گفتاري از حسن
عباسي/2
جنگ نرم، جنگ
اقناع است/ كسي
كه "تولي" و
"تبري" او درست
نباشد، چطور
نمازش درست است؟
ادامه
بخش اول
...برادرو خواهر
عزيز، جمهوري اسلامي
در يكسال گذشته وارد
چهارمين پارادايم خود
شده است. زمان وقتي
خواست به تاريخ تبديل
بشود بايد از چيزي به
نام "پارادايم"
بگذرد. اين ساعتي كه
تيك تيك ميكند،
تاريخ نميسازد. اگر
خواستيد بفهميد فلسفه
تاريخ يعني چه، وقتي
اين زمان به تاريخ
تبديل ميشود كه چيزي
به نام پارادايم
بسازد. پارادايم يعني
"وادي". يك وادي درست
كند كه همه داخل آن
بروند. جمهوري اسلامي
در طول 31سال چهار
وادي را طي كرده است
و امروز در وادي
چهارم است.
وادي اول را حضرت روح
الله رقم زد، وادي
"نفي" بود. فرمود:
نه شرقي، نه غربي. آن
روز شوروي و آمريكا،
"ليبراليسم" و
"ماركسيسم" دو پديده
منفور مادي روش زندگي
بشر بود، روش حكومتي
بشر بود. ايشان آمد
گفت نه شرقي، نه
غربي، نه بلوك شرق و
نه ناتو، نه شوروي و
نه آمريكا. پارادايم
نفي. 10 سال ما در
پارادايم نفي بوديم.
هنوز سردر وزارت
خارجه ايران نوشته
شده است نه شرقي، نه
غربي جمهوري اسلامي،
هنوز آرم صدا و سيماي
جمهوري اسلامي را كه
مي بينيد دو تا "لا"
بصورت خوابيده در دو
طرف آرم قرار داد و
پشت هر كدام از آن
"لا"ها يك منفي قرار
دارد. يعني نه شرقي،
نه غربي. يعني صدا و
سيماي ما هنوز در آن
پارادايم مرحله اول
قرار دارد.
پارادايم دهه دوم اين
بود كه گفتيم ما نه
ليبراليم نه
ماركسيسم، نه شوروي،
نه آمريكا. آمدند در
محيط روشنفكري دهه
دوم بردند به سمت سنت
و تجدد Tradition &
Modernism ميگفتند
يا سنت يا تجدد. به
پارادايم اين دوره
ميگوييم "حيرت".
اولي پارادايم نفي
بود و اين يكي حيرت.
كسي را ديديد در
بالاي ديوار يك باغ
يا ساختماني؟ يك پاي
او اين طرف است و پاي
ديگرش آن طرف. نه
ميرود در اين باغ و
نه ميشود در آن
ساختمان. تكليفش روشن
نيست. 10 سال در فضاي
روشنفكري ميگفتند كه
سنت خوب است و
مدرنيسم هم خوب است.
يك تكه از اين يك تكه
از آن. اين پارادايم
هم طي شد و هيچ
اتفاقي نيافتاد. نظام
توانست پارادايم دوم
را هم طي كند.
پارادايم سوم زماني
شكل گرفت در نظام
جمهوري اسلامي كه آمد
گفت دعواي شوروي و
آمريكا و سنت و
مدرنيسم دعوا در وادي
است، جايي كه "انسان"
محور است. بشر را
محور همه چيز
ميدانند. بشر را جاي
خدا قرار داديد او را
ميپرستيد، حالا
ميگوييد اين بشر را
ليبراليسم است يا
ماركسيسم. يا سنتي
است يا مدرنيسم. كل
اين يك وادي است. كل
آن در يك زمين است.
يك خطي دور آن كشيدند
و اسم آن را گذاشتند
"انسان مداري"،
آنهايي كه امروز
مينشينند كتابهاي
خود را فهرست مي كنند
ميگويند ما اين
مقدار جلد كتاب
نوشتيم، ولي رهبر
ايران كتاب ندارد،
يادشان باشد آن روزي
كه آنها داشتند دعواي
سنت و مدرنيسم
ميكردند و آن روزي
كه داشتند مسئله
ليبراليسم و
سوسياليسم را سق
ميزدند، امام داشت
تغيير پارادايم
ميداد، همه
شاخصههاي جهان يعني
اومانيسم يكطرف و
اين سو پارادايمي
تعريف كرد به نام
"تئوئيسم" يعني اصالت
خدا.
دعواي شوروي و آمريكا
دو ايدئولوژي كوچك
بود در زمين
اومانيسم. هم شوروي و
هم آمريكا اصالت را
به انسان ميدادند.
هم ماركسيستها و هم
ليبراليستها ميگويند
انسان معيار همه چيز
است. اما اينكه شما
اين را نفي كردي در
ابتداي انقلاب و آمدي
در دهه سوم به ظرافت
و سادگي تبيين كردي
خداگرايي يا بشرگرايي
را كه اگر سوزن پرگار
را در مفهوم انسان
قرار دادي و دايرهاي
ترسيم كني همه چيز در
مركز دايره به انسان
سجده كند، ميشود
اومانيسم و اگر سوزن
پرگار را گذاشتي بر
مفهوم خدا دايرهاي
ترسيم كردي كه
همهچيز بر مركز آن
دايره سجده كرد كما
اينكه از بالاي كعبه
و بيتاللهالحرام
وقتي عكس ميگيريد
موقعي كه حجاج در حال
نمازگزاردن هستند مي
بينيد همه مشغول سجده
هستند، انگار همه
دايرهدايره خود را
با آن پرگار تنظيم
كردند و همه چيز به
مركز آن دايره سجده
ميكند. خداگرايي نه
بشرگرايي.
جمهوري اسلامي نظام
دوقطبي به وجود آورد
نه شوروي و آمريكا كه
دو تفكر غالب در آن
زمان بود.
كاري
كه آرزوي انبيا و
ائمه در دهه سوم عمر
جمهوري اسلامي محقق
شد، يك مفهومي راه
افتاد و آنچيزي كه
ميگفتيد از 300سال
پيش اومانيسم تفكر
غالب است، يك مفهوم
ديگر است به نام
خداگرايي و تئوئيسم.
انبيا كه نميآيند
كتاب بنويسند، ائمه
كه نميآيند براي
اينكه فضلشان رانشان
دهند كتاب بنويسند.
اگر ارسطو و افلاطون
2500 سال پيش بودند،
اينهمه كتاب از آنها
مانده، 1400 سال پيش
يعني 1100 سال بعد از
آنها ائمه ما بودند.
كدام يك از ائمه ما
نشست كتاب نوشت؟ قرآن
اين را اينطور بيان
ميكند كه "كمثل
الحمار يحمل اسفارا"
هنر يك نبي هنر يك
ولي و هنر يك امام
اين نيست كه بنشيند
دايرةالمعارف بنويسد
هنرش اين است كه خودش
كتاب باشد. سيره
وعملش نه نوشته و
نگارشش. لذا آنچه را
كه بيش از هزار
فيلسوف در جامعه غرب
و مدرن توانستند در
400 سال رقم بزنند،
رهبري اين مملكت
بيسرو صدا در يك
دوره 20ساله در
انتقال از نهشرقي
نهغربي جمهوري
اسلامي به سنت و
مدرنيسم بعد به
خداگرايي يا بشرگرايي
صورت داد. شما ببينيد
جلوي سوپر پارادايم
اومانيسم،
سوپرپاردايم خداگرايي
وجود دارد. نه
پارادايم، سوپر
پارادايم، "ابر
وادي".
امروز يكسال است كه
وارد گام چهارم شديم
حالا ديگر اين جاده
موضوعيت ندارد. يك
اتوبان است كه دو طرف
دارد، يك طرف آن از
يك مبدأيي ميآيد به
يك مقصد ديگر و طرف
ديگر بالعكس. همه
دعوايي كه آدم مدرن
دارد آن طرف اتوبان
است دعوايي كه ما
داريم طرف ديگر
اتوبان است.
مقصد براي ما نور است
و براي آنها ظلمات
است. مبدأ حركت براي
ما ظلمات است و براي
آنها نور. اين را
آيةالكرسي
ميفرمايد. اينجا يك
اتوبوسي يك ولي دارد،
"الله وليالذين
آمنوا" ولايت الله،
مؤمنين سوار يك
اتوبوس و قطارند، در
حال حركت از ظلمات به
سمت نور هستند و در
آن سو كفار، ولايت
طواغيت را پذيرفتند
در ماشينهاي كوچك
سوار شدند و طواغيت
آنها را چهارنعل به
سمت ظلمات ميبرند.
البته ولايت را به
اختيار پذيرفتند.
"لااكراه فيالدين قد
تبين الرشد من الغي".
غي را پذيرفتند، اغوا
شدند. رشد پيدا
نكردند "ارشاد"
بشوند. رشيد نشدند.
در اين جنگ نرم قلب و
ذهنشان رفته است شدند
كافر. پس جنگ نرم جنگ
كفر و ايمان است. جنگ
پذيرش ولايت طاغوت
نسبت به پذيرش ولايت
الله و ولايت
اوليالامر است.
اينهايي كه ميآيند
در خيابان شعار
استقلال آزادي جمهوري
ايراني ميدهند
مسئلهشان مسئله اين
گزارههاست. اينهايي
كه ميآيند تغيير
قانون اساسي را مطرح
ميكنند، مسئلهشان
ولايت فقيه نيست.
مسئله اينها ولايت
الله است. ميخواهند
ولايتالله را از بين
ببرند. البته خيلي از
اينها آگاهانه نيست.
معناي اين حرفها اين
نيست كه وقتي اين را
ميگوييم بايد طرد
كرد، معناي آن اين
است كه اوضاع شفاف
نيست.
دعوا، دعواي ابليس
است. دعواي شيطان
بزرگ است
"امالفساد"،
امام راحل سه كلمه
درباره آمريكا فرمود:
يكي فرمود اين شيطان
بزرگ است. دوم فرمود
اين امالفساد است.
سوم فرمود استكبار
است. شما مقام
استكباري را فقط براي
خدا قائل هستيد.
اينكه روزانه در نماز
تكرار ميكنيد
اللهاكبر يعني فقط
تو اكبري، تو كبيري،
تو متكبري، تو مقام
استكباري داري، هركس
كه خود را جلوي
خداوند گذاشت گفت من
هم اكبر و من هم
متكبر، اين مشرك است.
در زمين علوّ و برتري
ميجويد. لذا استكبار
كه اينجا فرمود،
امالفساد نميتواند
امالاصلاح باشد. چون
فساد روبروي اصلاح
بود. حالا در يك چنين
فضايي جنگ امالفساد،
جنگ استكبار، جنگ
طواغيت و شيطان بزرگ
اين است كه نگذارد
ولايت الله محقق شود.
به هر ترفندي متوسل
شود تا بتواند قلب و
ذهن آدم را بگيرد.
كار دشوار است. من
امروز مجبورم در
دانشگاه هاي تهران
سينما درس بدهم،
سريال درس بدهم، نه
يكي دو تا، 10هزار
قسمت سريال. شما نگاه
كنيد يك روز 50 سال
پيش به پدربزرگها
ومادربزرگهايتان
بگوييد ميگويند يك
كتاب قصه حسين كرد
شبستري بود، يك كتاب
اميرارسلان نامدار
بود، يك كتاب شاهنامه
بود، مردم يك ديوان
حافظ دستشان بود
ميرفتي در
قهوهخانهها نقالي
بود درباره شاهنامه
صحبت ميكرد براي
مردم و مردم همين سه،
چهار كتاب را
ميشناختند. يك
دورهاي شروع شد دوره
رمان و ادبيات گسترده
كه آمد شما مجبور
بوديد كتاب بينوايان
ويكتور هوگو را يك
ماه وقت بگذاريد
بخوانيد، اما يك روز
فيلم سينمايي آن آمد
دو ساعت مينشستيد،
نگاه ميكرديد. كسي
در طول يك سال 30 بار
سينما ميرفت، خيلي
سينما رفته بود. در
طول زندگيش وقتي كه
10 سال سالي 30 بار
سينما ميرفت يعني در
10 سال شد 300 بار.
يعني 300 كار مثل
كتاب اميرارسلان
نامدار و شاهنامه
فردوسي را در فيلم
ديده بود و خوانده
بود. امروز نسل جوان
ما سريالهاي غربي كه
كف جامعه در دستش است
كه متوسط اين سريالها
120 قسمت است. الآن
120 سريال كف جامعه
ماست كه اين سريالها
به طور عادي بعضي از
آن چهارصد قسمت است و
برخي ديگر 120 قسمت.
بررسي ما در
دانشگاههاي كشور بين
نسل جوان خودمان-
بقيه جهان را
نميگويم كه آنجا
چهقدر مصيبت است-
اين است كه يك جوان
ما در سال متوسط هزار
قسمت سريال و فيلم
سينمايي ميبيند،
همين الآن شما
تلويزيون خودمان را
نگاه كنيد در سه،
چهار شبكه از سر شب
سريالها شروع ميشود
تا نصف شب؛ يعني تمام
اين اطلاعات ميآيد،
حالا تك فيلمهاي
سينمايي هاليوودي، تك
فيلمهاي سينمايي كه
تلويزيون ما نشان
ميدهد و سينماي
خودمان ميسازد، چه
بلايي سر انسان نسل
امروز و فردا ميآيد.
هركسي هر بذري دارد
در زمين قلب و ذهن
انسانها ميكارد جاي
ديگري براي ولايت
الله نميماند.
ما
امروز دوهزار قسمت
سريال نقد ميكنيم
يعني دو ساعت طول
ميكشد يك سريال 105
قسمتي را نقد كنيم
بگوييم كليد اين
سريال اين است. سريال
بعدي اين است. شما
ساده ميگيريد. مثلاً
در سريال 24 كه 168
قسمت آن پخش شده است
و سري هشتم آن امسال
پخش ميشود در 8 سال
گذشته 168 قسمت آن
پخش شده است، و
ميشود 24 قسمت از
ساعت 12 امشب تا 12
فردا شب، اين كه شما
ديديد سال گذشته رئيس
جمهور سياه پوست روي
كار آمد حاصل سريال
24 بود، زماني كه 11
سپتامبر شد، سال اول
دولت جرج دبليو بوش
اين سريال در آمريكا
پخش شد و در آن سال
اول جمهوريخواهان من
گفتم كه يك رئيس
جمهور دموكرات
سياهپوست در آمريكا
بر سركار ميآيد.
يعني
8 سال تلويزيون
آمريكا براي روي كار
آمدن يك آدم
سياهپوست
برنامهريزي كرد، شما
فكر ميكنيد يك آدمي
در انتخابات شركت كرد
و برد؟ در سري هفتم
آن براي اينكه خانم
كلينتون رأي نياورد
يك زني را رئيس جمهور
آمريكا نشان داد كه
قيافهاش مثل همين
خانم كلينتون است و
از اداره مملكت عاجز
بود و به مردم القا
كرد كه مردم اين زن
را انتخاب نكنيد، اين
سياه پوست را انتخاب
كنيد كه آمريكا براي
آن برنامه دارد.
شما ببينيد آنچه كه
در عرصه عمومي مردم
از خودشان رقم
ميزنند، يك عدهاي
در پشت پرده هستند كه
با اين فيلمها و
سريالها ذهنيتسازي
ميكنند. سري اول 24
كه زمان واقعه 11
سپتامبر از تلويزيون
آمريكا پخش ميشد سال
اول آمدن جرج دبليو
بوش كه هشت سال بعد
اوباما سركار آمد،
شعار آقاي ديويد
پالمر همان
سياهپوستي كه در
سريال 24، نقش آقاي
اوباما را براي هشت
سال بعد بازي مي كند
اين است كه من آمدم
صداقت را زمينهسازي
كنم و با دروغ مبارزه
كنم. چقدر اين كلمه
براي شما آشناست.
"دروغ"؛ در لس آنجلس
در حال سخنراني است
كه ميخواهند ترورش
كنند -اين فيلم ضد
تروريستي است-
ميگويد من با سه
شعار آمدم؛ شعار
صداقت و عزت و چه و
عملاً در فيلم نشان
ميدهد كه صداقت
دارد. زن او
ميخواهد قدرتطلبي
كند تا هرطوري كه شده
بشود بانوي اول
آمريكا، به زنش
ميگويد كه تو لياقت
بانوي اول آمريكا شدن
را نداري و بيرونش
ميكند. پسر او جايي
مرتكب قتل شده است،
وكيل و رئيس ستاد
انتخابات او ميگويند
اگر اينرا بگوييم
نابود ميشويم، 25
سال زحمت كشيديم تو
بشوي رئيس جمهوري،
ميگويد من براي مردم
صداقت را بيشتر دوست
دارم، ميرود جلوي
دوربين ميگويد پسر
من قتل مرتكب شده
است، مردم در جريان
باشيد. نظرسنجيها
نشان ميدهد كه
يكدفعه محبوبيت او
بالاتر رفته است،
براي اينكه صادقانه
با مردم برخورد كرده
است. در صداقت و نفي
دروغ، زن، وكلي و
رئيس ستاد انتخاباتش
را حذف ميكند. از
زنش جدا ميشود. يك
مجمسه صداقت. ميگويد
من آمدم با دروغ
مبارزه كنم. چقدر اين
كلمه براي شما
آشناست!
يك سريال ساخته
ميشود 8 سال بعد در
آمريكا يك شخصيت سياه
پوست سركار ميآيد
درايران ميشود مبناي
مصيبت. شما فكر
ميكنيد اصطلاح دروغ
و اصطلاح تقلب
چيزهايي است كه
همينطوري در اينجا از
آن بحث كنند. قدرت
نرم يعني اينكه جامعه
ما مينشيند مثلاً
سريال لاست و سريال
24 را ميبيند، وقتي
جوان ما در سال، هزار
قسمت سريال ميبيند
به نسبت اجدادش كه در
طول 70سال عمر خود 5
كتاب ميخواند ببينيد
چه وضعيتي ذهن جوان
امروز بايد داشته
باشد تا بتواند اين
حجم داده را در ذهن
خود هضم كند. اين
چيزي نيست كه در دروه
هاي گذشته نمونه آن
ديده شده باشد. اين
چيزي نيست كه در بحث
جنگ نرم
بگوييم كه بله قبلاً
هم به اين شكل بوده
است، البته ما قائل
به اين نيستيم كه
بايد جلوي اين چيزها
گرفته شود.
ماميگوييم جوان نگاه
كن! ما 10هزار قسمت
از اين سريالها را
ديدهايم، كليد ديدن
اين سريالها اين
است. يعني اينكه اگر
يك كسي در
قهوهخانهها يك نفر
نقالي ميكرد و حافظ
خواني ميكرد و يا
اميرارسلان نامدار و
قصه حسين كرد شبستري
را ميخواند، امروز
ما بايد رمزگشايي
كنيم از اين قضايا.
ميخواهم بگويم يكي
از اين سريالها در
انتخابات در جامعه
آمريكا ، حدود 8 سال
را رقم زد. يكي از
آنها كه آقاي اوباما
سركار آمد و يكي در
ايران شد مبنايي براي
اينكه يك چيزي دست
اينها بيافتد. البته
محتويات سريال را به
خوبي پياده نكردند،
چون در آن سريال با
شعار صداقت روي صحنه
آمد.
آنچه
را كه ما به عنوان
جنگ نرم ميشناسيم،
جنگي است كه آمده به
تعبير آقاي جوزف ناي
اغوا كند كه ديگران
كاري را انجام دهند
كه آنها ميخواهند.
اما امروز پرچم
مبارزه را كسي مي
تواند بردارد كه
بيايد ديگران را
متقاعد كند كه كاري
انجام دهند كه خدا
ميخواهد. خدا از ما
اختلاف ميخواهد؟
مگر قرآن نميفرمايد
اگر اختلاف بين شما
بيافتد "فشل"
ميشويد، فشلي كه در
زبان مردم هست از
قرآن است.
ميفرمايد اگر
اختلافاتي بين شما
ظهور و بروز پيدا كرد
دشمن به شما اميد
ميبندد. در اين 7
ماه كه اين اتفاقات
افتاد محاصره غزه
جديتر شدهاست. در
اين 7 ماه كه اين
اتفاقات افتاد در
پاكستان هر روز بمب
منفجر ميشود و 200
مسلمان كشته ميشوند.
دراين مدت كه اين
اتفاقات افتاد دشمن
يادش افتاد كه در يمن
بريزد و شيعه كشي راه
بياندازد. در اين مدت
كه وضعيت ما تضعيف شد
ياد گرفتند كه مثلاً
حتماً اسم خليج فارس
را خليج عربي كنند
وگرنه مسابقات برگزار
نميشود.
ما مطالبه ميكنيم از
حكومت جمهوري اسلامي
كه حكومت جمهوري
اسلامي شما وظيفه
داريد آنچه را كه
درياي عربي ناميده
ميشود در شمال
اقيانوس هند كه زمان
لرد كرزون اسم اين
عوض شد و شد درياي
عربي، اين درياي
كوروش است. ما اگر
نرويم و تماميت ارضي
خود را كه اينجا تصرف
كردند پس نگيريم آنها
مدعي خليج فارس شدند
و فردا مدعي خود فارس
ميشوند. مگر مرحوم
مطهري نميفرمايد كه
ميگويند در شعر حافظ
آمده است قصر سليمان
و ملك سليمان، پس
ميآيد شيراز را
ميگيرد. وقتي موضع
ما در داخل تضعيف
ميشود، دشمن اينگونه
چنگ و دندان نشان
ميدهد، دشمني كه
امروز در مصيبت و
معضلات خودش گير كرده
است.
اجمالاً اينكه جنگ
نرم جنگي است بر سر
تصرف قلبها و ذهنها.
هركس در اين جنگ
اولين كاري كه ميكند
بايد قلب و ذهن خودش
را از دست دشمن حفظ
كند. راه حفظ هم اين
است كه ليست حبها و
بغضهاي خودش را در
خلوت و با خداي خودش
در ميان بگذارد. من
به چه چيزهايي علاقه
دارم و از چه چيزهايي
بدم ميآيد و نفرت
دارم. حبها و
بغضها كه كنار هم
آمدند برود دنبال شك
و يقينها. به چه چيز
شك داريد و به چه چيز
يقين. اينها را
دستهبندي كنيد. اين
ميشود جنگ نرم. از
اينجا ما خودمان
راحفظ كرديم تا
بتوانيم كمك كنيم
نگذاريم ديگران تصرف
شوند. يك روش ساده را
در اين زمينه تبيين
ميكنم. اين روش روشي
است كه از ما گرفتند
و در تمام
دانشگاههاي دنيا
تدريس ميكنند، امروز
وارد متون افلاطون
بشويد اين روش را به
اسم ما تدريس
ميكنند. اسم آن
"دكترين اقدام
نامتقارن" است. در
اين مقوله راه آن
بصيرت است. دو كار
بايد كنيد. اول تعريف
زمين بازي، مثل زمين
فوتبال. نصف زمين مال
شما و نصف ديگر مال
حريف است. دوم كاري
كه بايد بكنيد اين
است كه قواعد بازي
خودمان و بازي حريف
را خوب تفكيك كنيم و
بشناسيم. وقتي اين دو
كار را انجام داديم،
چهار قضيه به وجود
ميآيد. اگر در زمين
خودتان با قواعد
خودتان بازي كرديد،
ميشود "اقدام متقارن
مثبت". اگر در زمين
دشمن با قواعد خودتان
بازي كرديد ميشود
"اقدام نامتقارن
مثبت". اين زيباترين
حالت است. اگر در
زمين دشمن با قواعد
دشمن بازي كرديد
ميشود "اقدام متقارن
منفي" و
اگر
در زمين خودتان با
قواعد دشمن بازي
كرديد ميشود "اقدام
نامتقارن منفي"، اين
همان است كه
عليعليهالسلام در
خطبه 27 نهجالبلاغه
ميفرمايد ذليل و
خوار نشد مگر مردمي
كه در خانه خودشان با
دشمنش جنگيد. اينجا
كه ديگر جنگ سخت نيست
كه با دشمن در زمين
خودش بجنگيد. اگر من
در خانه خودم قواعد
دشمن را پذيرفتم يعني
سيطره دشمن خود را بر
خودم مستولي دانستم.
يك مثال عيني بزنم كه
در ذهن شما بنشيند.
يك خانمي را فرض كنيد
كه در كشور خودمان
حجاب دارد. اين در
سرزمين و جامعه
خودمان با قواعد
خودمان عمل ميكند.
يعني اقدام متقارن
مثبت اگر اين خانم
رفت مثلاً فرانسه در
دانشگاه سوربن يا
مثلاً در سن راهنمايي
و دبيرستان است پدر و
مادرش مأمور شدند كه
آنجا كارش را انجام
دهند تا برود
مدرسهاي در فرانسه
تحصيل كند. آنجا
ميگويند كه خانمها
حق حجاب ندارند. فشار
آوردند كه بايد روسري
را برداري. او آنجا
روسري خود را
برنداشت و با حجاب
عمل كرد يعني در زمين
ديگران با قواعد خودي
به اين ميگوييم
اقدام نامتقارن مثبت.
رفته است در زمين
ديگران با قواعد خودي
عمل كرده است. اگر
آنجا فشار آوردند كه
بايد روسري را برداري
حجاب نبايد داشته
باشي حجاب را برداشت
ميشود اقدام متقارن
منفي. تقارن با قواعد
دشمن دارد اما منفي
است و به سود ما
نيست. اگر اين خانم
درسش تمام شد و برگشت
آمد در ايران و در
زمين خودمان با قواعد
دشمن بازي كرد، يعني
آمد اينجا حجابي
نداشت ميشود اقدام
نامتقارن منفي، يعني
در زمين خودمان با
قواعد دشمن بازي مي
كند. كسي كه اينگونه
باشد "بصيرت" ندارد و
سرباز دشمن است.
اگر بخواهيم به
اقتصاد، سياست، علم،
دانشگاه، صنعت و خيلي
از گزارههايمان
نگاهي بيندازيم ما در
حال بازي كردن در
زمين خودمان و با
قواعد دشمن هستيم.
اين كه ميفرمايد در
ماه مبارك رمضان كه
از اين سه ميليون و
هفتصد هزار دانشجو دو
ميليون نفر آن
دانشجوي علوم انساني
است، شما كه
اينقدرعلم انساني
توليد نكرديد، شما كه
استاد مناسب علوم
انساني نداريد، چه
اصراري داريد كه علوم
انساني را بسط بدهيد،
معنايش اين است كه سر
كلاسهاي ما و در
دانشگاههاي ما، علوم
انساني غرب تدريس
ميشود. يعني ما در
زمين خودمان و با دست
خودمان خرج ميكنيم
كه داروينيسم حاكم
شود. انديشه 120 سال
گذشته داروين در روند
تكامل تدريجي امروز
مبنا شده است. يعني
داروينيسم اجتماعي،
داروينيسم اخلاقي و
... مبنا شده است.
اگر كسي در ايالات
متحده مخالف داروين
حرف بزند اخراجش
ميكنند. همين الآن
در جشنواره فيلم فجر
جمهوري اسلامي در بخش
مسابقه فيلمهاي
خارجي فيلمي از
آمريكا در مسابقه
شركت كرده است كه
مستند است و نشان
ميدهد كه در طول 5
سال گذشته، اساتيد
آمريكايي كه انتقاد
كردند از داروينيسم و
از تمام دانشگاههاي
آمريكا اخراج شدند.
اين فيلم ساخته شده و
در آمريكا سيزدهمين
فيلم پرفروش مستند
شده است. خيلي فيلم
عبرتانگيزي است.
كوچكترين انتقاد در
دانشگاههاي آمريكا
به نظريه داروين
استاد را از
دانشگاههاي بروكلين،
استنفورد و ... بيرون
كردند.
شما ميدانيد آموزش و
پرورش ما اساس آن روي
داروينيسم است؟ شما
ميدانيد دانشگاههاي
ما براساس دارويسنيم
جلو ميرود؟
شما ميدانيد يك
بندهخدايي بنام
"مرحوم آيتالله
مشكيني" اول انقلاب
يك كتاب در رد نظريه
داروين نوشت و ديگر
هيچكس اين راه را
دنبال نكرد؟ شما
ميدانيد ما داريم
وزارت بهداشت خود را
به گونهاي رقم
ميزنيم كه اساس آن
دارويسنيم است؟ آن
چيزي كه شما در
دبيرستان به نام علوم
تجربي ميخوانيد آن
پايهاش داروينيسم
است. اگر
داروين ميگويد زرافه
گردنش اينقدر كشيده
شده است، چون
ميخواسته از بالاي
درختان چيزي را
بخورد، گردنش در طول
چند هزار سال كشيده
شده است، وقتي با اين
وسايل كامپيوتري كه
ميبينيد بچهها بازي
ميكنند يا اين
كارتونها كه در
تلويزيون ميبينيد كه
مثلاً اين فيل گوشش
دراز شده است، بال
دارد يا خرس پرواز
ميكند و يا دلفين از
آب بيرون آمده است و
زندگي ميكند.
هنوز بچه مدرسه نرفته
پدر و مادر براي او
سي دي ميخرد و
تلويزيون جمهوري
اسلامي از پول
بيتالمال از برنامه
كودك، داروينيسم را
القا ميكند. نه آن
پدر و مادر مغرض
هستند نه آن مدير صدا
و سيما و نه آن مدير
آموزش و پرورش، نه آن
آدم وزارت بهداشت و
نه آن آدم شوراي
انقلاب فرهنگي و
وزارت علوم.
مسئله سر اين است كه
نميداند انسان زماني
اغوا ميشود كه نداند
كاري كه انجام ميدهد
خوشايند دشمن است.
نداند كه بيتالمال
مسلمين را هزينه
ميكند در راه مقاصد
دشمن. پيچيدگي جنگ
نرم يعني اين.
يعني اينكه پدر و
مادر افتخار ميكند
كه بچه خود را به
رشته علوم تجربي
بفرستد و افتخار
ميكند بهترين رشته
كه در كنكور قبول
ميشود پزشكي است.
وقتي كه از شما تلف
شد، شديد پزشك، آمديد
بيرون جلوي ساختمان
پزشكان كه ميايستيد
جسد انسان را تكه تكه
كردند. متخصص جراحي
دندان، متخصص چشم،
متخصص پوست و مو،
متخصص ارتوپدي و
استخوان، گوش و حلق و
بيني؛ پس متخصص فطرت
كو؟ متخصص روح كو؟
اين قلب سليمي كه
ابراهيم عليهالسلام
در قرآن ميفرمايد كه
مرحوم شهيد دستغيب
عمر خود را روي اين
كار گذاشت، چرا اين
كارها دنبال نشده
است، ما چرا قلب سليم
را دنبال نكرديم؟ فقط
با دو كلمه بازي
كرديم. "قلب" كه براي
آن يك بيمارستان قلب
ساختيم و "سليم" در
عنوان
معاون سلامت غذايي كه
بروند ببينند اولويه
را كه درست ميكنند
آلوده است يا خير؟
اينگونه با قرآن بازي
كردن و شوخي كردن
تبعات بدي دارد. آنجا
ميفرمايد قلب سليم،
عمر خود را روي آن
كتاب ميگذارد و
مينويسد هيچكس
دنبال آن ادبيات را
نميگيرد. آن يكي در
رد داروينيسم مطلب
مينويسد هيچكس آن
راه را دنبال
نميكند. اينها جنگ
نرم است. جنگ نرم
يعني قدرت اقناع.
شما 14 ميليون دانش
آموز و دو ميليون
معلم با كادر اداري
را به دست تفكر
داروين دادهايد.
دهها هزار ميليارد
تومان بودجه
بيتالمال را داديد
بچههاي مردم در
مدارس وارد ميشوند و
داروينسيم ميشوند.
وقتي شما ايمان به
غيب را در طرف كشتيد،
مگردر ابتداي سوره
بقره نداريم "يؤمنون
بالغيب و يقيمون
الصلوة" آن اقامه
صلوة مبتني بر ايمان
به غيب است. وقتي طرف
داروينيسم شد، اصالت
را به تكامل طبيعي
داد، غيبگرا نبود و
كاملاً نگاه طبيعي
داشت اين اقامه صلاة
ميكند؟ شما اين به
غيب را در او كشتيد.
وقتي ميگوييم
جنگ نرم مسئلهي ما
دو آشوب در خيابان
نيست. مسئلهي ما
تقلب در انتخابات و
مثل آن نيست .آن سر
جاي خودش است. اقناع
بايد صورت گيرد.
هركسي اعتراض دارد به
انتخابات بايد اقناع
شود نه راه حل آن
برخورد قضايي و نه
برخورد انتظامي است.
سيستم قضايي، امنيتي
و انتظامي را نبايد
هزينه كرد. اهل فكر
بايد مردم را اقناع
كنند. در عمل بايد
اقناع كنند. آنهايي
كه تريبون، قلم و
كلام دارند بايد با
منطق اقناع كنند.
سكوت مردمي كه اعتراض
دارند و يا سئوال
دارند، معناي آن اين
نيست كه قانع شدند.
جنگ نرم جنگ اقناع و
ارضا است. حالا چرا
اقناع و ارضا؟ چون
اگر كسي حب و بغضش
چيز ديگري باشد شما
هربحثي درباره شك و
يقين با او كنيد
فايده ندارد. پياز
يادتان است. قلب،
شغاف، فؤاد، شغاف
لايه دوم است. حب و
بغض اگر در انسان طور
ديگري بود و رفتيد
سراغ لايه چهارم و
سعي كرديد با او بحث
شك و يقين كنيد
نميپذيرد، حب و بغض
او يك چيز ديگر است.
حب و بغض با ارضا
صورت ميگيرد. اما شك
و يقين با اقناع. پس
خطرناكتر از همه
تأثير حب و بغض است
نه تأثير شك و يقين.
تازه اقناعي كه
ميگويند اينقدر
دشوار است، از آن
بدتر مفهوم حب و بغض
است.
چطور ما حب و بغض خود
را اصلاح كنيم؟ سئوال
خيلي جدي است "تولي و
تبري". تعجب ميكنم
تولي و تبري رفته ته
ليست؟
واقعاً چرا در فروع
دين تولي و تبري را
ته ليست برديم؟ كسي
كه تولي و تبري او
درست نبود چطور نمازش
درست است؟ وقتي كه من
معلوم نيست حب به چه
كسي و به چه چيزي و
بغض به چه كسي و به
چه چيزي دارم، چگونه
رو به خدا بايستم.
وقتي ولايت الله بر
من حاكم نيست و ولايت
طواغيت بر من مستولي
است، حب دنيا بر من
حاكم است اين نوكي را
كه مثل مرغ ميزنم به
مهر بر سر سجاده كجا
نزد خدا قبول ميشود؟
گرسنگي كشيدن
در تابستان به نام
روزه، تشرف به سفر حج
و برگشتن با
آنفلوانزاي نوع A،
تلاش در جهاد و اينكه
يك تركش بخورم و
برگردم روبروي ولايت
بايستم كدام اينها
ارزش دارد؟ ارزش
ندارد. چون تولي و
تبري را نفهميدم آمدم
نماز و روزه و حج و
جهاد و خمس و زكات را
انجام ميدهم؛ تا
زماني كه تولي و تبري
من درست نباشد
موضوعيت ندارد.
دوست عزير اقدام
نامتقارن يعني در
زمين خودمان با قواعد
خودمان و در زمين
دشمن هم با قواعد
دشمن بازي كنيم. اگر
پيروزي حزب الله
لبنان به شما چسبيد و
خوشحال شديد، قلبتان
شاد شد، به يك دليل
بود.
حزبالله لبنان در
زمين خودش و در زمين
دشمن اسرائيلي با
قواعد خودش جنگيد و
نه با قواعد دشمن.
چرا جريان محمود عباس
در كرانه باختري ذليل
است و چرا حماس عزيز
است؟ چون حماس با
قواعد خودش ميجنگد
هرقدر هم محاصره
كنند، اما محمود عباس
ذليل است.
اسرائيليها آمدند
سرزمينشان را گرفتند
آمريكا و انگليس
سرزمين آنها را
گرفتند بعد شكايت خود
را به آمريكا و
انگليس ميبرد،
ميخواهد آنها بيايند
مشكلشان را حل كنند.
اين يعني در زمين
خودش دارد با قواعد
دشمن بازي ميكند كه
آمده خانهاش را
گرفته است. اين است
كه ابومازن ذليل است.
اگر كسي به دشمن كه
خانهات را تصرف كرده
است تظلم برد معلوم
است كه ذليل است.
حزبالله لبنان عزيز
است چون با قواعد خود
دشمن را بيرون كرد از
لبنان. حماس عزيز
است. انسان ايراني
عزيز است چون با
قواعد خودش ليبراليسم
و ماركسيسم را بيرون
كرد.
گفتم كه سر در وزارت
امور خارجه ايران
هنوز نوشته است نه
شرقي نه غربي يعني
هنوز وزارت خارجه ما
در سي سال پيش مانده
است. صدا و سيماي ما
هنوز در 30 سال پيش
مانده است.
برخي از ياران امام
كه در سمت چپ و راست
امام بودند 30 سال
بعد از انقلاب شدند
هم شرقي و هم غربي.
يكي از آنها حزبي زير
لوايش راه افتاد تحت
عنوان حزب ليبرال
دموكرات مسلمان. يعني
غربي بودن را پذيرفت.
منظور ما از نه شرقي
نه غربي يعني نه غرب
ليبرال و نه شرق
ماركسيسم و
سوسياليسم. كسي آمد
يك حزب سوسيال
دموكرات مسلمان راه
انداخت كه يك روز
مدعي بود كه بيشترين
همراهي را با امام
داشته است و كسي كه
مدعي است بيشترين
همراهي را با امام
داشته است تحت پرچم و
لوايش حزب ليبرال
دموكرات مسلمان راه
افتاد. معني
دو حزب كارگزاران
سازندگي كه حزب
ليبرال دموكرات
مسلمان بود و حزب
اعتماد ملي كه معاون
سياسي آن آمد مصاحبه
كرد و گفت ما حزب
سوسيال دموكرات
مسلمان هستيم معناي
آن چيست؟
كلمه مشاركت مگر غير
از اين است كه آن را
از اشتراك گرفتند كه
همان سوسياليسم است.
يعني 30 سال بعد از
انقلاب ما شديم هم
شرقي و هم غربي. نظام
چهار پارادايم عوض
كرده است. از نه
شرقي، نه غربي شد سنت
و مدرنيسم، شد تئوري
اومانيسم رسيد به
پارادايم نهايي انبيا
و ائمه يعني پارادايم
نور و ظلمات. الآن يك
سال است نظام رفته در
وادي نور و ظلمات.
مقصد و مبدأ كه "الله
ولي الذين آمنوا
يخرجهم من الظلمات
الي النور" دعوا بر
سر نور و ظلمات است.
بعضي ميخواهند ما را
ببرند به سمت ظلمات و
عدهاي ميخواهند دست
ما را بگيرند و ما را
به سمت نور حركت
دهند. اگر كسي در
زمين خودمان بخواهد
با قواعد دشمن عمل
كند برخلاف قرآن عمل
كرده است. اگر كسي
خواست در زمين خودمان
با قواعد خودي و قرآن
عمل كند، تازه اقدام
متقارن مثبت است. ما
ميگوييم بايد اين
ادبيات را در زمين
دشمن بازي كنيم. ما
بايد برويم در آمريكا
جمهوري اسلامي راه
بياندازيم. نه اينكه
ايدئولوژي حاكم بر
آمريكا بيايد در
ايران تبديل شود به
ايدئولوژي رسمي
احزابي كه مدعي هستند
بيشترين ارتباط و
نزديكي را با امام
داشتند.
آمريكا در حال پاشيدن
است. بيش از 170 بانك
آمريكايي ورشكست شده
است، 170 بانك نه 170
شعبه. 170 بانك مثل
بانك سپه، مسكن، ملي،
170 بانك اينچنين
متلاشي شده است. ركود
اقتصادي تا 6 سال
آينده همچنان ادامه
خواهد داشت،
اخيراً فرگوسن از
عناصر اصلي كاراكتر
اقتصاد دانشگاه
هاروارد كتابي نوشته
تبديل شده به يك فيلم
شش قسمتي كه تلويزيون
خودشان هم پخش كردند،
يعني 6 فصل بوده و
هرفصل را تبديل كرده
به يك قسمت
50دقيقهاي. خود اين
آدم كه نزديك به جناح
راست افراطيشان است
ميگويد دليل فروپاشي
اقتصادي امروز آمريكا
و غرب "ربا" است.
ميگويد ربا در
مسيحيت حرام، در يهود
حرام اما از نظر يهود
به بيرون از خود يهود
حلال است ربا بدهد.
لذا طبقهاي از يهود
به نام "ديتو" درجايي
بنام بنين در روي
صندليهايي به نام
"بنك" مينشستند و
ربا ميدادند به
تاجرهاي مسيحي و
آرامآرام وضعشان خوب
شد و ساختماني گرفتند
به نام بانك، بنك شد
بانك، شروع كردند ربا
دادن.
شما نگاه كنيد كه در
جمهوري اسلامي
بانكداري اسلامي راه
افتاده است، معني آن
ميدانيد چيست؟ يعني
رباي اسلامي! اين
التقاطي فكر كردن
است. آن كسي
كه فكر ميكند حرف
درستي ميزند بداند
كه دارد در زمين
خودمان با قواعد دشمن
بازي ميكند. اين آن
ادبياتي است كه بايد
در آن وارد شد.
پس يك، آن كه در
انتخابات اعتراض دارد
اقناع بايد شود. اگر
سئوالي دارد. اگر هم
نه، عناد دارد حساب
كسي كه عناد دارد
جداست. ولي
عمده مردمي كه در اين
بخش هستند، اعتراض
دارند، اعتراض آنها
با اقناع و ارضا حل
ميشود. معاند
نيستند. آن مردمي كه
در خيابان ميآيند
معاند نيستند آن گروه
معاند يك درصد بسيار
محدود و ناچيزي هستند
كه به حساب ميآيند
اين اكثريتي كه در
آنها ميبينيد بايد
اقناع و ارضا بايد
بشوند. اين هم
كار اهل قلم، اهل فكر
و اهل تريبون است.
فشار نبايد بيايد روي
دستگاههاي امنيتي و
قضايي. هركسي كار
خودش را انجام دهد.
اما محدود كردن مفهوم
جنگ نرم به چارچوبي
به نام وقايع
انتخابات ظلم به
مفهوم جنگ نرم و افق
دوري كه شخص رهبري
ديدند و تبيين كردند
است. اين جنگ اگر
بيشتر از دفاع مقدس
طول نكشد كمتر طول
نخواهد كشيد. يعني
هركسي ميخواهد وارد
اين ميدان شود خودش
را بايد براي 8 يا 16
سال و براي بيشتر
آماده كند. توانمندي
اقناع و ارضا. كسي كه
در اين ميدان ترديد
دارد، مجروح است. اگر
ترديدش بالا بود و به
حرف آنها گوش ميداد
و عمل ميكرد اين
اسير شده، از دست
رفته است. اگر در فكر
و رويهمان از روش
دشمن استفاده كنيم
روش مغموم دشمن بايد
با ما برخورد شود. من
اينجا نشستم اگر حرفي
زدم كه اين مطلب رويه
دشمن بود و مسئله آن
فساد بود نه اصلاح
بايد با من برخورد
شود. وقتي ميگوييم
مطالبه عدالت يعني
اينها. چرا يك پليس
خطايي ميكند يقهي
او را ميگيريم.
دستگاه امنيتي و
قضايي يك خطا ميكند
با آن برخورد ميشود.
اما هيچوقت در حوزه
علم نبايد با كسي
برخورد كرد؟
رئيس فرهنگستان علوم
جمهوري اسلامي 5 سال
رئيس فرهنگستان است و
19 سال در اين
فرهنگستان عضو است،
يك مصاحبهي يك
صفحهاي كرده بود با
يكي از اين
خبرگزاريها كه براي
من خيلي حيرت انگيز
بود. ايشان گفته بود
كه ميخواست كار علمي
كند در فرهنگستان
علوم بعد گفتند برو
ميزها و صندليها را
بشماريد. مسخره كرده
بودند.
31 سال است حكومت
اسلامي به وجود آمده
كه آرزوي ائمه و
انبيا بود، امروز در
كردستان و سيستان و
بلوچستان ما داريم
شهيد ميدهيم كه شما
آرام بنشينيد علم
توليد كنيد، 19 سال
عضو فرهگستان علوم
هستيد به شما گفتند
صندليها را بشمار؟
كي گفت؟ مگر تو بزرگ
علمي كشور نيستي؟
اگر قرار است اندازه
مؤسسه فرهنگي كنار يك
مسجد فرهنگستان علوم
جمهوري اسلامي كاركرد
داشته باشد ديگر چه
كاري است كه رئيس آن
را رئيسجمهور انتخاب
كند؟ شوراي عالي
انقلاب فرهنگي انتخاب
كند؟ آنجايي كه از
خدا طلب استغفار
ميكنم براي اعضاي
شوراي عالي انقلاب
فرهنگي شامل حال شخص
شما ميشود. شما كه
نتوانستيد پاسخ
داروينيسم را بدهيد.
امروز اگر در آمريكا
كسي داروين را نقد
كند از آن دانشگاه
اخراجش ميكنند. اما
شما بي سر و صدا
نشستيد و از
بيتالمال مسلمين
استفاده كرديد و
ارتزاق كرديد و اجازه
داديد كه داروينيسم
تا فيهاخالدون سيستم
آموزشي و تربيتي
جامعه ما نفوذ پيدا
كند. حالا آمديد بعد
از 19 سال اينكه علم
توليد نكرديد، لحن
رهبر مملكت درباره
توليد علم را به سخره
گرفتيد.
اگر ميخواهيد بدانيد
چه كساني در جنگ نرم
باختند همين آدمي كه
مصاحبه كرده است را
ببينيد 19 سال در
زمين خودمان با قواعد
دشمن عمل ميكرده
است. "كانت" درس دادن
كه هنر نيست. اگر
توانستي كانت جامعه
خودت باشي هنر است.
آنجايي كه بعضي گير
كردند در حوزه علميه
و هنوز گير منطق
ارسطويي هستند و بعضي
در دانشگاه گير كردند
در هگل و كانت معلوم
است جامعه بايد با
پليس خود در اين
قضايا برخورد كند. با
دستگاه قضايي يا با
دستگاه امنيتي. چون
شخص عالم حوزه علميه
و استاد دانشگاه به
وظيفه خود عمل نكرده
است.
ذهن و قلب مردم ما را
توليد فكري و اقناعي
و ارضايي خوب نداشتيم
ديگري نشسته است
هزارتا هزارتا فيلم
سينمايي و سريال براي
ما ميسازد يا در سه
دسته كتاب مينويسد،
علم توليد ميكند بعد
شما بعد از 70سال سن،
حرمتي كه حكومت براي
شما گذاشته است و 19
سال عضو فرهنگستان
علوم مملكت هستيد و 5
سال رئيس آن
فرهنگستان هستيد بايد
بنشيني در دانشگاه
تهران كه بله آب ميوه
توليد ميكنند علم هم
توليد ميكنند! عدم
اقناع در جامعه امروز
بخشي از آن گردن
شماست.
اين كه حكومت بعد از
30 سال مهمترين
حزبهايي كه در آن به
وجود ميآيد يكي از
آنها ميشود حزب
ليبرال دموكرات
ميگويد بايد ذوب
شويم در سياست جهاني
و فرهنگ ليبرالي و يك
گروه ديگر ميگويد
بايد ذوب شويم در
انديشههاي ماركسيستي
آقاي "هابر ماكس" در
انديشه سوسياليستي،
تقصير آن گردن شماست
كه در فرهنگستان
علوم، علم جديد توليد
نكرديد. اگر
مطالبه عدالت است فقط
يقه كسي كه برج
ميسازد را
نميگيرند، اگرمطالبه
عدالت است فقط گردن
آن كسي كه در كهريزك
خلاف كرده است را
نميگيرند، بايد يقه
شما را گرفت.
جنگ نرم جنگ علمي
است، جنگ نظريهها
است، جنگ مفاهيم است،
جنگ حب و بغض است.
شما چه كار كرديد در
توليد مهمات اين جنگ،
مهمات اين جنگ فكر،
علم، انديشه و اعتقاد
است. قضاوتي كه الآن
اينجا نشستيم مبادا
پشت سر نسل شما صورت
بگيرد. نسل قبلي
افتخارش اين بود كه
يك وجب اين مملكت دست
دشمن نماند و مدلي را
ياد داد كه حزبالله
لبنان و حماس شد و
توانست با مدل حسين
فهميده كه برگرفته از
مدل عاشوراي امام
حسين عليهالسلام بود
سرزمين خودشان را
نجات بدهند. اما نسل
شما نبايد نوستالژي
دفاع مقدس را داشته
باشد. دفاع مقدس شما
چيز ديگري است. دفاع
مقدس اين نسل قدرت
تصرف قلبها و
ذهنهاست. چگونه
ميتوانيد باورهايي
كه را كه در ذهن
افراد نقش بسته است و
تبديل به بتون آرمه
شده است را بتواند
متلاشي و پودر كنيد،
شك نكنيد بعضي جاها
مولوي اشتباه داشته
است، ترديد نكنيد.
گذشتگان ما، بزرگان
ما هستند، احترام به
آنها ميگذاريم اما
سئوال براي امروز
مطرح است و سئوال
امروزي را بايد جواب
امروزي داد.
در قضيه داروينيسم
ديديد، باورتان اين
است كه رشتهتان خوب
است، علوم تجربي
خوانديد و كنكور
داديد و مادرتان گوشي
را برداشته تماس
گرفته و گفته آقاي
دكتر از كنكور
برميگردد. از همين
اول ميگويد آقاي
دكتر. اما خود
آنهايي كه پزشك
هستند، نميدانند كه
دارند در داروينيسم
قطعهاي از اين بعد
فيزيكي و مادي بشر را
مطالعه ميكنند. اين
دندان انسان را كه
مينايي دارد، عصب
دارد و ريشه اي دارد
اين مهم است كه انسان
6 سال وقت خود را
بگذارد، فطرت انسان
نياز ندارد رشته علمي
براي آن داشته باشيم؟
آقايان شوراي عالي
انقلاب فرهنگي آقايان
فرهنگستان علوم!
ضرورت نداشت ما يك
رشته فطرت شناسي
داشته باشيم؟ انسان
همين جسد است؟ همين
بعد مادي است؟ در اين
فضا عنصر هنري بودند.
چه كساني سرداران جنگ
نرم هستند در باب حب
و بغض؟
كساني كه هنرمند
هستند. كساني كه
سربازان جنگ نرم در
وادي شك و يقين هستند
كساني كه دانشمند و
ژورناليست و اصحاب
رسانه هستند، آنهايي
كه حب و بغض را رقم
ميزنند به آنها
ميگويند "هنري"، هنر
يعني مديريت حب و
بغض. و علم يعني
مديريت شك و يقين. يك
باور علمي داريم اگر
باور علمي جديد آمد
باور علمي قبلي را
كنار ميزند.
كار خيلي دشوارتر از
اين حرفهاست. مقام
معظم رهبري يك روز
فرمود جنبش
نرمافزاري و نهضت
توليد علم، يكروز
فرمود مهندسي فرهنگي،
يكروز فرمود تهاجم
فرهنگي، شبيخون
فرهنگي، تهديد نرم،
يك روز فرمود كه
كرسيهاي
نظريهپردازي و
آزادانديشي، امروز
ميفرمايند جنگ نرم،
همه اينها يك كلمه
است و يك مفهوم يعني
بر مديريت حب و بغض و
شك و يقين افراد
دلالت دارد.
بله! در اين مسير
رسانهها، فيلمهاي
سينمايي و خطابه مؤثر
است. اما آيا ائمه و
انبياي ما فقط با
گفتن عمل ميكردند و
يا سيرهي آنها هم
همين بود. بسياري از
دانشمندان و
دانشگاهيان و حوزويان
ما آنچه كه در اين
انتخابات از آنها
صورت گرفت موجب شد كه
هرچه نوشته بودند و
گفته بودند كنار
گذاشته شود. امام
معصوم عليهالسلام
دعوت ميكند مردم را
به "غير السنتكم"، به
غير زبان. مردم را
دعوت كنيد به عمل و
سيره تان، ممكن است
ما هزاران جلد كتاب
بنويسيم مادامي كه
دانشجوي ما و مردم در
كف جامعه نگاه
ميكنند كه ما عملي
جدا از آنكه گفتيم
انجام ميدهيم از ما
نميپذيرند، الآن اگر
اين برق قطع شود شما
قضاوت ميكنيد درباره
وزارت نيرو واداره
برق، اگر يك آدم
فكري، آدمي كه بايد
به مردم بگويد راه حق
اين است نه اين، به
مردم فرقان بدهد، اگر
نتوانست سربزنگاه
راهنمايي كند، آدم
دانشگاهي و حوزوي و
آدم هنرمند و
روزنامهنگار به
وظيفه خود در بزنگاه
عمل نكرده است.
اين پيشدرآمد جنگ
نرم بود. جنگ نرم
ملاحظات و ابعاد
پيچيدهاي دارد. نكات
و چهارچوبهايي دارد،
اينكه چطور بايد حب و
بغض را رقم زد، روش
دارد. اينكه چطور
بايد شك و يقين را
رقم زد، روش دارد.
بماند براي وقتي
ديگر. در اين بحث
مقدماتي درددلي كه
با دوستان داشتيم اين
نكته بود كه ما در
اختلافات داخلي به
تعبير قرآن فشل
ميشويم،
هر دوستي در هر جناح
سياسي كه هست بايستي
بداند با در زمين
خودمان دارد بازي
ميكند يا در زمين
دشمن. اگر در زمين
خودمان است بايد
قواعد خودمان بازي
ميكند يا با قواعد
دشمن. اگر نميداند
كه در زمين خودمان با
قواعد دشمن بازي مي
كند بداند كه ذلت
براي آن رقم خورده
است، آنطور كه حضرت
اميرالمؤمنين در خطبه
27 نهجالبلاغه به
ضرس قاطع اين نكته را
ميفرمايد كه ذليل و
خوار نشد مگر مردمي
كه در خانه خود با
دشمن جنگيد.
اينجا بدون اينكه
بدانيم، كولي مجاني
به دشمن ميدهيم.
متقاعد شديم كه اغوا
شويم و هرچه آنها
گفتند انجام دهيم.
نكتهاي كه مدنظرم
بود تضمين اين نكته
است كه ولايتپذيري
يك مقوله فكري است و
هيچ انساني در زندگي
نيست كه ولايت ندارد،
همه ما از لحظه به
دنيا آمدنمان تا
لحظه مردنمان ولايت
كساني يا چيزهايي بر
ما مستولي شده است.
خوش به حال كسي كه
ميداند قلبش براي چه
كسي ميتپد و ميداند
كه صندوق ميوه حب
درونش را خالي ميكند
بيرون، مجدداً
ميوههاي سالم حب را
در درون خودش ميچيند
و گنديدهها و
نخالههاي آن را دور
ميريزد. خوش به حال
چنين كسي.
چنين كسي تولي و تبري
خود را اصلاح كرده
است. در غير اينصورت
نمازش، قيامش، حج و
جهاد و خمس و زكاتش
محل اشكال است. بدون
ترديد. پيشنياز صلاة
و صيام مناسب، حضور
قلب است. من چرا
نميتوانم سر نماز
حضور قلب داشته باشم.
چون قلب من مملو از
حب و بغضهاي نامناسب
است.