www.AzmeZohoor.ir

   
 
عنوان: این بود وفای به عهد اصحاب؟

 

اين بود وفاي عهد اصحاب ؟ (يادداشت روز)

1- نام «عبيدالله». نام پدر «حر جعفي». نام اسب «ملحقه»! چرا نام اسب؟ كساني را به ادب بايد شناخت و برخي را به مركب. بماند كه بعضي ها سواران خوبي هستند و كساني خوب سواري مي دهند. اينجا منزل « بني مقاتل» است يا به روايتي «قطقطانيه». چند فرسخي كربلا. ماجرا در چنين روزهايي رخ داده، چند روز پيش از آن كه محرم از راه برسد. امام(ع) از صاحب چادري كه آن سوتر برافراشته شده، مي پرسد. مي گويند از آن عبيدالله بن حر جعفي است. حضرت، حجاج بن مسروق جعفي را پي عبيدالله مي فرستد. هديه اي را حجاج عرضه مي كند و هديه اي را عبيدالله مي خواهد تقديم كند. «اي پسر حر! منم حجاج. خداوند كرامتي به تو هديه فرستاده، اگر آن را بپذيري». چيست آن كرامت؟ «حسين بن علي تو را به ياري خويش مي خواند اگر پيشاپيش او مقاتله كني پاداش مي يابي و اگر كشته شوي، به شهادت رسيده اي». اي حجاج از كوفه خارج نشدم مگر از ترس اينكه حسين وارد شود و من در آن شهر باشم و ياري اش نكنم. اغلب آنها به سوي دنيا متمايل شده اند.
اين بار حسين (ع) خود به خيمه عبيدالله مي آيد. «اي پسر حر! فرزند دختر پيامبرت را ياري كن و در ركاب او با دشمنان خدا بجنگ تا پروردگار توبه ات را بپذيرد. چه چيز تو را از همراهي من باز مي دارد؟» چه بگويد پسر حر جعفي؟ «به خدا سوگند مي دانم هركس از تو پيروي كند، به سعادت ابدي رسيده ولي احتمال نمي دهم ياري من سودي به حال تو داشته باشد. سوگندت مي دهم مرا از همراهي با خودت معاف كني. اما اين اسبم ملحقه است، آن را پيشكش تو مي كنم. تا به حال با اين اسب تيزرو دشمني را تعقيب نكرده ام مگر اينكه به او رسيده ام و هيچ دشمني مرا تعقيب نكرده مگر اينكه با اين اسب از پنجه او گريخته و نجات يافته ام. اسب تازنده و شمشير برنده ام تقديم تو! بگير و بگريز! من ضامن تو و خانواده ات هستم».
به اينجا كه رسيد حسين بن علي آيتي از آيات سوره كهف را تلاوت كرد كه تا ابد درس آموز حريت و فتوت خواهد بود «و ما كنت متخدالمضلين عضداً». من گمراهان را به ياري نمي گيرم. براي من خيرخواهي كردي، من نيز براي تو خيرخواهي مي كنم و مي گويم سوار اسبت شو و اگر مي تواني آن قدر دور شو كه فرياد استغاثه ما را نشنوي و جنگ ما را نبيني كه به خدا سوگند اگر كسي فرياد استغاثه ما را بشنود و ياري نكند خداوند او را با صورت بر آتش مي افكند.
تو بگو، تو كه پس از 1370 سال صداي استغاثه حسين را مي شنوي! آيا مي شود جايي گريخت كه فرياد هل من ناصر ينصرني را از حلقوم سيدالشهدا نشنيد؟ تو بگو، چهره هاي شهره اي از ميان ما چگونه توانستند دست الفت و ائتلاف با دشمنان دين دهند و يادشان رفت كه حسين(ع) حتي در آن وضعيت اضطرار هم مي گويد «من هرگز گمراهان را به ياري نمي گيرم». آنها چگونه بر «ملحقه»هاي شيطان بزرگ نشستند، سواري گرفتند و سواري دادند؟
2- نمك خوردن و نمكدان شكستن؟ شما را به خدا، ادب و استدلال پروردگار را درباره بندگانش ببينيد كه چون خواست بيمشان دهد چنين فرمود «از آنچه خداوند روزي تان كرده بهره مند شويد و گام هاي شيطان را پيروي نكنيد. بدرستي كه او براي شما دشمني آشكار است» (انعام- 142). نمك خوردن و نمكدان شكستن بد است اما بدتري هم هست، اينكه انسان ذي شعور، دشمن ترين دشمن را راه بلد خود كند و به دنبال او رود. مرگبارترين طنز تاريخ آنجاست كه شيطان «ملاك» انسان باشد و معيار و پشتوانه او شود.
درباره شيطان زدگي چيزي شنيده اي؟ چيزي مثل جن زدگي و جن گرفتگي. نه برادر! تا كسي تنش نخارد، شياطين سراغ او نمي روند. نخست فرزند آدم است كه سراغ دشمن ديرينه مي رود و پس از آن است كه شيطان زده مي شود. اميرمؤمنان درباره راه كج كردگان و بار كج كردگان جمل بود كه فرمود «شيطان را براي كار خويش ملاك و تكيه گاه گرفتند ]و چون چنين شد[، شيطان هم آنها را به عنوان دام ها و شريكان خود گرفت، پس در سينه هاي آنها تخم گذاشت و جوجه درآورد و باليد و به تدريج در آغوش آنها جاي گرفت. از آن پس، با چشم هاي آنان نگريست و با زبان هاي آنها سخن گفت. سپس آنها را مركبي براي راندن در لغزشگاه ها كرد و خطا و انحراف ها را در چشم آنان آراست، رفتار كسي كه شيطان او را در قدرت خويش شريك ساخته و به باطل از زبان او سخن مي گويد» (خطبه7 نهج البلاغه). اين سنت و قانون الهي است كه «اي فرزندان آدم شيطان شما را نفريبد همان گونه كه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد و لباس از تنشان بيرون آورد تا زشتي هايشان را بنماياند. او و نظاير او شما را مي بينند از جايي كه شما آنها را نمي بينيد. ما شياطين را سرپرست و مسلط قرار داديم براي كساني كه ايمان نمي آورند».(اعراف- 27)
3- كسي كه دشمن بزرگ را معيار و پشتوانه گرفت و او در جانش ريشه دواند و لانه كرد و از چشمش نگريست و از زبانش سخن گفت، مي شود دورو و دوگانه گو، مي شود انسان وارونه. «منافقين بعضي از بعضي ديگر هستند امر به منكر مي كنند و از معروف باز مي دارند». (توبه-67). لاف صلاح و اصلاح مي زنند و عملشان مي شود، عين فساد. مي شوند ضرب المثلي براي اشاره كبك هاي سر به زير برف برده. مي شوند از طايفه اي كه هرگاه از معروف ها و منكرها، و از اسلام و امام و انقلاب و دشمنان آنها سخن گفته شود و مرز جداكننده دو قطب انقلاب اسلامي و شيطان بزرگ مورد تأكيد قرار گيرد، آنها را بيازارد. مي شود قصه جن و بسم الله.
مرگ بر آمريكا كه مي گويي، به وارونه ها برمي خورد. حتي زبان به اعتراض مي گشايند. زنده باد فلسطين و قدس مي گويي، كامشان تلخ مي شود. هر فرياد اعتراضي را به خود مي گيرند. «يحسبون كل صحيه عليهم». از خط امام دفاع كني آنها را رنج مي دهد. روز مبارزه با استكبار جهاني و شيطان بزرگ مي آيد، همين وارونه ها روي مرگ بر آمريكا خط مي كشند و عليه ديگران شعار مي دهند تا به تعبير حضرت امام(ره) مرگ بر آمريكا منسي (فراموش) شود. روز قدس از راه مي رسد، اسرائيلي مي شوند و مرگ بر اسرائيل را خط مي زنند. روز مقابله دانشجويان با استكبار در
16 آذر مي شود، با حقارت، تصوير مردي را پاره مي كنند كه هيمنه استكبار را در دنيا شكست. اسلام را از جمهوري اسلامي حذف مي كنند و آنجا كه كار به جاي باريك مي كشد، دوآتشه تر از همه خط امامي مي شوند. اول انكار مي كنند اهانت را، بعد مي گويند طبيعي است! و آخرالامر كه از شوك خارج شده اند تازه ياد مراسم گرفتن و زنده باد امام گفتن مي افتند. شما بگوييد، كساني اين قدر «وارونه» و «عور» بايد افكار عمومي را ملامت كنند كه چرا آنها را به هم نشان مي دهند و انگشت نما مي كنند؟!
4- دل همه دوستداران عزت اسلام و انقلاب و ايران گداخت از ديدن يا شنيدن جسارت به تصوير امام و رهبري در همين فتنه پس از انتخابات. آري غصه داشت مشاهده انتقام كشي مستكبران عالم از ركن ركين انقلاب. اين هتك حرمت ها نه از سر اشتباه و تصادف- و به قول بعضي حضرات صحنه سازي!!- بود و نه دوستداران اسلام و انقلاب بايد ديگران را سرزنش مي كردند. اين صحنه هاي تلخ، حاصل جمع خيانت ها و سكوت ها و تغافل ها بود. تصادف و اشتباه و از دست در رفتن يا صحنه سازي نبود چون مسبوق به سابقه بود. 9 سال پيش، آن زنجيري مدعي اصلاح طلبي آيا جز به حضرت امام جسارت كرد و گفت خميني به موزه تاريخ خواهد رفت؟! همان انسان مفلوك اكنون مشغول گدايي اروپايي ها و آمريكايي هاست تا شبكه ماهواره اي براي وي و هم قطارانش راه بيندازند تا بتوانند از علمك شيطان سخن بگويند و از چشم انداز او تير به اردوي جمهوري اسلامي بيافكنند. ده ها ميليون دلار و يورو كه علف خرس نيست، پول اموي و يزيدي است براي ترور مردان سينه سپر كرده اردوگاه فضيلت.
جسارت به ساحت امام و رهبري براي ملت ما تلخ است اما همه ماجرا نيست. 11-
10 سال پيش بود كه آن عضو شبه ماركسيست سازمان مجاهدين (انقلاب)- همو كه به تأسي از ماركسيست ها، دين را افيون دولت ها خوانده بود- در همدان بساط انحطاط و فرسودگي را گشوده و با عبور از مرز هتاكي عليه ساحت مرجعيت، به اهانت حقيرانه عليه امامت شيعه پرداخت. آيا منطق تروريستي- و فاقد ادب و استدلال او- با منطق وهابيون، سلفي ها، بهايي و منطق تروريستي 3 سازمان جاسوسي استكبار (سيا، ام آي6 و موساد) متفاوت بود و جز تئوريسين هاي ضددين و ضدشيعه شيطان بزرگ از زبان او سخن مي گفتند؟
آيا غير از اين است كه مهره هتاك به امام خميني در حاشيه كنفرانس برلين، پيش از آن هم در روزنامه صبح امروز (وابسته به تئوريسين اصلاحات) با جسارت تمام حق به جانب يزيد داده و مدعي شده خون حسين در كربلا به خاطر خشونت هاي پدر و جدش در جنگ هاي بدر و احد و خندق ريخته شد؟ توقع داشتيد وقتي مايكل برانت رئيس اسبق بخش شيعه شناسي سيا مي گويد «خون حسين نواده پيامبر اسلام (ص) و مرجعيت و رهبري دو عامل برپاكننده انقلاب و نگاه دارنده آن است و ما برنامه ريزي كرديم كه از درون جريان شيعه و انقلاب، به اين دو ركن ضربه بزنيم و انقلاب را نابود كنيم»، اجير شدگاني كه نوكري آنها امروز آشكارتر از آفتاب است، جز به سراغ سيدالشهداء و جز سراغ خميني و خامنه اي بروند؟ روزنامه گاردين همين ديروز و پريروز بود كه با اشاره به رفتار مذبوحانه اغتشاشگران در آتش زدن تصاوير بزرگان نوشت «آنها حتي پيامي مبتني بر عدم تأييد ميرحسين موسوي فرستادند و شعار دادند: موسوي يك بهانه است، كل نظام نشانه است».
آيا رجال راه گم كرده را بايد ملامت كرد كه غيرتشان كجاست و چرا از امام دفاع نمي كنند؟! ظاهرا سالبه به انتفاي موضوع است. راهزنان عقل و دين ديري است كه دار و ندار و سرمايه اين جماعت را ربوده اند. وگرنه آيا مي شد با شيخ آلت دست منافقين كه خون به دل امام كرد و حتي حق به جانب تروريست هاي قاتل فرزندش و 27 شهيد انقلاب داد، بناي مراوده و مكاتبه و همنوايي گذاشت و باز هم خط امامي باقي ماند؟ مي شد با گروهك آمريكايي و خائن نهضت آزادي (همان كه امام فرمود اگر مي ماندند سيلي يي به اسلام مي زدند كه قرن ها سر بلند نمي كرد)، جبهه مشترك اپوزيسيون تشكيل داد و از آنها مدال گرفت و باز هم عطر و بوي امام داشت؟ مي شد مدال پشت مدال از سران آمريكا و انگليس و اسرائيل گرفت و تيتر يك
VOA و BBC
و راديو فردا شد و باز هم گفت مرگ بر آمريكا، مرگ بر اسرائيل و استكبار؟! آنگاه بايد در قانون عليت و در حكمت بالغه الهي ترديد مي كرديم.
ما خود شايسته ملامتيم اگر دير از خواب بيدار مي شويم. برادران! سكه اگر كج نباشد، به موقع مي افتد و ارتباط مي دهد. ببينيم چرا سكه بعضي از ماها به موقع نيفتاد. اين همه سال زيارت عاشورا خوانديم و بر مظلوميت حسين(ع) گريستيم. يكبار هم تأمل كنيم كه چرا امام محمدباقر(ع) در آغازين فرازهاي زيارت عاشورا فرمود «يا اباعبدالله لقد عظمت الرزيه و جلت و عظمت المصيبه بك علينا و علي جميع اهل الاسلام... فلعن الله امه اسست اساس الظلم و الجور عليكم اهل البيت و لعن الله امه دفعتكم عن مقامكم و ازالتكم عن مراتبكم التي رتبكم الله فيها» و پس از اين همه لعنت، قاتلان را لعنت كرد و فرمود «و لعن الله امه قتلتكم و لعن الله الممهدين لهم بالتمكين من قتالكم».
باز محرم شد و دلها شكست. امسال دل ها پيش از محرم، محرمي شد و شكست. درد در جان ملتي قدرشناس نشست و بي تاب كرد، خدا خوابزدگان را هم بيدار كند.
ما را همه شب نمي برد خواب
در باديه تشنگان بمردند
اي سخت كمان سست پيمان
اي خفته روزگار درياب
وز حله به كوفه مي رود آب
اين بود وفاي عهد اصحاب؟
محمد ايماني

 

کیهان 24/9/1388

 

 

منبع: کیهان kayhannews.ir

 
   

www.AzmeZohoor.ir