www.AzmeZohoor.ir

   

And the earth shall beam with the light of its Lord

67- آرشیو مطالب تا شب قدر رمضان المبارک 1431 - بخش شصت و هفتم (ماه رجب 2 - ویژه نامه عصمت 2)

بچه‏ هاي علي ابن ابيطالب(ع)‌ چه کساني هستند؟ پاک طينتان,‌ مْحبان, مْوِدان، شيعيان و مْتَّبِعان.  پدر دلش نمي‏ آيد که خودش اهل نجات باشد و بچه‏ هايش اهل آتش.....خداوند متعال چه کسي را در عالَم، حاکم مطلق قرار داده است؟ کسي که صفتش، صفت مرغ آتش است‌، مرغ آتش، حاکم اندر ماجراي عالم است او براي جوجه‏ ها اينسان به آتش مي‏رود ‌ پس حيا کنيم و بعد از اين ديگر گناه نکنيم, قسيم الجنه و النار را معذب نکنيم, آزارش ندهيم

 

‌مولا علي بن ابيطالب(ع)‌ حاکم هستند، مولا علي بن ابيطالب(ع)‌ معصوم هستند، معصوم از جميع رجسها، معصوم از گناهان کبيره و از گناهان صغيره,‌ معصوم از خطا, معصوم از فراموشي, معصوم از هر چيزي که بخواهد ذيل عنوان رجس مطرح شود. خب، کسي که چنين هست، در دعاي کميل چگونه صحبت مي‏کند؟‌ مي‏فرمايد که: اللهم لا اجد لذنوبي غافرا ولا لقبائحي ساترا,‌ خدايا! کسي را پيدا نمي‏کنم که گناهان مرا ببخشد ـ البته در فرازهاي بعدي مي‏فرمايد که فقط تو چنين هستي ـ عجب مگر ايشان معصوم نيستند؟! پس گناه چيست که دارند به خودشان نسبت مي‏دهند؟! چرا مي‏فرمايد که: اللهم لا اجد لذنوبي غافرا؟! چرا مي‏فرمايد که: ولا لقبائحي ساترا؟! خدايا کسي را پيدا نمي‏کنم که زشتيهاي مرا بپوشاند، اگر نعوذاً بالله فعل زشتي از ايشان سر بزند، و يا اگر گناهي از ايشان سر مي‏زند پس چرا اعتقاد داريم که ايشان معصوم هستند؟ اين دو ماجرا چگونه با هم جمع مي‏شوند؟ مطلبي را به پيشگاه ‏عْقَلا عرضه مي‏کنم , بسنجند ‌ببينند که چه قدر درست است؟ مولا علي بن ابيطالب(ع)‌ پدر مردم هستند, حضرت رسول ‏الله(ص) مي‏فرمايند که: يا علي! من و تو پدران اين امت هستيم.  پدر بچه ‏هايش را دوست دارد, به فکر بچه ‏هايش هست,‌ در اينجا پدر معصوم است و بچه ‏ها گنهکار, پدر سر تا پا حْسن است و بچه ‏ها دچار زشتي هايند. پدر در دنيا بدون آلودگي حرکت مي‏کند. بچه‏ هايش در دنيا آلوده شدند. بچه‏ هاي علي ابن ابيطالب(ع)‌ چه کساني هستند؟ پاک طينتان,‌ مْحبان, مْوِدان، شيعيان و مْتَّبِعان. خب، پدر دلش نمي‏ آيد که خودش اهل نجات باشد و بچه‏ هايش اهل آتش, لذا چه‏ کار مي‏کند؟ اسلحه ‏اي در دست دارد؛ حکم الهي. نگاه مي‏کند مي‏بيند که نامه عمل خودش نوراني است و سراپا حْسن, اما نامه عمل فرزندانش سياه است و بعضي جاهايش آلوده به گناه, او اسلحه حکم دارد, لذا حکم مي‏کند که اعمال فرزندانم در نامه عمل خودم نوشته شود. خب، اينجا چه مي‏شود؟ نامه عمل شيعيان پاک مي‏شود, نامه عمل مولا علي بن ابيطالب(ع) آلوده مي‏شود. آيا ايشان حکيم هست يا نه؟ ‌بله, آيا مي‏تواند حکم الهي را به هر صورت که بخواهد استفاده کند يا نه؟ بله, پس به لحاظ حکيم بودن مي‏تواند اين کار را انجام دهد. از آن مهمتر آيا ايشان مجراي حکم الهي هست يا نه؟ ‌بله, خداوند دوست دارد که مولا علي بن ابيطالب(ع) ‌وسيله غفران مردم شود,‌ واسطه غفران ذنوب مردم شود, لذا علي بن ابيطالب(ع) به اين صورت وارد ميدان مي‏شود.‌ نامه عمل خودش آلوده شده است، يعني در برزخ ايشان آلوده شده است، در حالي که هم خودش مي‏داند که آلوده نيست, ‌هم خداي ايشان مي‏داند که آلوده نيست و هم همه ملائک و ‏عْقَلا مي‏دانند که علي بن ابيطالب(ع) پاک هستند يعني در دنيا پاک بوده است ولي چه کنيم که نامه عمل ايشان آلوده است, ولا لشيء من عمل قبيح بالحسن مبدلا غيرک, کسي را پيدا نمي‏کنم که ناجوريهاي مرا به حْسن تبديل کند مگر تو. خب, حالا اين کار را کرده آيا جا دارد که او طلب مغفرت کند؟ آيا جا دارد که درقالب دعاي کميل بسوزد و به پيشگاه خداوند متعال مناجات کند؟ در جايي ديگر مي‏فرمايند: ليت شعري يا سيدي والهي و مولاي,‌ اي کاش مي‏دانستم, ‌اي سيد من! اي اله من! اي مولاي من! اتسلط النار علي وجوه خرت لعظمتک ساجده ، ‌حالا چه‏ کار مي‏خواهي کني؟ ‌من نمي‏توانم تحمل کنم که شيعيانم گناهکار باشند، محبانم گناهکار باشند. لذا کارهاي آنها را خودم به عهده مي‏گيرم، ‌حالا مي‏خواهي چه ‏کار کني؟ اي کاش مي‏دانستم که با من مي‏خواهي چه‏ کار کني؟ آيا مي‏خواهي من را در آتش بيندازي؟ ‌ظريفي مي‏گفت: مولا علي بن ابيطالب(ع) در اينجا هم از حکم استفاده کرد, يعني خدايا! نگاه کن من درون آتش هستم,‌ حالا اگر مي‏خواهي نجاتم بدهي بسم ‏الله, اگر نمي‏خواهي خودت مي‏داني، اتسلط النار علي وجوه خرت لعظمتک ساجده,‌ خدايا! من يک عمر تو را سجده کرده ‏ام, و علي السن نطقت بتوحيدک صادقه,‌ خدايا! صادقانه زبان به توحيد تو باز کردم , يک عمر براي تو به زمين افتاده ‏ام و سجده کرده ‏ام، . از آنطرف دلم نمي ‏آيد که در نامه عمل شيعيانم گناه باشد, حکم کردم که اعمال ناپسند آنها در نامه عمل خودم باشد, زحمت تو را هم کم کردم, خودم، خودم را در آتش مي ‏اندازم. کار خدا را راحت کرده چون خودش مجراي حکم الهي است. حکم مي‏کند که در جهنم باشم. لذا مي‏فرمايد: خدايا! من شيعيانم را نجات دادم , خودم را به تو مي‏سپارم به هر صورت که خودت مي‏خواهي با من رفتار کن. بعد مي‏فرمايد: لاي الامور اليک اشکوا و لما منها اضج و ابکي لعليم العذاب, خدايا! براي چه گريه کنم، به خاطر کدام يک از موضوعات ناله کنم؟ به خاطر شدت عذاب؟ ايشان حکم دارد، اگر مي‏فرمايد: لعليم العذاب, يعني آتش را بر خودش سخت و دردناک کرد, ام لطول البلاء يا بخاطر اين بلايي که طولاني مدت هست ولي خدايا! بدان صبرت علي عذابک فکيف اصبر علي فراقک خدايا! يک چيزي مي‏خواهم به تو بگويم, ‌اين آتش جهنم هر چقدر که دردناک باشد تحملش مي‏کنم, فراق تو را, دوري از تو را چگونه تحمل کنم؟ او پاک است او آلوده نيست، درست است که ناجوري هاي شيعيانش را در نامه عمل خودش آورد ولي جنسش، همان جنس پاک است ذره‌اي آلودگي در ايشان وارد نشده است، ‌ام کيف اسکن في النار و رجايي عفوک, خدايا! من خودم را در آتش جهنم ساکن کردم. خب، خدايا! بدان به عفو تو خيلي اميد دارم. در جاي جاي دعاي کميل اين نوع فرازها هست. يک بار دعاي کميل را بخواني چه مي‏بيني، چه برداشت مي‏کني؟ اينکه مولا علي بن ابيطالب(ع) گناهان شيعيانش را در نامه عمل خودش قرار مي‏دهد, تا آنها را پاک مي‏کند, چه بسيار گناهاني که خداوند از انسان مي‏بخشد. گاهي يک دانه ‏اش را اعتنا مي‏کند, چگونه, چه کسي گناهان را مي‏بخشد با چه روشي؟ با اين روشي که مولا علي بن ابيطالب(ع) ارائه مي کند، يعني اول گناهان را در نامه خودش مي آورد بعد مي‏گويد: خدايا! تو مي‏خواهي با من چه‏ کار کني؟ خدايا! کسي که نامه عملش آلوده باشد سرنوشتش جهنم است و خودم قسيم الجنه و النار هستم لذا خودم، خودم را در آتش جهنم مي‏اندازم, خودش را در آتش مي‏ اندازد. واقعاً ايشان چون مرغ آتش, مثل يک پرنده سبک‏بالي که بارها درون آتش مي ‏رود، بارها خودش را در آتش جهنم مي‏اندازد, اصلاً در آتش جهنمِ دنيا هم که آمد به خاطر همين آمد, به خاطر چه؟ چرا ‌يک پرنده خودش را به آتش مي‏زند‌؟ براي نجات جوجه ‏هايش. "مرغ آتش حاکم اندر ماجراي عالم است." خداوند متعال چه کسي را در عالَم، حاکم مطلق قرار داده است؟ کسي که صفتش، صفت مرغ آتش است‌، مرغ آتش، حاکم اندر ماجراي عالم است او براي جوجه‏ ها اينسان به آتش مي‏رود ‌ پس حيا کنيم و بعد از اين ديگر گناه نکنيم, قسيم الجنه و النار را معذب نکنيم, آزارش ندهيم وگرنه ايشان دلش نمي‏آيد شيعيانش در آتش بيفتند. او که خودش قسيم الجنه و النار است، چگونه دلش بيايد شيعيانش در آتش بيفتند؟ چگونه راضي شود که شيعيانش، فرزندانش را با دست خودش در آتش بيندازد؟ مي‏گويد نه، به عهده خودم, حالا چه کسي ايشان را در آتش مي‏اندازد؟ خودش قسيم الجنه ولنار است. آدم خيلي مي‏سوزد, فکر مي‏کنم با اين (مطلب).... سوز دعاي کميل براي شما بيشتر جلوه کند, از اين به بعد اگر دعاي کميل را مي‏خوانيد با يک سوز ديگري مي‏خوانيد, ‌يک کلام صرفاً عاشقانه نيست, مولا علي بن ابيطالب(ع) دارد فعلي را انجام مي‏دهد, و جالب است به کميل مي‏فرمايد: کميل! بيا، مي‏خواهم دعاي خضر را به تو تعليم دهم. در ‌بعضي سندها اينطور آمده. به نوعي اين ماجرا توسط خضر(ع) لو رفته بود، پيامبران الهي خيلي زرنگ هستند, خيلي عاقلند ـ‌ خضر(ع) اين ماجرا را متوجه شده بود. او سير ماجرا را از خود مولا علي بن ابيطالب(ع) ديده است و تعليم گرفته است و لذا وِرد شبهاي جمعه ‏اش است. زماني که کميل حال خوشي دارد، مولا به او مي‏فرمايند: بيا تا دعاي خضر را به تو تعليم دهم، ‌نمي‏فرمايند که خضر از خودم ياد گرفته,‌ نمي‏فرمايند که خضر وصف حال خودم را دارد مطرح مي‏کند,‌ الله‏ اکبر, اي کاش زودتر از اين مي‏دانستم و هيچ وقت گناه نمي‏کردم,‌ اي کاش زودتر از اين مي‏دانستم و به احترام مولا علي بن ابيطالب(ع) هيچ وقت گناه نمي‏کردم.....

 

اهل بيت(ع) هستند که از "اشتباه" معصوم هستند، از "فراموشي" معصوم هستند، لکن انبياء(ع) از "گناه" معصوم هستند، نه از "اشتباه و فراموشي"

 

 

هاديان الهي معصومند

 

.....اين اهل بيت(ع) هستند که از "اشتباه" معصوم هستند، از "فراموشي" معصوم هستند، لکن انبياء(ع) از "گناه" معصوم هستند، نه از "اشتباه و فراموشي"..... آيا واقعاً فلان پيغمبر اشتباه کرد، عرض مي‌کنم: خب بله، اشتباه کرد. آيا فلان پيغمبر خطا کرد؟ حتي در بعضي از موارد انسان مي‌بيند که فلان پيغمبر اصلاً از مسير منحرف شد. عرض مي‌کنم: بله همين طور است و حتي شما مي‌توانيد آيات مربوطه را در قرآن پيدا کنيد. شايد سؤال کنيد که پس اينکه مي‌گوئيم: "معصوم است" يعني چه؟ عرض مي‌کنم: يعني هيچ وقت ابليس نمي‌تواند مسير آنها را به سوي جهنم قرار دهد. حتي اگر موفق شود که اندکي ايشان را از مسير منحرف کند خدا دوباره آنها را داخل مسير مي‌آورد. خب، پس اينکه مي‌گوئيم: آدم(ع) معصوم است يعني چه؟ اگر عصمت را شما با توجه به اين منظر دنبال کنيد، مي‌بينيد شيطان آمد سرش کلاه گذاشت و او را اغوا کرد. خدا مي‌فرمايد که آدم(ع) عصيان کرد، خدا مي‌فرمايد که آدم(ع) اغوا شد، پس ايشان از چه چيزي معصوم بود؟ به اين جمله دقت کنيد، ابليس در بهشت، براي آدم(ع) چاه کند، آدم(ع) بايد به خاطر آن چاه، الي الابد ضايع مي‌شد، ولي به دنبال آن چاه، خدا چه کار مي‌کند، بلافاصله فَتَلَقّي آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ خداوند دست آدم(ع) را مي‌گيرد و از وسط چاه بالا مي‌کشد. ـ اين که عرض مي‌کنم: چاه، اين يک تشبيه است، شما يک چاه مادي تصور نکنيد، تشبيه است. ـ خدا نگذاشت آدم(ع) ضايع شود، "و اين که خدا نگذارد کسي ضايع شود اين يعني عصمت." "کسي که در شب تاريک دارد راه مي‌رود، دشمن يک دفعه براي او چاه مي‌کند و در ته چاه، دام يا نيزه‌هاي تيز و زهرآگيني است، يک دستي مي‌آيد، دست مبارکي مي‌آيد و او را در وسط راه مي‌گيرد، سپس او را بيرون مي‌آورد و روي سطح زمين مي‌گذارد"، اين معناي عصمت است. دليل قطعي وجود ندارد که خداوند ديگران را معصومشان کرده باشد، يعني دليلي نداريم که خدا عهد کرده باشد از آنها مواظبت کند، لکن هاديان الهي معصومند. ـ البته معصوم به اين معنا ـ اين معنا براي عصمت معناي قوي و محکمي است....

 

(وقتي خدا قبول کند فردي امام شود ،آ ن موقع عصمت برايش قرار مي دهد )موضوع بهتر ،دليل موضوع ضعيف تر است. امامت موضوع بهتري است يا عصمت؟ چون قراراست به عنوان امام جعل شود ،معصوم هم شود.....نه اينکه چون معصوم است پس بايد امام شود .نه ،خيلي ها معصوم هستند ولي امام نيستند

 

 

ابراهيم عليه السلام به وسيله کلمات از آتش نجات داده شد، آتش به واسطه کلمات براي ابراهيم عليه السلام گلستان شد،"بردا و سلاما" شد

 

 

اگر مي شنويد فلاني امام است، عصمت او اصل نيست، اگر به او عصمت داده شد، به خاطر امامتش داده شد

 

 

معناي عصمت يعني زماني که نمرود براي ابراهيم(ع) جحيم درست کرده، خداوند جحيم را براي او بهشت کند، براي او گلستان کند، اين مفهوم عصمت است

 

 

يوسف(ع) اين رسول بزرگوار مي فرمود که : و ما ابري نفسي ان انفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربي....اين نتيجه را بگير، خدايا به من رحم کن، خدايا من را از نفسم که من را به جهنم دعوت مي کند نجاتم بده. خدايا مگر اينکه تو به من رحم کني.....

 

وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسي إِنَّ النَّفْسَ َلأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبّي إِنَّ رَبّي غَفُورٌ رَحيمٌ (يوسف 53)
من هرگز خودم را تبرئه نمي‏کنم، که نفس بسيار به بديها امر مي‏کند؛ مگر آنچه را پروردگارم رحم کند! پروردگارم آمرزنده و مهربان است.»

 

خدا نگذاشت آدم(ع) ضايع شود، "و اين که خدا نگذارد کسي ضايع شود اين يعني عصمت"

 

 

کسي که در شب تاريک دارد راه مي‌رود، دشمن يک دفعه براي او چاه مي‌کند و در ته چاه، دام يا نيزه‌هاي تيز و زهرآگيني است، يک دستي مي‌آيد، دست مبارکي مي‌آيد و او را در وسط راه مي‌گيرد، سپس او را بيرون مي‌آورد و روي سطح زمين مي‌گذارد"، اين معناي عصمت است

 

 

معناي عصمت اين است که وقتي ابليس براي آدم چاهي کنده است که او ضايع شود و جهنمي شود، خداوند صحنه را عوض کند و دوباره حضرت آدم(ع) را رو بياورد، اين معناي عصمت است، نه اينکه بگوئيم: عصمت اين است که فرد هيچ وقت گول نخورد. معناي عصمت اين نيست که فرد هيچ وقت در صحنه ناجوري قرار نگيرد

 

 

فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ، همان وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعًا وَ لا تَفَرَّقُوا است(از جنبه مفهومي)

 

قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعًا فَإِمّا يَأْتِيَنَّکُمْ مِنّي هُدًي فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (البقره 38)

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعًا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانًا وَ کُنْتُمْ عَلي شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَکُمْ آياتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (آل عمران 103)

 

انبياء و رسل(ع) معصوم اند, يعني خدا جنسيت آنها را عوض کرده و خدا نگذاشته که اين بزرگواران آلوده شوند(صرفاً صحبت از آلوده نشدن نيست بلکه خداوند جنسيت آنها را عوض کرده است)

 

 

يک موقع شخص خودش سعي مي‌کند که[حبل الله] چنگ بزند، اين مي‌شود اعتصام، واعتصموا. يک موقع خدا مواظبت مي‌کند، اين مي‌شود عصمتي که خدا جاري کرده

 

 

يک موقع شما باعث عصمت مي‌شوي، شما انجام مي‌دهي و يک موقع خدا براي شما انجام مي‌دهد. عصمتِ انبيا(ع) را خدا برايشان جاري کرد

 

ما ‌آمده‌ايم در چاه دنيا، در چاه تاريک و بزرگ دنيا و نمي‌دانيم بايد چکار کنيم، هر لحظه ممکن است که از مسير منحرف شويم. در هر آن ممکن است که در غار تاريک دنيا منحرف شويم و راه را گم کنيم. هر لحظه ممکن است که بيفتيم. اگر يک جانور به من حمله کند چي؟ خب به من ضربه مي‌زند. اگر من بيفتم چي؟ دست و پايم آسيب مي‌بيند. اگر مسير را گم کنم چي؟ و چندين اگر ديگر در اين غار بزرگ و پر پيچ و خم و تاريک دنيا مطرح است. خيلي اگرها مطرح هست. چرا خداوند مي‌فرمايد که: فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ کسي که تبعيت کند هيچ نگران نباشد. يعني من نگران انحرافم نباشم؟ يعني من نگران آسيب ديدن هم نباشم؟ اگر آسيب ديدم چي؟ خداوند مي‌فرمايد: اگر آسيب ديدي من برايت ترميم مي‌کنم. وقتي اهل تبعيت آسيب مي‌بينند خدا برايشان ترميم مي‌کند. شيطان اهل تبعيت را به اين مسير و آن مسير مي‌کشاند ولي خدا دوباره آنها را در مسير مي‌آورد. اهل تبعيت راحت مي‌افتند، خدا دوباره دستشان را مي‌گيرد و مي‌آورد بالا قرار مي‌دهد..... آيا مفهوم فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ همان معناي عصمت است؟ عصمت يعني چه؟ يعني وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعًا وَ لا تَفَرَّقُوا ، بهتر است مثالش را اينگونه بگوييم: در شبي تاريک در دريا گير کرده‌ايم، يک هلي‌کوپتر آمده و از بالا نورافکن انداخته يک طناب هم به پايين آويزان کرده. با بلندگو داد مي‌زنند: اين طناب را محکم بگير، به آن بچسب، ما تو را بالا مي‌کشيم. ما طناب را مي‌گيريم در دستمان. مي‌گويد: نه! محکم بچسب، ـ حالت را هم مطرح مي‌کند ـ. محکم بچسب! چنين و چنان رفتار کن! به طناب که بچسبي، ديگر نگران نباش بقيه کار با ما. بقيه کار با ما، يعني ما تو را بالا مي‌کشيم. ما نجاتت مي‌دهيم. از شما اعتصام بحبل الله از ما نجات دادن. از شما محکم چسبيدن به طناب آويزان شده از هلي کوپتر از ناجي هايي که آن بالا هستند بالا کشيدن شما. اين مفهوم، مفهوم عصمت است. ما بايد همه جانبه چنگ بزنيم. از پائين داد مي‌زنيم: من که اين پايين هستم، خودم مي‌خواهم بيايم بالا ولي اين صندوق جواهرات قيمتي را چکار کنم؟ مي‌گويد: خب آن را هم همراه خودت بگير. مي‌گويم باشد اين را مي‌گيرم ولي کفشم را چه کنم؟ مي‌گويند: اگر کفشت را هم نياز داري آنرا هم با دستت بگير. يعني اگر مي‌خواهيد هر چيز که متعلق به شماست نجات داده شود آن را هم بگير بچسبان به طناب، محکم بگير و با خودت بالا بياور. ما انسانها که در عمق آورده شديم فقط جنس مادي نداريم، فقط اخلاقيات و برزخيات نداريم، ما اميال هم داريم، ما فطرت هم داريم، نور و کلي ابعاد ديگر هم داريم. انسان همه چيزهايي که دارد و با تمام جنبه‌هايش بايد به اين ريسمان چنگ بزند. اينکه انسان با همه ابعاد چنگ بزند و همه چيز را وصل کند، همه ابعادش را به ريسمان خدايي وصل کند، اين مي‌شود تبعيت. پس فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ، همان وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعًا وَ لا تَفَرَّقُوا است، از جنبه مفهومي که نگاه کنيم مي‌بينيم که اينها يکي شدند. چند تا آيه هستند براي توضيح يک مفهوم. خدا در قرآن دارد يک مفهوم را با چند نوع واژگان توضيح مي‌دهد. در جايي مي‌فرمايد: عصمت؟ اعتصام و عصمت خيلي به هم نزديکند، يک موقع شخص خودش سعي مي‌کند که چنگ بزند، اين مي‌شود اعتصام، واعتصموا. يک موقع خدا مواظبت مي‌کند، اين مي‌شود عصمتي که خدا جاري کرده. پس يک موقع شما باعث عصمت مي‌شوي، شما انجام مي‌دهي و يک موقع خدا براي شما انجام مي‌دهد. عصمتِ انبيا(ع) را خدا برايشان جاري کرد، يعني اگر حواسشان نبود خدا مواظبتشان مي‌کرد

 

عصمت يعني چه؟ درجاتش چيست؟ کدام درجه‌ از آن را من و شما مي‌توانيم واجد باشيم و کدام درجه‌اش مخصوص انبياء است.....

 

 

يکي از آياتي که درباره عصمت مطرح مي‌شود در ماجراي نوح(ع) و پسر ايشان است.....پسر نوح مي‌گويد: قالَ سَآوي إِلي جَبَلٍ يَعْصِمُني مِنَ الْماءِ مي‌گويد من به کوه پناه مي‌برم و کوه مرا از آب حفظ مي‌کند. خداوند اين مفهوم که "من را از آب حفظ مي‌کند" را با واژه عصمت آورده.....پس مفهوم عصمت براي موضوعاتي غير از گناه و فراموشي واز اين قبيل نيز بکار مي‌آيد

 

وَ هِيَ تَجْري بِهِمْ في مَوْجٍ کَالْجِبالِ وَ نادي نُوحٌ ابْنَهُ وَ کانَ في مَعْزِلٍ يا بُنَيَّ ارْکَبْ مَعَنا وَ لا تَکُنْ مَعَ الْکافِرينَ (هود 42)
و آن کشتي، آنها را از ميان امواجي همچون کوه‏ها حرکت ميداد؛ (در اين هنگام،) نوح فرزندش را که در گوشه‏اي بود صدا زد: «پسرم! همراه ما سوار شو، و با کافران مباش!»

قالَ سَآوي إِلي جَبَلٍ يَعْصِمُني مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِلاّ مَنْ رَحِمَ وَ حالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکانَ مِنَ الْمُغْرَقينَ (هود 43)
گفت: «بزودي به کوهي پناه ميبرم تا مرا از آب حفظ کند!» (نوح) گفت: «امروز هيچ نگهداري در برابر فرمان خدا نيسست؛ مگر آن کس را که او رحم کند!» در اين هنگام، موج در ميان آن دو حايل شد؛ و او در زمره غرق‏شدگان قرار گرفت!

يکي از آياتي که درباره عصمت مطرح مي‌شود در ماجراي نوح(ع) و پسر ايشان است.در سوره هود آيه 43 تا 47, صفحه 226 و 227 خداوند مي‌فرمايد اي نوح افرادي که مد نظر است سوار کشتي کن، ايشان چنين کرد و سپس طوفان شروع شد, آب از زمين و از آسمان باريدن گرفت ..... نوح(ع) خيلي دوست داشت که اهل و عيال او هم به کشتي بيايند,ولي زن نوح(ع) که مثل زن لوط آدم بدي بود نمي آيد. همينطور يکي از پسران نوح هم به کشتي نمي آيد. نوح به ايشان مي‌فرمايد: آب در حال افزايش است، بر کشتي سوار شو, بيا تا نجات پيدا کني. ايشان مي‌گويد: قالَ سَآوي إِلي جَبَلٍ يَعْصِمُني مِنَ الْماءِ مي‌گويد من به کوه پناه مي‌برم و کوه مرا از آب حفظ مي‌کند. خداوند اين مفهوم که "من را از آب حفظ مي‌کند" را با واژه عصمت آورده. يَعْصِمُني مِنَ الْماءِ. در اينجابه جاي يعصمني چه معنايي قرار دهيم تا درست در بيايد قالَ سَآوي إِلي جَبَلٍ پسر نوح گفت : من به کوه پناه مي‌برم, بر فراز کوه مي‌روم، يَعْصِمُني مِنَ الْماءِ: کوه مرا حفظ مي‌کند, به من پناه مي‌دهد,آيا مي‌توانيد واژه ديگري در اينجا بکار ببريد ؟ فکر نمي کنم واژه قوي ديگري بتوانيد پيدا کنيد که دراين جمله درست در بيايد. پس مفهوم عصمت براي موضوعاتي غير از گناه و فراموشي واز اين قبيل نيز بکار مي‌آيد، کوه من را از آب حفظ مي‌کند، کوه به من پناه مي‌دهد، قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِلاّ مَنْ رَحِمَ. نوح(ع) مي‌فرمايد: در چنين صحنه‌اي, در چنين روزي، هيچ چيز نمي‌تواند شما را در مقابل امر خدا پناه دهد, مگر اينکه خدا در حق کسي رحم کند, يعني چه؟ يعني فقط يک چيز مي‌تواند شما را معصوم بدارد، باعث معصوم شدن يا عصمت شماشود و آن رحمت خدا است. اينجا عصمت به چه معناست؟ پناه دادن, نجات دادن. زماني که شمامعنايي براي واژه اي مي‌شنويد آنرا در آيه قرآن بگذاريد و ببينيد اين معنا در آيه مربوطه جور در مي‌آيد يا نه در اين آيه مفهوم عصمت دارد براي موضوعي بجز گناه کردن مطرح مي‌شود, اصلاً آنجا صحبت از نجات پيدا کردن و غرق نشدن است, صحبت از گناه کبيره، گناه صغيره، فراموشي و يا ترک اولي نيست. پس اين ذهنيت را ازفکر خود دور کنيم که عصمت مفهومي است که فقط براي گناه يا فراموشي و يا ترک اولي بکار مي‌رود. بله در آيه 43 سوره هود مفهومي ابتدايي براي عصمت مطرح است، يعني پناه بردن. آنجايي که پسر نوح مي‌گويد, يعصمني من الماء يعني کوه به من پناه مي‌دهد, بعد نوح(ع) مي‌فرمايد که: قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِلاّ مَنْ رَحِمَ اگر پسر نوح با مفاهيم آشنا نباشد خود نوح(ع) که با مفاهيم آشناست .خب به استناد نظر مورخين زبان نوح(ع) زباني غير عربي بوده است ولي خداوند در قرآ ن موضوع مد نظر ايشان را با واژه عصمت مي‌آورد, با مفهوم عصمت مي‌آورد,يعني خداوند براي آن مفهوم واژه عصمت را مطرح مي‌کند. پس تا اينجاي کلام عصمت يعني چه؟ يعني پناه بردن, پناه دادن, نجات دادن، نجات پيدا کردن....

 

قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِلاّ مَنْ رَحِمَ. نوح(ع) مي‌فرمايد: در چنين صحنه‌اي, در چنين روزي، هيچ چيز نمي‌تواند شما را در مقابل امر خدا پناه دهد, مگر اينکه خدا در حق کسي رحم کند, يعني چه؟ يعني فقط يک چيز مي‌تواند شما را معصوم بدارد، باعث معصوم شدن يا عصمت شماشود و آن رحمت خدا است. اينجا عصمت به چه معناست؟ پناه دادن, نجات دادن

 

 

وَ الَّذينَ کَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ما لَهُمْ مِنَ اللّهِ مِنْ عاصِمٍ کَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِمًا أُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ.....عاصم چيزي است از جانب خدا که اگر بر کسي قرا ر داده شود او در آتش نمي سوزد, و کساني که سيئه مرتکب شده اند مشمول عاصم نمي شوند

 

وَ الَّذينَ کَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ما لَهُمْ مِنَ اللّهِ مِنْ عاصِمٍ کَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِمًا أُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (يونس 27)
امّا کساني که مرتکب گناهان شدند، جزاي بدي بمقدار آن دارند؛ و ذلّت و خواري، چهره آنان را مي‏پوشاند؛ و هيچ چيز نمي‏تواند آنها را از (مجازات) خدا نگه دارد! (چهره ‏هايشان آنچنان تاريک است که) گويي با پاره ‏هايي از شب تاريک، صورت آنها پوشيده شده! آنها اهل دوزخند؛ و جاودانه در آن خواهند ماند!

خداوند در سوره يونس آيه27 صفحه 212مي فرمايد: وَ الَّذينَ کَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ما لَهُمْ مِنَ اللّهِ مِنْ عاصِمٍ کَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِمًا أُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ, کساني که گناه يا سيئه اي مرتکب شده اند,در قيامت به ميزان آن سيئه جزاء برايشان قرار داده مي‌شود. بله اگربخواهيم مفهوم عدل خدا را در نظر بگيريم, شما درقيامت عدل را به عنوان رفتار اوليه فقط و فقط براي کفار و مجرمين مي‌يابيد, تازه اين رفتار اوليه است و پس از آن خدا رفتار ثانويه و رفتار ثالثيه را به روي اين رفتار مي‌آورد يعني در بعضي ازآيات ديگر مطرح شده که کسي که چنين جرمي را انجام داده, ما دو برابر ويا چند برابر به او عقوبت مي‌چشانيم, خب چنين چيزي ديگر عدل نيست. از طرف ديگر شما مفهوم عدل را درباره خوبان نمي يابيد, خدا هر جاي قرآن درباره خوبان صحبت مي‌کند،حداقل پاداشي مضاعف براي آنها مطرح مي‌کند نه پاداشي مساوي. بله اينها در خواري و رسوايي هستند. جمله اي که در اينجا بيشتر مدنظر است اين است که ما لَهُمْ مِنَ اللّهِ مِنْ عاصِمٍ در آن صحنه از جانب خدا هيچ عاصمي براي مجرمين براي کساني که سيئه مرتکب شده اند ـ نيست, خب شما در اينجا عاصم را معنا کنيد, به جاي عاصم معنايي بگذاريد که اين آيه, مفهوم جالبي پيدا کند و قيمت آن مشخص شود، کساني که سيئه مرتکب شده اند کساني که گناه کرده اند در روز قيامت به ميزان گناهشان مشمول عقوبت مي‌شوند و در خواري قرار داده مي‌شوند و در آن زمان هيچ عاصمي از جانب خدا براي آنها نخواهد بود، حال براي عاصم معنائي در نظر بگيريد،آنجا ديگر صحبت از گناه کردن و ياگناه نکردن نيست, هرچه بوده در دنيا بوده و گذشته, آنجا صحبت از جهنم و نجات از جهنم است حال عصمت چه معنائي پيدا مي کند ؟چيزي است از جانب خدا که بيايد و مجرمين را از آتش نجات دهد! تا اينجاي کلام تعجب کرديد؟! مفهوم عصمت در اين دو آيه[آيه هود 43 و يونس 27] اصلاً درباره گناه کردن و گناه نکردن نيست. اصلاً ماجرا چيز ديگري است, ما لَهُمْ مِنَ اللّهِ, نيست براي آنها از جانب الله من عاصم يعني عاصمي از جانب الله براي آنها نيست, عاصم را چگونه معنا کنيم؟ اگر بگوييم پناهگاه, بله درآيه اول[آيه هود 43] پناه گاه، پناه بردن و يا نجات دادن معنا داشت, ولي در اينجا شما توجه کنيد! آتش جهنم چه آتشي است؟ همان که خداوند مي‌فرمايد: وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّ وارِدُها ، همه شما وارد جهنم مي‌شويد, عصم به اين مفهوم نيست که کسي را وارد جهنم نکنند! اصلاً اين نيست! بلکه به استناد آيه همه وارد جهنم مي‌شوند وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّ وارِدُها خب حالا عاصم چيزي است از جانب خدا که اگر بر کسي قرا ر داده شود او در آتش نمي سوزد, و کساني که سيئه مرتکب شده اند مشمول عاصم نمي شوند.حال اين عاصم چيست؟ بايد چيزي باشد در متن جهنم که انسان را نجات دهد, جايي که همه طرف آتش است, آتشي که اگر يک قطره از آن در دنيا وارد شود کل دنيا را به آتش مي‌کشد. عاصم به اين معنا است که بايد جنسيت شما عوض شود، در آنجا آتش جهنم فقط به کساني که جنسشان جنس ولايت اميرالمومنين(ع) باشد اثر نمي‌کند. اگر شما بخواهيد مفهوم عاصم را در جهنم دنبال کنيد و بخواهيد با انصاف رفتار کنيد به مفهوم تغيير جنسيت ناري به جنسيت نوري از جانب خدا، تغيير جنسيت از جنسيت آتشين به جنسيت ولايي مي‌رسيد, اين مفهوم مقداري به عصمت انبياء و رسل(ع) نزديک است. مي گوييم اين بزرگواران معصوم اند, يعني خدا جنسيت آنها را عوض کرده و خدا نگذاشته که اين بزرگواران آلوده شوند. دقت کنيد! صرفاً صحبت از آلوده نشدن نيست بلکه خداوند جنسيت آنها را عوض کرده است. براي فهم مفهوم عصمت بر همين آيه 27 سوره يونس خيلي تاکيد داشته باشيد, البته اين آيه اوج معناي عصمت نيست و تازه اوايل معناي آن است. خب, دنيا هم به نوعي جهنم است, منتها جهنمي که زياد ظاهر نشده است. همين دنيا در قيامت ظاهرتر مي‌شود و به صورت جهنم نمود پيدا مي‌کند. دنيا و اعمال دنيايي ما در قيامت به صورت جهنم نمود پيدا مي‌کنند لذا اگر اين آيه در قيامت معنا دارد مسلماً در دنيا هم معنا دارد, منتها در قيامت ظاهرتر است نه قيمتي تر، قيمت يکي است چون يک مفهوم است در دو جا, يک جا باطن تر است و يک جا ظاهر تر يعني اين موضوع در دنيا زياد آشکار نيست و در قيامت بسيارآشکار است, شما همين مفهوم را در دنيا در نظر بگيريد. کساني که در دنيا گناه کنند ما لَهُمْ مِنَ اللّهِ مِنْ عاصِمٍ, از جانب خدا هيچ عاصمي براي آنها نيست عصمت يعني چه؟ يعني تغيير جنسيت دادن. از قول مولا اميرالمومنين(ع) قريب به اين مفاهيم نقل شده است که: در دنيا باش ولي به دنيا آلوده مشو , در دنيا باش ولي براي آخرت خود کار کن ، يعني دنيايي مشو. پس شما مفهوم عصمت رادراين موضوعي که گفته شد دنبال کنيد. يک نکته ديگر, اينجا خداوند مي‌فرمايد ما لَهُمْ مِنَ اللّهِ مِنْ عاصِمٍ, عاصم يعني کسي که عصمت ايجاد مي‌کند يا عصمت إعمال مي‌کند. در قيامت آن کيست که دست مومنين را مي‌گيرد وآنها را از درون متن جهنم نجات مي‌دهد و نمي گذارد مشمول آتش شوند؟ چه کسي در قيامت، زماني که همه وارد جهنم مي‌شوند، از تعدادي مواظبت مي‌کند تا مشمول عذاب نشوند؟ در احاديث داريم, از جانب خداوند متعال و سپس از جانب رسول الله(ص)، اميرالمومنين(ع) چنين رفتاري را انجام مي‌دهند . پس عاصم در قيامت اميرالمومنين(ع) هستند , چه کار مي‌کنند؟ مومنين را به ولايت خود داخل مي‌کنند، هر کسي درون ولايت اميرالمومنين(ع) نباشد آتش جهنم او را مي‌سوزاند, خب با اين معنا مفهوم آيه مقداري به مفهومي که در آيه قبل[آيه هود 43] مطرح کرديم نزديک مي‌شود. عاصم يعني پناه دهنده ، عاصم يعني دست گير , يعني کسي که دست ديگران را مي‌گيرد, در فضاي قيامت عاصم کسي است که به افراد تغيير جنسيت مي‌دهد . مومن جنسش مؤمن است در حاليکه جنس او بايد ولايت شود تا در فضاي جهنم سوزانده نشود , پس مومن بايد ارتقاء داده شود و سپس بايد از متن جهنم دست او گرفته شده وبه بالا کشيده شود، دقت کنيد! بايد دست فرد گرفته شود و به بالا کشيده شود .....

 

عاصم چيست؟ بايد چيزي باشد در متن جهنم که انسان را نجات دهد, جايي که همه طرف آتش است

 

 

عاصم به اين معنا است که بايد جنسيت شما عوض شود، در  جهنم آتش جهنم فقط به کساني که جنسشان جنس ولايت اميرالمومنين(ع) باشد اثر نمي‌کند

 

 

اگر  بخواهيم مفهوم عاصم را در جهنم دنبال كنيم و بخواهيم با انصاف رفتار كنيم به مفهوم تغيير جنسيت ناري به جنسيت نوري از جانب خدا، تغيير جنسيت از جنسيت آتشين به جنسيت ولايي مي‌رسيم, اين مفهوم مقداري به عصمت انبياء و رسل(ع) نزديک است

 

 

عصمت يعني تغيير جنسيت دادن

 

 

دنبال نجات کل پاک طينتان باشيم، دنبال اصلاح تمام پاک طينتان باشيم، چشممان دو نفر و سه نفر را نبيند، همه بايد به سوي ظهور امام(ع) حرکت کنند

 

 

 

 

 

 
   

www.AzmeZohoor.ir