|
29- آرشیو
مطالب تا شب قدر رمضان المبارک 1431 -
بخش بيست
و نهم (ماه ربیع الاول 1 - ویژه
نامه انبیاء و رسل علیهم السلام
3) |
|
خاتم النبيين منظور آخرين
پيغمبر نيست, منظور کسي است که جامع ترين نبی باشد
|
|

|
|
ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا
أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ
خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ کانَ اللّهُ بِکُلِّ شَيْءٍ
عَليمًا.....حضرت
رسول الله(ص) همه اخبار نظام عالم را احصاء فرمودند،
جمع آوري کردند و تمام انبيا اگر بخواهند نباءي ببرند
بايد جيره خوار ايشان باشند، از ايشان بگيرند و ببرند.
تمام انبيا هر چه براي قومشان بردند، هر نباءي که براي
اقوام خود بردند از ايشان گرفتند و بردند |
|

|
|
خاتم النبيين يعني "نبي
تام", کسي که از جميع جهاتِ عوالم و نشئات نبي است, به
همه کليات و جزئيات عالم هستي قوياً اشراف دارد و
بهترين و دقيق ترين و کامل ترين و تام ترين اخبار را
ميتواند نقل کند
|
|

|
|
خاتم
النّبييّن:.....خداوند به
واسطه سيد ما رسول الله(ص) مهر "تمام شد" بر اخبار
زده، يعني بعد از اين خبر ديگری وجود ندارد. تمام
اخبار، جزئي از نبأ عظيم هستند و نبأ عظيم، از متعلقات
رسولِ من است |
|

|
|
.....اميرالمومنين(ع)يعني نبأ عظيم متعلق به رسول الله
هستند.....عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ
النَّبَإِ الْعَظيمِ. در صدر اسلام مردم از يکديگر
ميپرسيدند که اين چه خبري است؟ همه پچ پچ ميکردند و
ميپرسيدند اين نبا عظيم چيست؟ روزي حضرت رسول الله
امير المومنين(ع) را نشان ميدهند و ميفرمايند: ايشان
نبأ عظيم هستند
|
|

|
|
اميرالمومنين(ع)يعني نبأ
عظيم متعلق به رسول الله هستند. از اشياي رسول الله
هستند،از متعلقات رسول الله هستند.اين اوج نبوت است.
حضرت رسول الله(ص) نبأ عظيم را دارند، همه
اخبار را دارند. خبري فراتر از نبا عظيم در عالم وجود
ندارد
|
|

|
|
تربيت و مفاد تربيتي
ميتواند يک زماني خاتمه پيدا کند، ولي هدايت هيچ وقت
نبايد خاتمه پيدا کند. پس "خاتميت" سيدمان رسول
الله(ص) را در ماجراي "ربوبيت" جستجو کنیم
|
|

|
|
ما اعتقاد داريم که سيد ما
رسول الله محمد مصطفي(ص) خاتم الانبياء و المرسلين
هستند، يعني چه؟ يعني اگر
ديگران آب را جوي جوي و نَهر نَهر، از دريا به سمت شهر
ميآوردند، سيد ما رسول الله(ص) کل دريا را در کنار
شهر قرار داد
|
|
ما اعتقاد داريم که سيد ما
رسول الله محمد مصطفي(ص) خاتم الانبياء و المرسلين
هستند، يعني چه؟ يعني اگر ديگران آب را جوي جوي و نَهر
نَهر، از دريا به سمت شهر ميآوردند، سيد ما رسول
الله(ص) کل دريا را در کنار شهر قرار داد، و فرمود که
هر کسي حرفم را گوش کند ميتواند به حساب من، از اين
دريا استفاده کند و به ديگران هم استفاده برساند، لذا
ديگر فرد جديدي نميتواند ادعا کند که من هم يک شعبه و
نمايندگي گرفتهام، نه، کل نمايندگي متعلق به سيدما
رسول الله(ص) است. البته بعد از ايشان افرادي آمدند و
نعمات و محبتهاي بزرگتري را نبوت و رسالت کردند، يعني
از عوالم بالاتر پايين آوردند، ولي ديگر به اسم آنها
نوشته نميشود، آنها هر چه برداشت کنند به حساب حضرت
رسول الله(ص) است. شايد بگوييد که چطور چنين چيزي ممکن
است. آيا مطالبي که خود اهل بيت(ع) آوردند، ابوابي که
باز کردند، نعماتي که آوردند، بکر
و تازه نبود؟! آيا براي بار دوم و سوم بود؟ دست دوم و
سوم بود؟ قطعاً دست اول بود. اين همه علوم را که
آوردند، اين همه نعمات، اين همه ابواب را که باز
کردند، همه دست اول بود، ولي با اين حال ما به
اميرالمؤمنين، نبي نميگوييم، رسول نميگوييم. ما به
امام صادق(ع) که فقه را براي ما باز کردند، نبي و رسول
نميگوييم. ما به امام باقر(ع) که ابواب علوم را بروي
موجوداتِ عمقِ عالم باز کردند، نبي و رسول نميگوييم.
چرا؟ شايد کسي بگويد که آقا! زحمتي که ايشان کشيد، از
موسي(ع) بيشتر بود، نعماتي را که امام باقر(ع) پايين
آورد از نعماتي که موسي(ع) پايين آورد، بيشتر بود،
چرا به موسي(ع) نبي و رسول و آن هم اولواالعزم
من الرسل گفته ميشود، ـ ايشان جزو اولواالعزم من
الرسل بود ـ چرا به امام باقر(ع)، نه اولواالعزم من
الرسل گفته ميشود، نه رسول، حتي نبي هم گفته نميشود؟
ميگوييم نه، هر چند که اين بزرگواران بسيار هم برداشت
ميکنند ولي تمام آنها به حساب حضرت رسول الله(ص) است

|
|
در صلوات شعبانيه
ميخوانيد: شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ , اصل اين شجره چه
کسي ميباشد؟ سيدمان رسول الله محمد مصطفي(ص) که ايشان
خاتم النبيين هستند و شاخهها و شاخسارهاي اين شجره
ساير انبياء(ع) هستند؟ پس خود اهل بيت(ع) دارند ما را
دعوت ميکنند که به انبيا(ع) به عنوان يک پيکره نگاه
کنيم، به عنوان يک شجره نگاه کنيم. نه جداي از هم
|
|

|
|
شجره النبوه انبياء همچون
شاخه هاي درخت بهم وصل هستند. درختي که پنج شاخه اصلي
دارد، به عبارت ديگر چهار شاخه اصلي دارد که به يک تنه
وصل است، آن تنه کيست ؟ سيدمان رسول الله محمد
مصطفي(ص)
|
|

|
|
شما ابراهيم(ع) و موسي(ع)
را جداي از هم ندانيد. بلکه اعضا يک پيکره بدانيد.
شاخههاي يک شجره بدانيد. اين نگرش نسبت به انبيا(ع) و
رسولان(ع) بسيار زيباست و به اصل نزديکتر است
|
|

|
|
ماجراي انبياء (ع) و اهل بيت عصمت و طهارت (ع)
مانند ماجراي دست و پيکره است و رفتاري که انبياء (ع)
در دنيا انجام دادند، رفتار کوزه گري است..... |
|
ماجراي انبياء (ع) و اهل بيت عصمت و طهارت (ع)
مانند ماجراي دست و پيکره است و رفتاري که انبياء (ع)
در دنيا انجام دادند، رفتار کوزه گري است. پس در مجموع
صحبت از "پيکره و دست و گل" است. صحبت از "اهل بيت (ع)
و انبياء و رسل (ع) و عوالم شهود" يعني عوالم موجود در
عمق عالم است عوالم شهود. انبياء (ع)در عوالم ديده
شدند و مشغول کار شدند تا از گل عوالم، کوزه اي به نام
ملک عظيم بسازند. از خاک مستعد عوالم، ابتدا گل درست
کردند و سپس پرداختش کردند تا از آن کوزه اي به نام
ملک عظيم بسازند. خب انبياء (ع) عاقل هستند لذا هيچ
وقت خودشان را فاعل اين ماجرا نمي پندارند و از طرفي
اهل بيت عصمت و طهارت(ع) چون صاحب دستاني به نام
انبياء و رسل (ع) هستند، خودشان را فاعل اين ماجرا
معرفي ميکنند....آيا با اين مفهوم آشنا
شديد؟ اين مفهوم در حديثي با واژة "شجرة النبوة" مطرح
مي شود. در يک شجره، چه تنه درخت، چه شاخهها همه با
هم هستند و متصل به هم هستند و در مجموع يک درخت حساب
ميشوند. موضوع پيکره و اعضاء و جوارح است. موضوع، تنه
درخت و شاخه هاي درخت است. پس اگر انبياء (ع)و
رسولان(ع) در چند هزار سال گذشته پا به دنيا گذاشتند،
به عنوان جزئي از پيکره امام زمان (عج) پا به دنيا
گذاشته اند. به دنيا آورده شده اند، به دنيا وارد شده
اند تا دنيا را براي امام زمان آماده کنند: يعني امام
زمان خودشان به وسيله انبياء و رسل (ع) دنيا را پرداخت
کردند و زمينه را براي ظهور آماده کردند و فاعل در اين
ماجرا خود امام زمان است و واسطه آن انبياء ورسل (ع)
ميباشند که در نقش دستان امام زمان هستند. بله ما کل
خوبان را يک نفر و يک پيکره حساب کنيم نه دو نفر و چند
نفر. خداوند در قرآن در سوره ابراهيم آيه 24 مي
فرمايد: ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَيِّبَةً
کَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي
السَّماءِ اگر شما مي خواهيد ماجراي ظهور امام زمان را
نگاه کنيد. از اين پس بياييد و از منظر اين آيه نگاه
کنيد. ماجرا به صورت شجره انجام مي شود يک اصلي دارد
ويکسري شاخه ها دارد. اصل چه کسي است؟ شاخه ها چه
کساني هستند؟ ما اگر از اين منظر نگاه کنيم، قيمت
انبياء و رسل (ع) را بالا بردهايم و به قيمت اصلي
آنها نزديک نمودهايم چون آنها را فردي مستقل
نداشتهايم. آنها را افرادي متصل و بلکه اعضايي از
پيکر امام زمان يافتيم. و از جنبه ديگر ما امام زمان
را پيوسته فاعل دانستيم. با اين تفکر، تمام زمينه
سازيهاي ظهور امام زمان را به خود ايشان نسبت داده
ايم. تمام بشارتهايي که در کتب آسماني قبل نسبت به
امام زمان داده شده، توسط خود امام زمان دانستهايم.
شما اگر با دهان صحبت مي کنيد دليل نمي شود که دهان
شما شخصيت ديگري به جز شما است. دهان شما عضو يا
اندامي است که فقط و فقط به فرمان شما کار انجام مي
دهد. لذا با اين نوع تقکر اگر شما در تورات و انجيل
بشاراتي به ظهور امام زمان مي يابيد آن بشارات از جانب
خداوند توسط خود امام زمان (عج) انجام شده است. به اين
صورت امام زمان از طريق دهانشان يعني موسي (ع) و عيسي
(ع) اين بشارت را مطرح فرمودند سعي کنيد با اين مفهوم
اُخت شويد

|
|
انبياء (ع)در عوالم ديده شدند و مشغول کار شدند تا
از گل عوالم، کوزه اي به نام ملک عظيم بسازند |
|

|
|
اگر انبياء (ع)و رسولان(ع) در چند هزار سال گذشته
پا به دنيا گذاشتند، به عنوان جزئي از پيکره امام زمان
(عج) پا به دنيا گذاشته اند.....به دنيا وارد شده اند
تا دنيا را براي امام زمان آماده کنند: يعني امام زمان
خودشان به وسيله انبياء و رسل (ع) دنيا را پرداخت
کردند و زمينه را براي ظهور آماده کردند و فاعل در اين
ماجرا خود امام زمان است و واسطه آن انبياء ورسل (ع)
ميباشند که در نقش دستان امام زمان هستند |
|

|
|
خداوند در قرآن در سوره ابراهيم آيه 24 مي فرمايد:
ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَيِّبَةً کَشَجَرَةٍ
طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ
؛ اگر مي خواهيم ماجراي ظهور امام زمان را نگاه
کنيم ، از اين پس بياييم و از منظر اين آيه نگاه کنيم.
ماجرا به صورت شجره انجام مي شود يک اصلي دارد ويکسري
شاخه ها دارد. اصل چه کسي است؟ شاخه ها چه کساني
هستند؟ ما اگر از اين منظر نگاه کنيم، قيمت انبياء و
رسل (ع) را بالا بردهايم و به قيمت اصلي آنها نزديک
نمودهايم چون آنها را فردي مستقل نداشتهايم. آنها را
افرادي متصل و بلکه اعضايي از پيکر امام زمان يافتيم.
و از جنبه ديگر ما امام زمان را پيوسته فاعل دانستيم |
|
أَ لَمْ تَرَ کَيْفَ
ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَيِّبَةً کَشَجَرَةٍ
طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ
(ابراهیم 24)
آيا نديدي چگونه خداوند «کلمه طيبه» را به درخت پاکيزه
اي تشبيه کرده که اصل آن(ريشه آن) ثابت، و فرع
آن(شاخه آن) در آسمان است؟!

|
|
در تمام زمانها
و مکانها، هر بهرهاي که از اهل بيت(ع) برده ميشود به
واسطه انبياء و رسل(ع) است, چون نظام عالم، نظام شجره
است و انبياء و رسل(ع) بين ما که در عمق شجره خوبان
هستيم(که ان شاء الله باشيم) و اهل بيت(ع) که در اوج
شجره خوبان هستند, واسطه هستند
|
|

|
|
انبياء و رسل(ع)
.....واسطه جريان محبتها و
انتقال سلامها, محبتها و نصرتها و نعمتها از جانب اهل
بيت(ع) بر ما و نيز واسطه چيزهايي که ما به سوي اهل
بيت عصمت و طهارت(ع) ميفرستيم هستند
|
|

|
|
در همنشيني و همراهي با
انبياء و رسل(ع) از آنها بهرهمند شويم. اين بزرگواران
ما را به اهل بيت(ع) ميرسانند. مطمئن باشيد که محال
است کسي بدون عبور از مسير اين بزرگواران به اهل
بيت(ع) برسد
|
|

|
|
اگر شما در اين زمان
ميخواهيد امام(ع) را بيابيد و طالب معرفت ايشان
هستيد, بدانيد که کسب اين معرفت از طريق انبياء و
فراتر از آنها از طريق رسولان و فراتر از رسولان از
طريق اولوالعزم من الرسل ميّسر است. هيچ راه ديگري
وجود ندارد
|
|

|
|
نبي به معناي اِنباء دهنده
نيست. بلکه به معناي واجد نبوت است....
نبي کسي است که در عوالم يا در نشئات بالا برده ميشود
, عوالم يا نشئات به او نشان داده ميشود و او با جسم
مادي اش در عمق عالم آن اخبار را براي بعضي از افراد
توضيح ميدهد
|
|

|
|
مقوله نبوت از فضاي عرش
آغاز ميشود و تا عوالم بالاتر امتداد دارد. طبقات
انبيا از عرش شروع ميشوند و به سمت بالا ادامه دارند.
در فضاي عوالم ، پايين ترين رده انبيا رده عرشي است
|
|

|
|
انبياء(ع) در "عرش" و بالاتر به
نبوت منصوب ميشوند, يعني زماني که بعضي از
خوبان به ارتفاع عرش برسند و مطالب آنجا را ببينند و
مأمور باشند که در عمق عالم اخبار آن ديدهها را نقل
کنند به آنها
نبي گفته ميشود |
|

|
|
وقتي فرد چيزهايي ببيند و
سپس بيايد و نقل کند، اين کار "اِنباء" ناميده ميشود.
ولي اگر چيزي را نبيند و فقط براي او توضيح داده شود و
بخواهد نقل کند، اين کار "وحي" ناميده ميشود
|
|

|
|
اينکه فردي به برزخ برود و
اخبار برزخي را پايين آورده و توضيح دهد. اين فعل هم
اِنباء است ولي قيمت اين کار به قدري ضعيف است که
خداوند قيمت انبياء را بالاتر از آن ميداند که اِنباء
برزخي را به آنها نسبت دهد. خداوند قيمت زيادي براي
اِنباء برزخي و حتي اِنباء ملکوتي قائل نيست.....انبياء"(ع)
در "عرش" و بالاتر به
نبوت منصوب ميشوند
|
|

|
|
به کسي که در عوالم بالا
برده شود, موضوعات را ببيند و شاهد باشد ..... به او "عالِم" گفته ميشود. اگر اخبار آنجا را
نقل کند، اسم اين فعل او "اِنباء" است, يعني عالِمي
انبائي ميدهد, پس...."انبياء"
ابتدا عالِم هستند. در نظام عالَم به چه کسي عالِم
گفته ميشود؟ کسي که در عوالم بالا برده شده, کليات و
جزئيات عوالم بالا را ديده و شاهد است و اگر خبري دهد
آن خبر بايد بر اساس علم او باشد
|
|

|
|
شما در حديث ميخوانيد که
علماء امتي کانبياء بني اسرائيل از حضرت رسول
الله(ص) نقل ميشود که علماي امت من مانند انبيا بني
اسرائيل هستند, از چه جهت؟ از اين جهت که آنها هم در
"عوالم" بالا برده ميشوند, "عوالم" را ميبينند,
(حالا جزئياتي از عوالم، يا کلياتي از عوالم و يا
موضوعاتي از "عوالم" که مد نظر خداوند باشد را
ميبينند) اشراف دارند و بعضي از آن موضوعات را
"اِنباء" ميدهند, خبر ميدهند. اسم اين افراد "عالِم"
است. عالم با نبي از اين جهت وجه مشترک دارند, يعني در
مرحله "علم داشتن" و سپس "اِنباء دادن" با يکديگر وجه
اشتراک دارند. نبوت" از "عرش" شروع
ميشود و به سوي بالا امتداد مييابد. پس "علماء امت"
هم به آن کساني گفته ميشود که به عرش و يا بالا تر
راه داده شده باشند |
|

|
|
نبي يا اِنباء دهنده ابتدا
بايد عالِم باشد، بايد "علم" داشته باشد سپس خبر بدهد.... در سوره انعام
آيه 147, خداوند به بعضي از افراد ميفرمايد :
نَبِّئُوني بِعِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ يعني اگر
ميخواهيد خبر بدهيد، باشد، خبر بدهيد, ولي اگر شما
واقعاً صادق هستيد بر اساس "علم" خبر بدهيد, يعني چه؟
يعني مقدمه "اِنباء" بايد "علم" باشد. نبي انبا هم
ميدهد, ولي قبل از اينکه بخواهد اِنباء دهد بايد
"علم" داشته باشد
|
|

|
|
عرش ابتداي نبوت است يعني
نبوت از عرش شروع ميشود |
|

|
|
ماقيمت يک نبي را با قيمت
کسي که چند صحنه برزخي, يا چند صحنه دخاني را ميبيند
يکي نکنيم
|
|

|
|
در ماجراي نبوت مقوله
منصوب شدن مطرح است. و اين منصوب شدن در قرآن با چند
واژه بکار رفته است. اين واژهها عبارتند از: 1) بعث,
2) اتي و 3) جعل
|
|

|
|
نبي" در قومش جعل ميشود
تا وظايفي را انجام دهد ولي عالم وظيفهاي ندارد,
عالِم به عوالم بالا برده شده، عوالم را ديده و حالا
مختار است که اِنباء دهد، يا اِنباء ندهد
|
|

|
|
خداوند به کمتر از انبياء
و مهتدون اجازه نقل معارف را نميدهد |
|

|
|
در معارف به حرف کمتر از
نبي نميشود اعتنا کرد. اگر عالِمي بخواهد مطلب معارفي
قابل اعتنائي مطرح نمايد، بايد لااقل در سطح پايين
ترين انبياء باشد |
|

|
|
علماي امت از انبياء بني
اسرائيل برتر هستند ولي آن علماي مد نظرِ اين حديث چه
کساني هستند؟ کساني که شأنشان از فضاي عرشي بالاتر
برده شده باشد |
|

|
|
دو نوع اِنباء داريم،
اِنباء کلامي(معمولاً اِنباء عوالمي، اِنباء کلامي
است) و نوع دوم اِنباء عملي(بخصوص در قيامت اِنباء
عملي مشهود است)
|
|

|
|
اولين وظيفه نبي
بشارت است.....
دومين وظيفه نبيّ انذار است.....انجيل هم يعني بشارت. و در
انجيل بشارت هاي زيادي مطرح شده است, به آمدن حضرت
رسول الله(ص) به آمدن امام زمان(عج) و وقايع قبل از
ظهور، به آمدن يا نزول عيسي(ع) و همين طور وقايع بعدي
بشارت داده شده است, انجيل مملو از بشارات و نيز
انذارها است. بزرگ "منذر" عالم خود حضرت "رسول
الله"(ص) هستند.....يکي از
آيات مربوطه اين است که "خداوند" در حوالي "ظهور" به
حضرت "رسولالله"(ص) ميفرمايد
, يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ قيام کن
و به مردم انذار بده |
|

|
|
وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ
الْکِتابَ بِالْحَقِّ.....تمام انبياء(ع) کتاب
دارند. خداوند نبياي بدون کتاب مبعوث نکرده.....کتاب هيچ يک از انبياء را
قوم آن انبياء و هيچ مَلَکي تا به حال نديده است....."کتاب" مفهومي است مربوط
به عالم غيب . اگر "قرآن" کتاب ناميده شده, چون
"قرآن" وجه غيبي هم دارد. "قرآن" وجوه بالاتر هم دارد,
وجوه پايين تر هم دارد, لذا ميشود به "قرآن" کتاب هم
گفت. اگر به "انجيل" کتاب گفته ميشود يا به "تورات"
کتاب گفته ميشود بخاطر اينست که جنبه غيبي هم دارند.
انجيل و تورات هم وجوه بالاتر از غيب، هم وجوه غيبي، و
هم وجوه مادون غيب و هم وجوه مادي(به صورت مکتوبي مادي
قابل رويت است) دارند. قرآن وانجيل و تورات کتاب هم
هستند, نه اينکه فقط کتاب هستند |
|

|
|
اگر نبي نميشويم لااقل بوي انبياء را استشمام
کنيم, اگر رسول نميشويم بوي رسولان را استشمام کنيم.
اگر نبي نميشويم از اخلاق انبياء بهره ببريم، از صفات
ايشان بهره مند شويم . اگر رسول نميشويم از صفات
رسولان بهره ببريم, واجد صفات ايشان شويم, واجد توان
آنها شويم, واجد اعمال آنها شويم |
|
باب نبوت بسته است لذا باب
رسالت هم بسته است و ما نميتوانيم نبي يا رسول شويم
ولي ما هم مانند کاروانهايي که پس از سالها به مناطق
جنگي ميروند و به صورتي سعي ميکنند خود را در آن حال
وهوا قرار دهند و بيشتر بهره ببرند رفتار کنيم. اگر
نبي نميشويم لااقل بوي انبياء را استشمام کنيم, اگر
رسول نميشويم بوي رسولان را استشمام کنيم. اگر نبي
نميشويم از اخلاق انبياء بهره ببريم، از صفات ايشان
بهره مند شويم . اگر رسول نميشويم از صفات رسولان
بهره ببريم,واجد صفات ايشان شويم, واجد توان آنها
شويم, واجد اعمال آنها شويم. اين موضوع که ديگر کسي
نبي و رسول نميشود يعني چه؟ شما ميتوانيد تمام
فضائل، موقعيتها، توانها و مناصب يک نبي را واجد شويد.
تنها چيزي را که نميتوانيد واجد شويد مامور شدن به
نبوت است، چون باب اين موضوع بسته است. کما اينکه اهل
بيت عصمت و طهارت(ع) تمام فضائل انبياء(ع) و بلکه بيش
از آن را نيز واجد بودند، فقط يک چيز نداشتند و آن
اينکه مامور به نبوت و رسالت نبودند يعني وظيفه
نداشتند نبوت کنند و إنباء دهند. البته اگر مايل بودند
انباء ميدادند و اگر مايل نبودند انباء نميدادند.
ايشان چنانچه شرايط مهيا بود انباء ميدادند و چنانچه
مهيا نبود انباء نميدادند يعني وظيفهاي در اين زمينه
نداشتند

|
|
اين موضوع که ديگر کسي نبي و رسول نميشود يعني چه؟
شما ميتوانيد تمام فضائل، موقعيتها، توانها و مناصب
يک نبي را واجد شويد. تنها چيزي را که نميتوانيد واجد
شويد مامور شدن به نبوت است، چون باب اين موضوع بسته
است |
|

|
|
إِنَّ اللّهَ وَ
مَلائِکَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يا أَيُّهَا
الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا
تَسْليمًا. يعني خدا پيوسته دارد بر نبي خودش صلوات
ميفرستد و به تبع خداوند ملائک هم پيوسته صلوات
ميفرستند، شما هم وارد ميدان شويد و صلوات بفرستيد.
اصلاً فضاي عالم فضاي جريانِ پيوسته صلوات بر محمد و
آل محمد است،پس اي مؤمنين شما هم که درون اين فضا
هستيد همين رفتار را انجام دهيد
|
|

|
|