورا ، در روز عاشورا و در هنگام شهادت تربيتشان ، نمود پيدا کرد . به حدي تعليم و تربيت شدند که در اعلي عليين جايگاه داده شدند

 

 

اي مولایی که يک نگاه به زهير کردي زهير را عوض کردي يک نگاه به ماها بکن ، يک نگاه به جامعه ما بکنيد ، يک نگاه به جامعه خفته شيعه بکنيد

 

 

امام حسين(ص) درباره ياورانشان مي‌فرمايند که امرهم امري و رأيهم رأيي ، اين افراد را مي بيني ، اين حبيب ابن مظاهر با تمام عظمتش آن زهير ، اين علي اکبر ، ابوالفضل (ع) اين خوبان کاروان من هيچ شخصيتي از خودشان ندارند و به تبع هيچ رأي و هيچ ماجرايي براي خودشان ندارند ، هر چي من بگويم فقط آن را دارند ، آنها حنيف شده‌اند ، آنها با پرتویی از نور امام (ع) دارند اداره مي‌شوند ، لذا جايگاهشان اعلی عليين هست

 

 

در طي اين 32 روز ، امام (ع) از جانب خدا ، تعليم و تربيتي را بر آن کاروانيان جاري کردند که يکي از ثمرات اين تعليم و تربيت ، اذن است .....تفاوت حبيب ابن مظاهر در ابتداي ورودش به کاروان با لحظه شهادتش ، بسيار زياد است . او در آستانه ورودش به کاروان ، اصلاً نمي دانست که بايد اجازه بگيرد . نمي دانست که در نظام عالم ، همه چيز بايد به اذن امام (ع) انجام شود ، فهم اين را نداشت ، تعليم و تر بيت اين موضوع را نداشت . اما پس از 32 روز طور ديگري عمل مي کند

 

 

شيعه اي که اذن نگيرد ، هنوز عاشورايي نشده است . خيلي ها کارواني شدند ، ولي همه کاروانيان عاشورايي نشدند . حبيب ابن مظاهر روزهاي اول به کاروان پيوسته بود ، ولي هنوز به صورت نمودِ روز عاشورا ، کارواني و تعليم و تربيت نشده بود . اگر مي خواهيم عاشورايي بشويم ، بايد اين تعليم و تربيت ها را داشته باشيم

 

 

هدف حسينيان حکومت حقه است . روش حسينيان چيست؟ اينکه دنبال امام حي بگردند.....برخي از کاروانيان ، از نقاط مختلف خودشان را به کاروان مي رسانند ، مثل نافع ابن هلال ، مثل حبيب ابن مظاهر ، مثل طرماح ابن عدي که خواست خودش را برساند ولي دير رسيد . يادتان باشد ما مثل طرماح نشويم ، به کاروان دير نرسيم.....

 

 

..... ما مثل عبد الله ابن جعفر نباشيم که پسرانش را مي فرستد و مي گويد که : " شما برويد ، من مي روم چند تا کار انجام مي دهم ، بعد مي آيم " و به کاروان نرسد بعد بر سرش بزند ! مثل عبدالله بن جعفر نباشيم ، مثل طرماح ابن عدي نباشيم ، بايد دنبال امام حي گشت ، بايد از امام حي نفع برد ، بايد اساس ارزشها تبعيت از هدايت باشد.....

 

 

ديگر زمان قاجار نيست که ما مجالس بزرگ بگيريم و فقط بخواهيم نقالی کنيم قوالی کنيم و پيرزنانه يا پيرمردانه به عاشورا نگاه کنيم البته منظورمان، مانند آن پيرمردان زبون کوفی است نه هر پيرمردی.....پيرمردهای کاروان حسيني مانند حبيب بن مظاهر رفتار مي‌کنند توي ميدان هستند حسيني رفتار مي‏کنند سرباز حريم اهل بيت هستند نه اينکه وقت مردم را بخواهند تلف کنند

 

 

در ماجراي کاروان ، حرکت کاروان ، از آن اول محمد بن حنفيه مي آيد امام را نصيحت مي کند ، همين طور ، ابن عباس نصيحت مي کند ، همسر حضرت زينب (س) نصيحت مي کند ، اينها يعني واقعاً امام شناس نبودند که امام را نصيحت نکنند؟ محمد حنفيه مگر پسر امام علي (ع) نبود ، مگر برادر امام حسين (ص) نبود ؟ در شدائد معلوم مي شود که چه کسي شيعه هست.....خداوند توفيق عطا کند ما تا آخر بايستيم ، محکم هم باشيم

 

در ماجراي کاروان ، حرکت کاروان ، از آن اول محمد بن حنفيه مي آيد امام را نصيحت مي کند ، همين طور ، ابن عباس نصيحت مي کند ، همسر حضرت زينب (س) نصيحت مي کند ، اينها يعني واقعاً امام شناس نبودند که امام را نصيحت نکنند؟ محمد حنفيه مگر پسر امام علي (ع) نبود ، مگر برادر امام حسين (ص) نبود ؟ در شدائد معلوم مي شود که چه کسي شيعه هست ، وگرنه شما خدمات ابن عباس را نگاه کني ، چه کسي به اندازه ابن عباس خدمت کرد در صدر اسلام به اهل بيت عليهم السلام ؟ فرمانده جنگ با خوارج مي دانيد چه کسي است [فرمانده سپاه اسلام درجنگ نهروان] ؟ مي دانستيد ابن عباس بوده ؟ بله ، ابن عباس چنان بود که بعنوان فرمانده لشکر مي گذارند او را . ديگر چه کساني فرمانده لشکر شدند؟ عمار ياسر و مالک اشتر ، نفر سوم ابن عباس . ببينيد کم کسي نبود ، خداوند توفيق عطا کند ما تا آخر بايستيم ، محکم هم باشيم

 

حضرت زينب (س) ايستاده است و ماجراي کربلا را نظاره مي‌‌کند ، از آن طرف حميد بن مسلم ايستاده است و ماجراي کربلا را نظاره مي‌‌کند . هر دو ، يک ماجرا را نقل مي‌‌کنند ، زينب (س) هر چه مي‌‌بيند ، زيبايي مي‌‌بيند . ولي آيا حميد بن مسلم چيزهايي که نقل مي‌‌کند زشت است يا زيبا؟ يک صحنه را دو نفر ديدند ، دو جور برداشت کردند ، يکي قصابي ديده است ، يکي حْسن ديده است. کدام برداشت را اعتنا کنم ؟ برداشت خوبترين خوبان را اعتنا کنيم

 

 

قرائت ‌‌هاي مختلف مي توان داشت ولي ما بايد به قرائت افراد الهي بها دهيم . دين مجسم خود امام حسين (ع) است . يک فعلي انجام داده ، از اين طرف زينب (س) شاهد است ، از آن طرف راوي حميد بن مسلم است . ايشان مي‌‌بيند مي‌‌گويد : " ما رايت الاجميلا " . حميد بن مسلم زشتي‌‌ها ، برانگيخته شدن احساسات را نقل مي‌‌کند

 

 

اگر می‌‌خواهيد زينب (س) را بفهميد ، مطالب ايشان در مقابل دشمن در شام و کوفه را نخوانيد . وقتي مي‌‌آيد مدينه ، در مقابل قبر رسول الله (ص) چند جمله مي‌‌گويد ، (دست را مي‌‌گذارد دو طرف قبر رسول الله) ، زينب آن است . زينب (س) را در آن چند جمله جستجو کنيد. آقايان روشنفکر مي‌‌گويند اينها قرائت‌‌هاي مختلف از دين است ، بگذاريم در آن ماجرا . زينب (س) يک قرائت ، يک برداشت دارد ، آن آقا يک برداشت . ببينيم خوبترين خوبان از ماجرای خوبان چگونه برداشت کرد ، ما هم آن طور برداشت کنيم . ما قائل به تبعيت هستيم نه قائل به خودسري . خداوند عالم را خلق مي کند ، مي‌‌فرمايد : در اين عالم بايد تسليم باشيد ، نه هر قرائتي مي‌‌رسد آنرا بپذيريد . قرائت ‌‌هاي مختلف را بشنويم ، ببينيم کدام با هدايت منطبق است

 

 

.....انسان بيشتر از آن چيزي که به حماسه نياز دارد به هدايت نياز دارد . در ماجراي کربلا ، نگاه مي کنيم ، زينب (س) به چه چيزي توجه داشت ؟ اگر او مي خواست به شهادتها توجه داشته باشد تمام چيزهايي که مي ديد برايش درد بود.....زماني که آن ملعون سؤال مي کند که اين ماجرا را چگونه ديدي ؟ زينب (س) مي فرمايد : ما رأيت الا جميلا

 

 

لا يجدون الم مس الحديد . شهداي کربلا چنين بودند . اصلاً درد آهن را متوجه نمي شدند . چرا !؟ اصلاً يک جنبه ديگري را مي ديدند . زينب (س) در آن صحنه همين جنبه را مي ديد

 

 

اگر گذشتگان حماسي رفتار کردند ، اگر شما زيباترين رفتارهاي حماسي را از گذشتگان مي بينيد ، فکر مي کنيد چه کسي به آنها تعليم داده است ؟ اگر مي بينيد که ابراهيم (ع) يکه و تنها به ميان آتش مي رود ، اين حماسه را از چه کسي ياد گرفته است ؟ از حسين صلوات الله عليه ، آموخته است . نور مصباح هدايي حسين بر او تابيد و او " يکه و تنها رفتن به ميدان " را ، از حسين صلوات الله عليه آموخت

 

 

تمام انبيا عليهم السلام ، تمام خوبان ، حماسه را از کجا ياد گرفتند؟ معلم حماسه آنها چه کسي بود ؟وقتي که 32 روز ماجراي کاروان حسيني را از منظر زينب (س) مي بينيد ، آيا سر تعليم و تربيت بشر برايتان باز نمي شود؟ آيا نقش امام حسين صلوات الله عليه در تعليم و تربيت بشر برايتان باز نمي شود؟ آيا شما حق داريد که محو امام حسين صلوات الله عليه بشويد؟ در اين صورت ، آيا اينها براي شما جلب توجه مي کند يا رفتار شمر و ديگر ملعونان ؟

 

 

مولايمان در طي 32 روز ، با آنگونه تعليم و تربيتي که در کاروان جاري کردند ، کاروانيان را به نوعي تعليم و تر بيت کردند که روز عاشورا مي بينيد چه کار مي کنند . يکي يکي مي آيند در ميدان ، ديگر فهميده اند بايد چه رفتاري بکنند . مي گويند : " آقا جان ، اجازه مي فرمائيد برويم ميدان؟" آقا مي فرمايند که : " بفرمائيد" آن بفرمائيد امام ، آن " برو " که امام مي فرمايند ، حکم الهي است . آنکس که اهلش است به کربلا از اين جنبه نگاه مي کند . آقاجان ! شما ، چه تعليم و تربيت کرديد؟ حالا شما هم ، همچون زينب (س) وقتي اين چيزها را درکربلا متوجه مي شوي ، مي گويي که " مَا رَاَيْتُ اِلّا جَميلاً "

 

مولايمان در طي 32 روز ، با آنگونه تعليم و تربيتي که در کاروان جاري کردند ، کاروانيان را به نوعي تعليم و تر بيت کردند که روز عاشورا مي بينيد چه کار مي کنند . يکي يکي مي آيند در ميدان ، ديگر فهميده اند بايد چه رفتاري بکنند . مي گويند : " آقا جان ، اجازه مي فرمائيد برويم ميدان؟" آقا مي فرمايند که : " بفرمائيد" آن بفرمائيد امام ، آن " برو " که امام مي فرمايند ، حکم الهي است . آنکس که اهلش است به کربلا از اين جنبه نگاه مي کند . آقاجان ! شما ، چه تعليم و تربيت کرديد؟ حالا شما هم ، همچون زينب (س) وقتي اين چيزها را درکربلا متوجه مي شوي ، مي گويي که " مَا رَاَيْتُ اِلّا جَميلاً " . فلاني ! مگرتو دردهاي عاشورا را نديدي ؟ با تعجب در جواب مي پرسد ، دردهاي عاشورا؟ من يک چيزي درعاشورا ديدم که به قدري قيمت داشت ، به قدري قيمت داشت که دردها در مقابلش کمرنگ بود . من اين کاروانيان را در ابتداي ورودشان ديدم . اينها اجازه نگرفتند و وارد کاروان شدند ، اصلاً با مقوله اجازه و حکم الهي آشنا نبودند . حالا پس از 32 روز ، مي ببيني که تمامشان دارند اجازه مي گيرند ، حتي آن قاسم نوجوان . هيچکس بدون اجازه وارد ميدان نمي شود ، هيچ کس. امام چه تعليم وتربيت کرد؟

 

مي خواهم از منظري برداشت کنم که من هم در آخر بگويم : " ما رايت الاجميلا " تازه زينب سلام الله عليها جلوي دشمن اين را گفت ، درحد دشمن حرف زد و گرنه اگر بين خوديها بود و خوديها از ايشان سوال مي کردند مي فرمود : " ما رَاَيْتُ اِلا حُسِيْناً "

 

 

خدايا تو ، توسط فاطمه زهرا (س) عطا کن ، ولو يک هسته خرما به ما عطا کني . آن هسته خرما براي ما از دنيايي بيشتر مي ارزد.....زماني که يزيد ملعون به زينب (س) مي گويد : من مي خواهم شما را آزاد کنم ، بگوئيد چه مي خواهيد به شما بدهم.....زينب (س) درآن وضعيت مي فرمايند : ماهيچ چيز ازشما نمي خواهيم ، فقط به يارانت بگو دست بافته هاي مادرمان فاطمه (س) را به ما برگردانند . يک ذره دقت کنيد . جوانها ! حتماً بايد درد بکشيد تا خدا شما را متوجه قلقي کند ؟

 

 

احساس اهل بیت(ع) نزد زينب است . دستان اهل بیت(ع) ، انگشتان اهل بیت(ع) نزد ياورانشان است . جگر اهل بیت(ع) همراه علي اکبر است . و صورت اهل بیت(ع) نزد اباالفضل  است

 

 

 

 

 
   

www.AzmeZohoor.ir