www.AzmeZohoor.ir

   

And the earth shall beam with the light of its Lord

32- آرشیو مطالب تا شب قدر رمضان المبارک 1431 - بخش سی و دوم (ماه ربیع الاول 4 - ویژه نامه انبیاء و رسل علیهم السلام 6)

لقد منّ الله علي المؤمنين خدا منت گذاشته بر مؤمنين، چرا؟ اذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزکيهم و يعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفي ظلال مبين. خدا منت گذاشته بر مؤمنين ، يک رسولي از خود مؤمنين مبعوث کرده که اين رسول اين چهار کار را مي‌تواند انجام بدهد. تلاوت آيات مي‌تواند بکند، مي‌تواند تزکيه کند، تعليم کتاب مي‌تواند بدهد، تعليم حکمت مي‌تواند بدهد، در حالي که شما قبل از اين اصلاً هيچ چيز در اين زمينه نمي‌دانستيد. کل خوبان گذشته هم نه توان اين کار را داشتند و نه اينکه اصلاًَ مي‌دانستند که چه جور اين کار قابل انجام هست

 

 

قيمت تلاوت آيات خيلي زياد هست، هر کسي نمي‌تواند بياورد، فقط رسول الله(ص) اين کار را توانستند انجام بدهند در بين رسل

 

 

يس ، وَ الْقُرْآنِ الْحَکيمِ ، إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ ، عَلي صِراطٍ مُسْتَقيمٍ ؛ يا رسول الله! شما جزو مرسلين هستيد. يعني چه چيزي را ارسال مي‌کنند؟ قرآن را. ايشان قرآن را به دوش گرفتند و در خلال عوالم ارسال مي‌کنند. "ارسال قرآن" با رسول الله(ص) مي‌باشد

 

 

حضرت رسول الله(ص) هم بر پاکننده کتاب هستند به اذن الله و هم اينکه اين کتاب را بعضي قسمتهايش را به افراد اجازه مي دهند که کارهايش را انجام دهند، اين مي شود تعليم کتاب. حکمت هم همينطور، هم خودشان در زمين تأويلات راهسازي مي کنند و هم برخي افراد را رشد مي دهند در فضاي تاويلات مي برند، و به آنها اجازه مي دهند که آنها هم راهسازي کنند

 

 

از تعليم کتاب و حکمت توسط حضرت رسول الله(ص) بهره ببريم، قسمتي از مسيرهاي بسوي ظهور را ما باز کنيم، به اذن الله و به اذن رسول الله(ص) و سپس به اذن اهل بيت عصمت و طهارت(ع) و در انتها به اذن امام زمان(عج). ما بتوانيم قسمتي از کتاب ظهور را به اذن خدا و رسول الله و اهل بيت رسول الله(ع) و امام زمان(عج) اعمال کنيم. ما بايد بتوانيم اين کار را انجام بدهيم راه اين است

 

 

لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَي الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَکِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ.....آقا جان حالا که خدا منت بر ما گذاشته و شما را با اين چهار ويژگي ارسال کرده، چرا من نبايد از اين منت خداوندي بهره مند بشوم؟ تا کی بيگانه؟

 

لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَي الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَکِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ (آل عمران 164)
خداوند بر مؤمنان منت نهاد، هنگامي که در ميان آنها، رسولی از خودشان برانگيخت؛ که آيات او را بر آنها تلاوت نماید، و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بياموزد؛ هر چند پيش از آن، در گمراهي آشکاري بودند.

 

حضرت رسول الله صلوات الله عليه در طول 23 سال رسالت مبارکشان ، به تدريج قرآن را آوردند و به مردم تعليم دادند . آن جامعه ، جامعه ای نبود که قرآن در آنها تربيت بشود و آنها بر اساس قرآن تربيت بشوند . به مقدار کمي تعليم داده شدند

 

 

تونل به سوي خدا به روي مردمان توسط انبيا (ع) باز شد و از جمله توسط سيد ما رسول الله (ص) ـ انسانها با اينکه توسط اهل بيت هدي عليهم السلام روش " اِنا اِلَيهِ راجعوُن " را تعليم گرفتند ، با اينحال اين مسير را نرفتند ، ما انسانها باز اين مسير را نرفتيم ، نمي رويم . تا اينکه امام زمان (عج) تشريف مي آورند و مي گويند : نمي رويد؟ شما ها را بسوي " اِنا اِلَيهِ راجعوُن " از نقبي که انبيا عليهم السلام و از جمله جدم رسول الله (ص) در ميان حجب حفر کردند و به روش اجداد مطهرم از جمله به روش جدم امام حسين صلوات الله عليه شما را بالا مي برم . به زور هم بالا مي برم ، نمي آييد ؟! اين است ، ماجراي بشر و سير بشر

 

 

تمام انبيائي که خداوند مي‌فرمايد وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ، تمام رسولاني که خداوند مي‌فرمايد وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ، تمام آن خوباني که خداوند مي‌فرمايد آتَيْناهُمُ الْکِتابَ با اينکه کتاب غيبی به آنها عطا شده بود با کتاب غيبي مأنوس بودند، زندگي مي‌کردند و از کتاب غيبي بسيار استفاده مي‌کردند, در حوالي ظهور امام زمان(عج) بايد دوباره تعليم غيب ببينند. بايد دوباره تعليم کتاب ببينند تا آماده وارد شدن به تفصيل الکتاب رسول الله (ص) و زندگي در آن شوند و بتوانند آن را بعنوان ابزار در دست بگيرند

 

 

تمام انبياء(ع) در پيشگاه حضرت رسول الله(ص) زانوي تلمذ به زمين مي زنند.....عيسي(ع) وقتي تشريف آوردند و به مردم تعليم کتاب و حکمت و تورات و انجيل دادند ، مي خواستند مردم را براي حضرت رسول الله آماده کنند و يکي از صفات حضرت رسول(ص) هم تعليم کتاب و حکمت است

 

 

و ادني معرفه الرسول الاقرار بنبوته، پايين ترين درجه معرفت حضرت رسول الله (ص) چيست؟ اينکه انسان به نبوت ايشان اقرار کند و ان مااتي به من کتاب او امر او نبي فذلک من الله عزوجل و اينکه هر چيزي خداوند بر ايشان جاري کرده است اعم از کتاب يا امرها و يا نهي هاي مختلف، تمام اينها از جانب خداوند است

 

 

وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ ميثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ .....خداوند به پيغمبران دو چيز عطا مي‌کند و دو چيز از آنها مي‌خواهد. به ايشان کتاب و حکمت ميدهد و در قبال آن ايمان و نصرت از آنها مي‌خواهد. با چه ابزاري مي‌شود رسول الله را نصرت کرد؟ با حکمت

 

 

خداوند سيّد ما رسول الله محمد مصطفي(ص) را درميان قبائل بدوي و از بعضي جهات وحشي و عرب آن زمان قرار مي‌دهد. خداوند ايشان را در آن شرايط پادگاني رشد مي‌دهد، اين سيره خداوندي است. "خداوند هر کسي را که بيشتر دوست داشته باشد، بلاي بيشتري روي سرش مي‌ريزد. انبياء(ع) بيشترين سختی‌ها را متحمل شدند و در بين انبياء(ع) سيّد ما رسول الله(ص) بيشترين مصائب و دردها را متحمل شدند

 

 

من به اين که خدا و رسول خدا و اهل بيت رسول خدا (ع) چه مي خواهند کار دارم . من مي خواهم آن باشم . بنا را بر تبعيت از هدايت بگذارم

 

 

قيمت رسول الله ، قيمت اول شخص عالم ، در کنار اول شخص بدها ، شناخته مي شود . اول شخص و دوم شخص در آن زمان آمدند

 

 

.....پيغمبران آمدند .....اصل وقتشان را روي نقب زدن در حجب گذاشتند.....سيد ما رسول الله (ص) به دنبال سعي تمام پيغمبران مي آيند اين نقب را ادامه مي دهند و مسير را باز مي کنند ، اين يکي از وظايفي بود که انجام دادند . تا کجا باز مي کنند ؟ تا آنجا که تمام نقب باز بشود ، " وَ اَتْمَمْتُ عَلَيکُم نِعمَتي " جاري مي شود . ديگر هيچ حجابي باقي نمي ماند ، آقانقب زدن در تمام اين محدوده حجب را ، کامل مي کنند

 

 

چون سيد ما رسول الله (ص) ، باذن الله مي خواهد پا به دنيا بگذارد ، خداوند صحنه را ، ولو از صد ها سال قبل ، ولو از هزاران سال ، ولو از اين پيش تر ، براي ورود او آماده مي کند

 

 

انا معاشر الانبيا امرنا ان نکلم الناس علي قدر عقولهم اين را امام صادق (ع) از قول سيدمان رسول الله (ص) نقل مي کنند. ما گروه انبياء اين طور رفتار مي کنيم، با مردم به اندازه عقولشان صحبت مي کنيم

 

 

از باب الله وجود سيد ما ، رسول الله محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم چيزي جاري شد که صورت مکتوب آن(نازله هفتم آن) ، اين قرآن نازل است

 

 

سيد ما رسول الله (ص) نسبت به هدايت مردم حريص بود

 

 

در هشت جاي سوره شعرا از قول انبياء(ع) داريم که :" فَاتَّقُوا الله وَ اَطيعُون . تقواي خدا را پيشه کنيد و از من اطاعت کنيد

 

 

تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلي بَعْض " . فضل يعني چه ؟ درجات ارتفاع . حد اقل ارتفاع انبيا (ع) کجاست ؟ حداقل ارتفاع انبيا (ع) ، فراتر از حداکثر ارتفاعي است که آدميان ـ از غير هدايت ـ مي توانند به آن برسند

 

 

ولايت از پائين ترين درجات فضل انبياء سلف است

 

 

انبيا به هر جايگاهي در عوالم مي رسيدند قوا و معارف آنجا را مي آوردند و اعمال مي كردند

 

 

بسياري از رسولان، زندگي عوالميشان را، زندگي اجتماعيشان را، زندگي نشئاتيشان را با حکم شروع کردند

 

 

جواب رفتار موسي (ع) و يوسف(ع) و ديگر انبياء در مقوله حكومت و مقوله حكم است

 

 

در زندگي يک پيغمبر، در زندگي يک رسول، حکم بسيار جايگاه دارد. يک نبي، يا رسول اگر حکم نداشت نمي‌توانست جلو برود، نمي‌توانست پيغمبر باشد. اگر حکم نداشت نمي‌تواتست قومش را از فتنه‌ها نجات دهد و جلو ببرد

 

 

بدون رسولان اشياء عوالمی ، امامت و ولايت و حُکم و مُلک نمي‌شوند

 

 

بهترين مردم، انبياء(ع) هستند؛ از بهترين انبياء، رسل هستند.....ما در قرآن دعوت به اطاعت از انبياء نشده ايم، بلکه دعوت به اطاعت از رسول شده ايم

 

 

در احاديث داريم که برخي از انبياء(ع) وقتي ايشان در راه مي‌رفتند و پايشان پيچ مي‌خورد، به زمين مي‌خوردند و يا پاي اسبشان پيچ مي‌خورد و زمين مي‌خوردند، آن پيامبر عظيم الشأن سر بلند مي‌کرد، مي‌گفت: خدايا چکار کرده‌ام که مرا به اين موضوع دچار کردي؟ ايشان دنبال اين بود که اگر حادثه برايش واقع شده ببيند که چه اشکالي بين ارتباطش با خدا بوده، چه اشکالي در اعمالش بوده که خدا اين موضوع را براي او مقرر کرده تا آن را اصلاح کند. آنگاه به او گفته مي‌شد: شما در سرزمين کربلا هستيد، مي‌خواستيم به اين اندازه ـ که يک ذره پايت خون آمدـ با امام حسين(ع) که تمام وجودش به خون آغشته مي‌شود همراهي کني. اکنون سئوال اين است که آيا حالا رفتار ما شيعي است يا آن انبياء؟ ملاک تشيع ما هستيم يا انبياء(ع)؟

 

 

در کربلا ابراهيم شهيد شد ، در کربلا يحيي دوباره شهيد شد ، در کر بلا تمام انبيا شهيد شدند .....در آيه قرآن داريم " فَمَن تَبِعَنِي فَاِنَّهُ مِنِّي" کسيکه از من تبعيت کند ، از من است

 

 

در حديث داريم که تمام انبياء (ع) گذرشان به کربلا افتاد . آنجا متاثر شدند و بر ماجراي امام حسين (ع) گريستند . يعني بر ماجراي چه کسي ؟ بر ماجراي شخصي ديگر ؟ بر ماجرای همان شخصي که بر خودشان تجلي کرده بود ، دردي که بر آن تجلي کننده وارد خواهد شد در آينده ، آنها داشتند دريافت مي کردند

 

 

چه باب عظيمي در کربلا باز شد، .بابي که انبياء و رسل و اولواالعزم من الرسل توان اين را نداشتند که اين باب عظيم را باز کنند. چون حسيني صلوات الله عليه بايد اين دروازه را بگيرد و باز کند. کسي ديگر توان اين را ندارد، يکي از اهل بيت(ع) بايد اين کار را بکند

 

 

تمام انبياء(ع)‌ چشم ظهور بين داشتند. در مسيرشان به سوي ظهور، گذرشان به کربلا افتاد و اندکي بر بالين شهدای کربلا توقف کردند ، بر پيکر شهداي کربلا بوسه زدند. از رفتار شهدا درس گرفتند و با آن درسها به سوي ظهور حرکت کردند

 

 

در حوادثي که بر انبياء واقع شد ، امام (ع) که معلمشان هم بود ، بيشترين درد را احساس کرد .....

 

 

در خطبه اول نهج البلاغه داريم که انبياء آمدند لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ، تا آن ميثاق فطري که با آنها بسته ايم را از ما طلب کنند و بگويند: شما با ما پيمان بسته ايد، چرا به پيمانتان وفا نمي‌کنيد؟

 

روز الست هم همان الست بربکم، است که در سوره اعراف آیه 172آمده است، در همان ماجرا خدا مي‌گويد: آيا من پروردگار شما نيستم، مي‌گويند: چرا. خداوند از آدم و از ذریه آدم به صورت وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلي أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلي شَهِدْنا، عهد مي‌گيرد. مي‌فرمايد آيا من رب شما هستم يا نه؟ مي‌گويند: بله، همه ما شهادت مي‏دهيم. بعد خداوند مي‌فرمايد که اين چهارده نور را، يعني اهل بيت عصمت و طهارت (ع) را قبول مي‌کنيد، حرفشان را گوش مي دهيد. مي‌گويند: بله. بعد مي‌فرمايد که من رسولاني بين شما خواهم فرستاد، و آنها همين ذراتي هستند که نورشان، بعد از اين چهارده نور، بيشتر است، آيا اينها را قبول مي کنيد؟ باز مي‌گويند: بله، همه را قبول مي‌کنيم. خداوند مي‌فرمايد که من براي شما کتاب آسماني مي‌فرستم، هدايت مي‌فرستم، قبول مي‌کنيد؟ همه مي‌گويند: بله. خداوند مي‌فرمايد که بايد من را اطاعت کنيد، عبادت کنيد، قبول مي‌کنيد؟ مي‌گويند، بله. در چند موضوع، خداوند از آنها عهد و پيمان مي‌گيرد. سپس خداوند آتشي را درست مي‌کند و مي‌گويد درون آتش برويد، با اينکه همه آنها گفته بودند: بله، قبول مي‌کنيم و پيمان بسته بودند، لکن فقط تعدادي از آنها با سرعت مي‌روند و بعضي از آنها هم با تأنّي مي‌روند و بعضي از آنها اصلاً نميروند، و اين در حالي است که همه ما آنجا پيمان بسته ايم. در خطبه اول نهج البلاغه داريم که انبياء آمدند لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ، تا آن ميثاق فطري که با آنها بسته ايم را از ما طلب کنند و بگويند: شما با ما پيمان بسته ايد، چرا به پيمانتان وفا نمي‌کنيد؟ مشابه اين ماجرا در کوفه بود، از کوفه حدود دوازده ‌هزار نامه براي امام حسين (ص) مي‌آيد، بعد رسولي از جانب امام حسين(ص)، يعني مسلم ابن عقيل، آنجا مي‌رود و مي‌فرمايد: شما پيمان بستيد، شما نامه نوشتيد، چرا به حرفتان وفا نمي‌کنيد. که البته بجز تعداد کمي ‌از آنها که سعي مي‌کنند از کوفه بيرون بيايند و به امام حسين (ص) بپيوندند عموماً رفتار ديگري انجام مي‌دهند

عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَي حَيْثُ خَلَقَ الْخَلْقَ خَلَقَ مَاءً عَذْباً وَ مَاءً مَالِحاً أُجَاجاً فَامْتَزَجَ الْمَاءَانِ فَأَخَذَ طِيناً مِنْ أَدِيمِ الْأَرْضِ فَعَرَکَهُ عَرْکاً شَدِيداً فَقَالَ لِأَصْحَابِ الْيَمِينِ وَ هُمْ کَالذَّرِّ يَدِبُّونَ إِلَي الْجَنَّةِ بِسَلَامٍ وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ إِلَي النَّارِ وَ لَا أُبَالِي ثُمَّ قَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلي شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ ثُمَّ أَخَذَ الْمِيثَاقَ عَلَي النَّبِيِّينَ فَقَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ أَنَّ هَذَا مُحَمَّدٌ رَسُولِي وَ أَنَّ هَذَا عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ قَالُوا بَلَي فَثَبَتَتْ لَهُمُ النُّبُوَّةُ وَ أَخَذَ الْمِيثَاقَ عَلَي أُولِي الْعَزْمِ أَنَّنِي رَبُّکُمْ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولِي وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ وُلَاةُ أَمْرِي وَ خُزَّانُ عِلْمِي ع وَ أَنَّ الْمَهْدِيَّ أَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِي وَ أُظْهِرُ بِهِ دَوْلَتِي وَ أَنْتَقِمُ بِهِ مِنْ أَعْدَائِي وَ أُعْبَدُ بِهِ طَوْعاً وَ کَرْهاً قَالُوا أَقْرَرْنَا يَا رَبِّ وَ شَهِدْنَا وَ لَمْ يَجْحَدْ آدَمُ وَ لَمْ يُقِرَّ فَثَبَتَتِ الْعَزِيمَةُ لِهَؤُلَاءِ الْخَمْسَةِ فِي الْمَهْدِيِّ وَ لَمْ يَکُنْ لاِدَمَ عَزْمٌ عَلَي الْإِقْرَارِ بِهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلي آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً قَالَ إِنَّمَا هُوَ فَتَرَکَ ثُمَّ أَمَرَ نَاراً فَأُجِّجَتْ فَقَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ ادْخُلُوهَا فَهَابُوهَا وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الْيَمِينِ ادْخُلُوهَا فَدَخَلُوهَا فَکَانَتْ عَلَيْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً فَقَالَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ يَا رَبِّ أَقِلْنَا فَقَالَ قَدْ أَقَلْتُکُمُ اذْهَبُوا فَادْخُلُوا فَهَابُوهَا فَثَمَّ ثَبَتَتِ الطَّاعَةُ وَ الْوَلَايَةُ وَ الْمَعْصِيَةُ
امام باقر (ع) فرمودند: خداوند تبارک و تعالي چون خلق را آفريد، آبي شيرين و آبي شور و تلخ آفريد و آن دو آب را به هم آميخت و از روي زمين گلي برگرفت و آن را خوب ماليد. به اصحاب يمين در حالي که مانند مورچگان مي‏خزيدند فرمود: "به سلامتي به سوي بهشت (برويد)". و به اصحاب شِمال فرمود: "به سوي دوزخ، باکي ندارم" سپس فرمود آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: "بلکه چنين است". تا در قيامت نگويند ما از اين ماجرا غافل بوديم سپس از انبياء پيمان گرفت و فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم و اين محمد رسول من، و اين علي امير مؤمنان نيست؟ گفتند: بلکه چنين است. و نبوت (به اين سبب) براي آنان ثابت شد. و از اولواالعزمِ (از رسولان) پيمان گرفت به اين که من پروردگار شما هستم و محمد رسولم و علي اميرالمؤمنين و اوصياء و جانشينان بعد از او، واليان امر من و صاحبان علم منند. و اينکه مهدي، کسي است که بوسيله او دينم را ياري کرده و دولتم را آشکار نموده و از دشمنانم بدو انتقام کشيده و بوسيله او خواهي نخواهي پرستش شوم. گفتند: اقرار داريم، اي پروردگار! و شهادت داديم. و آدم انکار نکرد ولي اقرار (شايسته) را نيز ننمود. پس عزيمت و مصمم بودن براي اين 5 نفر درباره مهدي ثابت گشت و آدم عزم شايسته بر اقرارِ به آن را نداشت. و آن کلام خداوند عزوجل است که وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلي آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً. يعني آن پيمان را ترک کرده و رها نمود. سپس آتشي برافروخته شد و به اصحاب شِمال فرمود: "در آن وارد شويد." و آنها از آن ترسيدند. به اصحاب يمين فرمود: در آن وارد شويد و آنها وارد شدند و آتش بر آنها سرد و سلامت شد. اصحاب شِمال گفتند: پروردگارا! از ما بگذر. فرمود: از شما گذشتم. اکنون برويد و در آن وارد شويد. آنها از آن ترسيدند. از اين جهت است که طاعت و ولايت و معصيت ثابت شد. / بصائرالدرجات ص70 باب7 ‏/ کافي ج2 ص8 / بحارالانوار ج26 ص279 باب6 / بحارالانوار ج64 ص113 باب3

 

آن چيزي را که خداوند ، در مورد انبيا (ع) ـ يعني اين رشد يافته ترينها ـ مطرح مي کند ، مقوله تبعيت هست

 

 

اولين وظيفه در زمين تبعيت است. قيمت انبياء(ع)، قيمت رسولان، به لحاظ عزم در تبعيت است، اگر به فضلي رسيدند بخاطر همتشان در تبعيت بود و تبعيت درجات دارد، محدوده‌هايي دارد، گستره‌هايي دارد. ما اگر در اين زمان، راه تبعيت را حرکت کنيم و جزئي از پيکره امام(ع) بشويم، خيلي چيزها را داريم

 

 

اقوام گذشته از طريق پيغمبرشان با اهل بيت (ع) بسيار آشنا بودند. اقوام گذشته با امام زمان بسيار آشنا بودند

 

در اين زمينه توجه شما را به ماجراي 4 نفر از رسولان جلب مي کنيم :
در مورد لوط (ع) آمده است: قالَ لَوْ أَنَّ لي بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوي إِلي رُکْنٍ شَديدٍ(هود 80)أبي بصير قال قال أبوعبد الله ع: ما کان قول لوط ع لقوله لَوْ أَنَّ لِي بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلي رُکْنٍ شَدِيدٍ إلا تمنيا لقوة القائم ع و لا ذکر إلا شدة أصحابه و إن الرجل منهم ليعطي قوة أربعين رجلا وإن قلبه لأشد من زبر الحديد و لو مروا بجبال الحديد لقلعوها ولا يکفون سيوفهم حتي يرضي الله عزوجل امام صادق(ع) فرمودند: سخن لوط به قومش که گفت : اي کاش در برابر شما قوتي داشتم يا به تکيه‏ گاه و پشتيبان محکمي پناه ميبردم ، جز آرزوي قوت و نيروي قائم (عج) و توانائي اصحاب آن حضرت نبود و همانا يک تن از آنان قوت چهل نفر را دارد ودلش از کوه آهنين محکمتر است، و اگر آنان به کوه هاي آهن بگذرند، آنها را از ميان بر مي‏دارند، وشمشيرهايشان را زمين نمي‏گذارند تا آن که خداوند عز وجل راضي شود. / کمال ‏الدين ج2 ص673 / بحارالأنوار ج52 ص327 [إکمال الدين]
در مورد ابراهيم (ع) آمده است: يا أَبَتِ إِنّي قَدْ جاءَني مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِکَ فَاتَّبِعْني أَهْدِکَ صِراطًا سَوِيًّا(مريم 43) اي پدر! دانشي براي من آمده که براي تو نيامده است؛ بنابر اين از من تبعيت کن، تا تو را به صراط سوي هدايت کنم! قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِيِّ وَ مَنِ اهْتَدي ، بگو ما جملگي منتظريم، پس شما نيز منتظر باشيد. پس بزودي خواهيد دانست که چه کساني اصحاب صراط سوي (راه راست) هستند و چه کساني هدايت يافته است. (طه 135) عن أبي الحسن موسي بن جعفر(ع) قال سألت أبي عن قول الله عزوجل فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِيِّ وَ مَنِ اهْتَدي قا‏ل: الصراط السوي هو القائم و المهدي من اهتدي إلي طاعته امام کاظم (ع) فرمودند: درباره کلام خداوند فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِيِّ وَ مَنِ اهْتَدي (زود است بدانيد کيستند صاحبان راه راست و کيستند آنکه هدايت يافت ) از پدرم سؤال کردم؟ فرمودند: صراط السوي قائم (عج) است، و مهدي کسي است که به طاعتش هدايت شده است. / تأويل ‏الآيات ‏الظاهره ص317
در مورد موسي (ع) آمده است وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسي بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَيّامِ اللّهِ إِنَّ في ذلِکَ َلآياتٍ لِکُلِّ صَبّارٍ شَکُور ما موسي را با آيات خود فرستاديم؛ (و دستور داديم:) قومت را از ظلمات به نور بيرون آر! و" ايّام اللّه" را به آنان ياد آور! در اين، نشانه‏ هايي است براي هر صبر کننده شکرگزار! (ابراهيم ) الامام اميرالمؤمنين (ع) قال: الغيب يوم الرجعه و يوم القيامه و يوم القائم و هي ايام آل محمد (ع) ... و اليها الاشاره بقوله: " وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ". اميرالمومنين(ع) فرمودند: "الغيب" روز رجعت و روز قيامت و روز قائم(عج) است و آن روزهاي آل محمد(ع) است ... و اشاره به ان مي کند آیه" وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ " / مشارق انوار اليقين ص 159
در مورد عيسي (ع)و رفتار او پيش از ظهور آمده است وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَکُونُ عَلَيْهِمْ شَهيدًاو از اهل کتاب، کسي نيست مگر آنکه پيش از مرگ خود حتماً به عيسي(ع) ايمان مي‏آورد، و روز قيامت [ عيسي] بر آنان شاهد خواهد بود. / سوره نساء آيه 159 شهر بن حوشب قال قال لي الحجاج بأن آية في کتاب الله قد أعيتني، فقلت أيها الأمير أية آية هي فقال قوله وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ و الله إني لأمر باليهودي و النصراني فيضرب عنقه ثم أرمقه بعيني فما أراه يحرک شفتيه حتي يخمد، فقلت أصلح الله الأمير ليس علي ما تأولت، قال کيف هو قلت إن عيسي ينزل قبل يوم القيامة إلي الدنيا فلا يبقي أهل ملة يهودي و لا نصراني إلا آمن به قبل موته و يصلي خلف المهدي، قال ويحک أني لک هذا و من أين جئت به، فقلت حدثني به محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب ع، فقال جئت بها و الله من عين صافية شهر بن حوشب نقل مي کند که حجاج به من گفت: آيه اي در کتاب خدا است که براي من مبهم مانده و مرا عاجز کرده است، گفتم: اي امير آن آيه کدام است ؟ گفت : قول خداوند که مي فرمايد وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ (و از اهل کتاب کسي نيست مگر اينکه قبل از موت او به او ايمان مي آورند)قسم به خدا که من به يهودي و مسيحي مي گذرم که گردنش زده مي شود. به او خيره مي شوم و نمي بينم که لبانش حرکت کند تا اينکه مي ميرد. گفتم: امير به سلامت باد، آنچه گفتي تاويل اين آيه نيست. گفت: پس تاويل آن چيست؟ گفتم: همانا عيسي(ع) قبل از قيامت به دنيا برمي گردد. پس احدي از دين يهود و مسيح باقي نمي ماند مگر اينکه قبل از مرگش به او ايمان مي آورد و پشت سر مهدي(عج) نماز مي خواند. گفت: واي بر تو! اين مطلب از تو نيست، آن را از کجا آورده اي؟ گفتم: محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب(ع) آن را به من فرموده اند. حجاج گفت: به خدا قسم آن را از چشمه اي زلال بدست آورده اي. / تفسيرقمي ج1 ص158 / بحارالأنوار ج9 ص195 / بحارالأنوار ج53 ص50 آنکه پيش از نشئه حق چنين رفتار مي کند به يقين در زمان حيات مادي خود در 2000سال پيش نيز سمت وسوي افعالش به سوي امام زمان عج بوده است

 

انبياء سلف (ع) از تعاليم پنج تن (ع) و از تعاليم تمام اهل بيت (ع) ، بهره مند شدند . الآن هم مي شود بهره مند شد . امام محدود به زمان و مکان نيست

 

 

 

 

 

 
   

www.AzmeZohoor.ir