|
روز الست هم همان الست
بربکم، است که در سوره اعراف آیه 172آمده است، در همان
ماجرا خدا ميگويد: آيا من پروردگار شما نيستم،
ميگويند: چرا. خداوند از آدم و از ذریه آدم به صورت
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ
ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلي
أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلي
شَهِدْنا، عهد ميگيرد. ميفرمايد آيا من رب شما هستم
يا نه؟ ميگويند: بله، همه ما شهادت ميدهيم. بعد
خداوند ميفرمايد که اين چهارده نور را، يعني اهل بيت
عصمت و طهارت (ع) را قبول ميکنيد، حرفشان را گوش مي
دهيد. ميگويند: بله. بعد ميفرمايد که من رسولاني بين
شما خواهم فرستاد، و آنها همين ذراتي هستند که نورشان،
بعد از اين چهارده نور، بيشتر است، آيا اينها را قبول
مي کنيد؟ باز ميگويند: بله، همه را قبول ميکنيم.
خداوند ميفرمايد که من براي شما کتاب آسماني
ميفرستم، هدايت ميفرستم، قبول ميکنيد؟ همه
ميگويند: بله. خداوند ميفرمايد که بايد من را اطاعت
کنيد، عبادت کنيد، قبول ميکنيد؟ ميگويند، بله. در
چند موضوع، خداوند از آنها عهد و پيمان ميگيرد. سپس
خداوند آتشي را درست ميکند و ميگويد درون آتش برويد،
با اينکه همه آنها گفته بودند: بله، قبول ميکنيم و
پيمان بسته بودند، لکن فقط تعدادي از آنها با سرعت
ميروند و بعضي از آنها هم با تأنّي ميروند و بعضي از
آنها اصلاً نميروند،
و اين در حالي است که همه ما آنجا پيمان بسته
ايم.
در خطبه اول نهج البلاغه داريم که انبياء آمدند
لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ، تا آن ميثاق
فطري که با آنها بسته
ايم
را از ما طلب کنند و بگويند: شما با ما پيمان بسته
ايد،
چرا به پيمانتان وفا نميکنيد؟ مشابه اين ماجرا در
کوفه بود، از کوفه حدود دوازده هزار نامه براي امام
حسين (ص) ميآيد، بعد رسولي از جانب امام حسين(ص)،
يعني مسلم ابن عقيل، آنجا ميرود و ميفرمايد: شما
پيمان بستيد، شما نامه نوشتيد، چرا به حرفتان وفا
نميکنيد. که البته بجز تعداد کمي از آنها که سعي
ميکنند از کوفه بيرون بيايند و به امام حسين (ص)
بپيوندند عموماً رفتار ديگري انجام ميدهند
عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي
جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَي
حَيْثُ خَلَقَ الْخَلْقَ خَلَقَ مَاءً عَذْباً وَ
مَاءً مَالِحاً أُجَاجاً فَامْتَزَجَ الْمَاءَانِ
فَأَخَذَ طِيناً مِنْ أَدِيمِ الْأَرْضِ فَعَرَکَهُ
عَرْکاً شَدِيداً فَقَالَ لِأَصْحَابِ الْيَمِينِ وَ
هُمْ کَالذَّرِّ يَدِبُّونَ إِلَي الْجَنَّةِ
بِسَلَامٍ وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ إِلَي
النَّارِ وَ لَا أُبَالِي ثُمَّ قَالَ أَ لَسْتُ
بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلي شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا
يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ
ثُمَّ أَخَذَ الْمِيثَاقَ عَلَي النَّبِيِّينَ فَقَالَ
أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ أَنَّ هَذَا مُحَمَّدٌ
رَسُولِي وَ أَنَّ هَذَا عَلِيٌّ أَمِيرُ
الْمُؤْمِنِينَ قَالُوا بَلَي فَثَبَتَتْ لَهُمُ
النُّبُوَّةُ وَ أَخَذَ الْمِيثَاقَ عَلَي أُولِي
الْعَزْمِ أَنَّنِي رَبُّکُمْ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولِي
وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَوْصِيَاؤُهُ
مِنْ بَعْدِهِ وُلَاةُ أَمْرِي وَ خُزَّانُ عِلْمِي ع
وَ أَنَّ الْمَهْدِيَّ أَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِي وَ
أُظْهِرُ بِهِ دَوْلَتِي وَ أَنْتَقِمُ بِهِ مِنْ
أَعْدَائِي وَ أُعْبَدُ بِهِ طَوْعاً وَ کَرْهاً
قَالُوا أَقْرَرْنَا يَا رَبِّ وَ شَهِدْنَا وَ لَمْ
يَجْحَدْ آدَمُ وَ لَمْ يُقِرَّ فَثَبَتَتِ
الْعَزِيمَةُ لِهَؤُلَاءِ الْخَمْسَةِ فِي
الْمَهْدِيِّ وَ لَمْ يَکُنْ لاِدَمَ عَزْمٌ عَلَي
الْإِقْرَارِ بِهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ
لَقَدْ عَهِدْنا إِلي آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ
لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً قَالَ إِنَّمَا هُوَ
فَتَرَکَ ثُمَّ أَمَرَ نَاراً فَأُجِّجَتْ فَقَالَ
لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ ادْخُلُوهَا فَهَابُوهَا وَ
قَالَ لِأَصْحَابِ الْيَمِينِ ادْخُلُوهَا
فَدَخَلُوهَا فَکَانَتْ عَلَيْهِمْ بَرْداً وَ
سَلَاماً فَقَالَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ يَا رَبِّ
أَقِلْنَا فَقَالَ قَدْ أَقَلْتُکُمُ اذْهَبُوا
فَادْخُلُوا فَهَابُوهَا فَثَمَّ ثَبَتَتِ الطَّاعَةُ
وَ الْوَلَايَةُ وَ الْمَعْصِيَةُ
امام باقر (ع)
فرمودند: خداوند تبارک و تعالي چون خلق را آفريد، آبي
شيرين و آبي شور و تلخ آفريد و آن دو آب را به هم
آميخت و از روي زمين گلي برگرفت و آن را خوب ماليد. به
اصحاب يمين در حالي که مانند مورچگان ميخزيدند فرمود:
"به سلامتي به سوي بهشت (برويد)". و به اصحاب شِمال
فرمود: "به سوي دوزخ، باکي ندارم" سپس فرمود آيا من
پروردگار شما نيستم؟ گفتند: "بلکه چنين است". تا در
قيامت نگويند ما از اين ماجرا غافل بوديم سپس از
انبياء پيمان گرفت و فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم
و اين محمد رسول من، و اين علي امير مؤمنان نيست؟
گفتند: بلکه چنين است. و نبوت (به اين سبب) براي آنان
ثابت شد. و از اولواالعزمِ (از رسولان) پيمان گرفت به
اين که من پروردگار شما هستم و محمد رسولم و علي
اميرالمؤمنين و اوصياء و جانشينان بعد از او، واليان
امر من و صاحبان علم منند. و اينکه مهدي، کسي است که
بوسيله او دينم را ياري کرده و دولتم را آشکار نموده و
از دشمنانم بدو انتقام کشيده و بوسيله او خواهي نخواهي
پرستش شوم. گفتند: اقرار داريم، اي پروردگار! و شهادت
داديم. و آدم انکار نکرد ولي اقرار (شايسته) را نيز
ننمود. پس عزيمت و مصمم بودن براي اين 5 نفر درباره
مهدي ثابت گشت و آدم عزم شايسته بر اقرارِ به آن را
نداشت. و آن کلام خداوند عزوجل است که وَ لَقَدْ
عَهِدْنا إِلي آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ
نَجِدْ لَهُ عَزْماً. يعني آن پيمان را ترک کرده و رها
نمود. سپس آتشي برافروخته شد و به اصحاب شِمال فرمود:
"در آن وارد شويد." و آنها از آن ترسيدند. به اصحاب
يمين فرمود: در آن وارد شويد و آنها وارد شدند و آتش
بر آنها سرد و سلامت شد. اصحاب شِمال گفتند:
پروردگارا! از ما بگذر. فرمود: از شما گذشتم. اکنون
برويد و در آن وارد شويد. آنها از آن ترسيدند. از اين
جهت است که طاعت و ولايت و معصيت ثابت شد. /
بصائرالدرجات ص70 باب7 / کافي ج2 ص8 / بحارالانوار
ج26 ص279 باب6 / بحارالانوار ج64 ص113 باب3

|