www.AzmeZohoor.ir

   
 
عنوان: مفهوم دَابَّةُ اْلأَرْض

 

مفهوم دَابَّةُ اْلأَرْض

بخش اوّل

 

مفهوم دَابَّةُ اْلأَرْض

در ابتداي بحث ما بايد بدانيم كه اصلاً دَابَّةُ اْلأَرْض يا همان ماجراي دَابَّةُ اْلأَرْض چيست و اين دَابَّةُ اْلأَرْضي كه در احاديث بسيار عظيم شمرده شده و حتي آيه اي از آيات خداوند به اين موضوع اختصاص داده شده چيست و يا شايد هم كيست؟ خداوند براي دَابَّةُ اْلأَرْض بسيار شأن قائل است و او را در قرآن اينچنين معرفي مي كند: وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ اْلأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّاسَ کانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ.[1] مقوله دَابَّةُ اْلأَرْض مربوط به آخرالزمان مي باشد و طبق قول خداوند او مي آيد و با مردم تكلم مي كند. طبق احاديث دَابَّةُ اْلأَرْض حضرت علي (عليه السلام) مي باشند كه در آخرالزمان مي آيند ؛ اما اگر اين حديث درست است چرا خداوند ايشان را با واژه دابه نام مي برند؟ اصلاً اين واژه براي انسان به كار برده نمي شود. حال بايد بررسي كنيم كه او به چه شكلي مي باشد آيا به شكل انسان مي باشد و يا يك جسم نوري و يا نعوذبالله به شكل جانور مي باشد و نيز بايد بدانيم كه اين مقوله بسيار بزرگ و قيمتي چه موقع واقع مي شود.

 

شعور داشتن دابَّة

نكته مهم اين است كه ما بايد بدانيم آيا اين ماجرايي كه مي خواهد در آخرالزمان اتفاق بيافتد شعور دارد يا نه چون دانستن اين مساله در شناخت اين مقوله بسيار به ما كمك مي كند و در صورتي كه ما بتوانيم شعور داشتن اين ماجرا را ثابت كنيم مي توانيم به آن بگوييم دابه. در سوره نمل آمده است كه خداوند در زمان سلیمان (عليه السلام) به مورچه اشاره می کند و مورچه شعور پیدا می کند و شروع به صحبت كردن مي كند. خداوند به هدهد اشاره می کند و هدهد شعور پیدا می کند و کلامی می گوید که در اوج توحيد و عقل است وحتي موحد ترین آدمها نمی توانند بگویند.[2] حال خداوند نمی تواند به ماجرای آخرالزمان و کلا به مقوله آخرالزمان اشاره بکند و اين مقوله شعور پیدا بکند. اين ماجرا كل آسمان و زمين را دربر مي گيرد و آيا خداوند نمي تواند به آسمان و زمین یک اشاره بکند و آسمان و زمین شعور پیدا بکنند. آیاخداوند نعوذ بالله اينقدر ناتوان است كه تنها به يك شيئ مادي شعور بدهد و نمي تواند به يك ماجرا شعور بدهد. در احادیث داریم که در زمان ظهور امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) درخت با آدم صحبت می کند، سنگ با آدم صحبت می کند. ببينيد زماني كه اشیاء درون این ماجرا دارند با انسان صحبت می کنند در واقع شعور دارند، خود اين ماجرا نمي تواند صحبت كند. سنگ و درخت و اشیاء اینها اجزاء این ماجرا هستند. چه طور ممكن است اجزاء ماجرايي شعور صحبت كردن را داشته باشند اما خود این ماجرا نتواند صحبت کند.

ارتباط كلِمات با شعور و اثبات شعور دَابَّةُ اْلأَرْض

هنگامي كه در قرآن با ماجراي مورچه و هدهد يا در احاديث با صحبت كردن سنگ و اشياي ديگر با مردم مواجه مي شويم يك چيز را در همه آنها مشترك مي يابيم آن هم تكلم است كه در واقع همين تكلم باعث شعور داشتن آنها مي شود[3] چون در غير اينصورت همه هدهدها، مورچه ها يا اشياي ديگر هم سخن مي گفتند. در اصل موجودات و اشيايي كه در شرايط خاص تكلم مي كنند داراي شعور هستند و تكلم اينها در واقع رفتاري كلماتي است كه وليّ زمانه از طريق آنها جاري كرده است لذا آنها جزوي از كلمات هستند و ضعيف ترين كارشان صحبت كردن است. با توجه به آيه هشتادو دو سوره نمل كه مي فرمايد دَابَّةً مِنَ اْلأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّاسَ و طبق آنچه مطرح كرديم مي توانيم ادعا كنيم دَابَّةُ اْلأَرْض شعور دارد چون ايشان بوسيله كلمات كار انجام مي دهد و زماني كه كلمات درون اين ماجرا هستند يعني دَابَّةُ اْلأَرْض نه تنها واجد شعور است بلكه صاحب شعور است. اشياء درون اين ماجرا هم چون تحت كنترل كلمات هستند، شعور دارند. نكته مهم براي آنهايي كه مي خواهند واجد اين درجه از شعور شوند اين است كه بايد كامل تحت كنترل دَابَّةُ اْلأَرْض باشند و صد در صد با ايشان هماهنگ شده و در اصل جزو وجود ايشان باشند.

مفهوم مِنَ اْلأَرْض:

خداوند در بخش دوم آخرالزمان به تدریج قوانین دنیا را عوض می کند. این تغییر قوانین ازيك شهر در زمین شروع می شود و به حسب تغییر قوانین حوادث غیر عادی در آن منطقه آغاز شده و به تدریج به مناطق دیگر سرایت داده می شود.[4] یعنی در منطقه ای که قوانین جدید مي خواهد حاكم شود ماجرای جدید واقع می شود. به این صورت آخرالزمان شروع می شود. این ارتقاء قوانین ادامه پیدا می کند یعنی این طور نیست که یک قانون جدید بیاید و تا مدتها ثابت باشد بلكه مدام ارتقاء پیدا می کند تا جايي كه محصول آن يعني ماجرایی در زمین رخ بدهد. در عبارت أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ اْلأَرْضِ ، مِنَ اْلأَرْض اينطور معنا مي شود ماجرایی که از زمین شروع می شود و در اطراف و در ارتفاع سرایت پیدا می کند و پخش می شود. به تدریج این ماجرا از لحاظ حجمی زیاد تر می شود و حجیم تر می شود تا جایی که کل آسمان و زمین را پر می کند. در واقع مي توان گفت كه جثه این ماجرا به اندازه حجم آسمان و زمین خواهد بود. كه در اين مرحله رشد دَابَّةُ اْلأَرْض در اوج خواهد بود. يكي از خصوصياتي كه مي توان در اينجا مطرح كرد ديدن ملائك در يوم الله ظهور است كه با چشم مادي امكان پذير مي باشد. پس مِنَ اْلأَرْض يعني ماجرايي كه از زمين شروع مي شود. همه آنچه كه در دابَّةً اْلأَرض مي باشند خواسته يا نا خواسته مسير به طرف الله را طي مي كنند. اين مسير، رفعت ناميده مي شود كه جهت آن از پايين به طرف بالا است يعني اولين مكاني كه در آن رفعت صورت مي گيرد زمين دنيا است و به همين دليل هم ماجرا هاي ظهور از زمين شروع مي شوند. از طرفي در حديث داريم كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) وارد مسجد مي شوند و با پايشان به حضرت علي(عليه السلام) كه خواب بودند مي زنند و مي فرمايند قم يا دابَّة. پس طبق اين حديث مي توان دابَّة را حضرت علی (عليه السلام) دانست همچنين، در قرآن و احادیث مطرح شده که صاحب کلمه رفعت امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) هستند یعنی صاحب رفعتي كه در دابَّة انجام می شود امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) هستند. به عبارت ديگر در یک موقعیت هم دابَّةً حضور دارد و هم رفعت. خداوند جمع این دو مفهوم را در قرآن به صورت دابَّةً مِنَ اْلأَرْض مطرح می کند. یعنی ماجرایی توام با رفعت که به دست حضرت علی(عليه السلام) راه می افتد.

نوشته شده توسط محب   

پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۴۶

 

مفهوم دَابَّةُ اْلأَرْض

بخش دوّم

ماجرای دَابَّةُ اْلأَرْض چیست؟

بوجود آمدن دَابَّةُ اْلأَرْض

خلقت انسانها از ملكوت آغاز شد.[5] در آنجا انسانها، نورهایي کوچک بودند كه ميلياردها سال تحت تربيت نور بزرگ قرار داشتند. برنامه خداوند این بود که انسانها يا همان ساطعه های نور بزرگ را بطرف نشئات حرکت دهد ولی ساطعه ها رفتاری درست در قبال آن نور بزرگ انجام ندادند به همین دلیل برنامه خداوند تغيير كرد و مسیر انسانها بطرف عمق شد. بعد از این موقعیت بود كه مقوله ای به نام دَابَّةُ اْلأَرْض مطرح شد. یعنی ماجراهای عظیم و عجیب جريان پيدا كرد. خداوند فرصتي دوباره به انسانها داد تا آنها را به همان مسیر قبل برگرداند و بوسیله دَابَّةُ اْلأَرْض موقعیتی به نام أَحْسَنِ تَقْويم[6] بوجود آورد و در آن موقعیت ظرفی به نام بشر خلق کرد و نورهای درشت ومفاهیم عوالم بالا را در آن ریخت و به انسانها گفت از طریق این بشرها می توانید از همین جا مسیر بطرف نشئات را حرکت کنید واين مفهوم را به عنوان سجده در قبال خلیفه رب مطرح كرد اما بعد از این ماجرا دست ابلیس(لعنت الله علیه) رو شد و انسانها باز مسیر بطرف عمق را ادامه دادند.

آیا دَابَّةُ اْلأَرْض یک شخص است؟

در صورتي كه ما دَابَّةُ اْلأَرْض يا همان آيه كبري را فقط یک شخص بدانيم مثلاً كسي مثل حضرت عيسي (عليه السلام) يا دجال، در آن صورت همه بايد با او مواجه شوند، او را بشناسند و از او تبعيت كنند. اما طبق دلایل متعددی رفتار محوري در آخرالزمان(دَابَّةُ اْلأَرْض) تبعيت از رسولان(عليهم السلام) است[7] نه از دَابَّةُ اْلأَرْض، پس مي توان گفت دَابَّةُ اْلأَرْض فقط شخص نيست. دَابَّةُ اْلأَرْض ماجرايي است كه به صورت شخص هم نمود پیدا می کند ولي همه كس نمي توانند آن را درك كنند و در واقع تنها كساني كه جزوي از او هستند یا سوار بر صحنه ها هستند مي توانند متوجه شوند كه دَابَّةُ اْلأَرْض به چه صورتهایی خروج می کند و رفتار در قبال آن را انجام دهند. نمونه عملي اين ماجرا را درگذشته داشته ايم. حضرت موسی (عليه السلام) در زمان خودش با دَابَّةُ اْلأَرْض بصورت معجزه یا ماجراهای عجیب و غریب مواجه شد.[8] ولی در آن زمان فقط خودش این ماجراها را می فهمید، در دَابَّةُ اْلأَرْض هم دوباره ايشان با دَابَّةُ اْلأَرْض مواجه می شود و كسانی که زیر نظر ايشان هستند باز هم نمی فهمند که چه ماجرایی پیش آمد ولی حضرت موسی(عليه السلام) می فهمد كسي که مثل خودش است و همان نشانه هاي او را دارد، همان دَابَّةُ اْلأَرْض است. پس می توان نتیجه گرفت که دَابَّةُ اْلأَرْض ماجرایی است که می تواند بصورت شخص هم نمود پیدا کند. انبياء و رسل (عليهم السلام) در دَابَّةُ اْلأَرْض وارد صحنه هايي مي شوند كه دَابَّةُ اْلأَرْض براي آنها ايجاد مي كند تا در خلال اين صحنه ها تعليم و تربيت شوند و رشد كنند. دَابَّةُ اْلأَرْض همانطور که در گذشته، انبياء و رسل، به خصوص اولوا العزم من الرسل را تعليم و تربيت کرد و وارد صحنه کرد و آنها را راه انداخت و باعث تربيت آنها و ابراز معجزات عظيم از طريق آنها شد،[9] دوباره همين کار را در آخرِ دنیا انجام مي‌دهد. يعني دوباره با وجه هادي، با وجه حجت، با وجه ولايت، با وجه معلم و با وجه مربي، انبياء و رسل(عليهم السلام) را حرکت مي‌دهد و بيشتر تعليم و تربيت مي‌کند و روانه ميدان مي‌کند. پس انبياء و رسل(عليهم السلام) همانطور كه در گذشته در معيت اميرالمومنين(عليه السلام) بودند آن هم در معيتِ ولايت ايشان، در معيت تربيت ايشان، در معيت تعليم ايشان، در معيت قرب ايشان، در معيت دوستي با ايشان، در معيت نصرت ايشان و بعضي از اوقات هم در معيت ايشان در حالي که بصورت اجسامي و يا موجوداتي تشريف مي‌آوردند در آخرِ دنیا هم به صورتهاي مختلف در معيت ايشان قرار مي گيرند.

 

نوشته شده توسط محب   

پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۴۲

 

 

مفهوم دَابَّةُ اْلأَرْض

بخش سوّم

 

دَابَّةُ اْلأَرْض چیست؟

دَابَّةُ اْلأَرْض همان بخش دوم آخرالزمان است که از زمین می جوشد و کل آسمان و زمین را پر می کند. این ماجرا نشانه ای برای ظهور است و هر گاه دَابَّةُ اْلأَرْض آمد یعنی به دنبالش ظهور خواهد آمد.

 

دَابَّةُ اْلأَرْض نشانه ای برای ظهور است، به همين دليل به او آیه گفته می شود و چون بزگترین آیه است به او آیه کبری گفته می شود. عسای موسی نشانی از آیه کبری بود. مولی امیرالمومنین (عليه السلام) می فرمایند که منم عصای موسی، پس می توانند بفرمایند که، منم ماجرای آخرالزمان. اسم قرآنی ماجرای آخرالزمان دابَّةً مِنَ اْلأَرْض است. اين ماجرا شعور دارد به همين دليل به آن دابَّةً گفته مي شود. آخرالزمان مانند جسم عمل می کند و به شدت تحت کنترل، به شدت تحت سیطره و اراده مولی امیرالمومنین(عليه السلام) مي باشد به همین خاطر مولی می فرمایند که منم دابَّةً اْلأَرْض.


[1] سوره نمل آیه 82[2] النمل 18 حَتّي إِذا أَتَوْا عَلي وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا يَحْطِمَنَّکُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ (آنها حرکت کردند) تا به سرزمين مورچگان رسيدند؛ مورچه‏اي گفت: «به لانه‏هاي خود برويد تا سليمان و لشکرش شما را پايمال نکنند در حالي که نمي‏فهمند!»النمل 22 فَمَکَثَ غَيْرَ بَعيدٍ فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقينٍ چندان درنگ نکرد (که هدهد آمد و) گفت: «من بر چيزي آگاهي يافتم که تو بر آن آگاهي نيافتي؛ من از سرزمين «سبا» يک خبر قطعي براي تو آورده‏ام!النمل 23 إِنّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَ أُوتِيَتْ مِنْ کُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظيمٌ من زني را ديدم که بر آنان حکومت مي‏کند، و همه چيز در اختيار دارد، و (به خصوص) تخت عظيمي دارد!النمل 24 وَجَدْتُها وَ قَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ او و قومش را ديدم که براي غير خدا -خورشيد- سجده مي‏کنند؛ و شيطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آنها را از راه بازداشته؛ و از اين رو هدايت نمي‏شوند!»[3]ـ ابي بصير قال قال أبو عبد الله ع في قول الله عز و جل هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ فقال: و الله ما نزل تأويلها بعد و لا ينزل تأويلها حتي يخرج القائم ع فإذا خرج القائم ع لم يبق کافر بالله العظيم و لا مشرک بالإمام إلا کره خروجه حتي أن لو کان کافرا أو مشرکا في بطن صخرة لقالت يا مؤمن في بطني کافر فاکسرني و اقتله امام صادق(ع) دربارة آية " هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ " فرمودند: به خدا قسم، تأويل اين آيه بعد از نزولش نيامده و تأويلش نخواهد آمد تا اينکه قائم(ع) خروج کند پس هنگامي که قائم(ع) خروج کند هيچ کافر به خداوند عظيم و هيچ مشرکي باقي نمي‏ماند مگر اينکه خروج امام(ع) را ناخوش مي‎پندارد. اين تا آنجاست که اگر کافر يا مشرکي درون صخره اي مخفي شده باشد، آن صخره مي گويد: اي مؤمن کافري درون من است، مرا بشکن و او را بکش./ کمال الدين ـ ج 2 ـ ص 670 9[4] طبق آیات و احادیث[5] فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّينِ حَنيفًا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُونَ (الروم آيه 30)پس روي خود را متوجّه آيين خالص پروردگار کن! اين فطرتي است که خداوند،انسانها را بر آن آفريده؛ دگرگوني در آفرينش الهي نيست؛ اين است آيين استوار؛ ولي اکثر مردم نمي‏دانند!الإسراء 51 أَوْ خَلْقًا مِمّا يَکْبُرُ في صُدُورِکُمْ فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعيدُنا قُلِ الَّذي فَطَرَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْکَ رُؤُسَهُمْ وَ يَقُولُونَ مَتي هُوَ قُلْ عَسي أَنْ يَکُونَ قَريبًا يا هر مخلوقي که در نظر شما، از آن هم سخت‏تر است (و از حيات و زندگي دورتر مي‏باشد، باز خدا قادر است شما را به زندگي مجدد بازگرداند). آنها بزودي مي گويند: «چه کسي ما را بازمي‏گرداند؟!» بگو: «همان کسي که نخستين بار شما را آفريد.» آنان سر خود را (از روي تعجب و انکار،) به سوي تو خم مي‏کنند و مي‏گويند: «در چه زماني خواهد بود؟!» بگو: «شايد نزديک باشد![6] آيه 4 سوره تين رجوع شود به كتاب خلقت انسان در أَحْسَنِ تَقْويم[7] سوره ابراهیم آیه 44[8] سوره بقره آیه60 و سوره اعراف آیه 107 و 117 و... و ماجراي حضرت سليمان(ع)[9] [بقره87] ص13 ـ ,وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَي الْکِتابَ وَ قَفَّيْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَيْنا عيسَي ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَ فَکُلَّما جاءَکُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوي أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَريقًا کَذَّبْتُمْ وَ فَريقًا تَقْتُلُونَ ما به موسي کتاب (تورات) داديم؛ و بعد از او، پيامبراني پشت سر هم فرستاديم؛ و به عيسي بن مريم دلايل روشن داديم؛ و او را به وسيله روح القدس تأييد کرديم. آيا چنين نيست که هر زمان، پيامبري چيزي بر خلاف هواي نفس شما آورد، در برابر او تکبر کرديد (و از ايمان آوردن به او خودداري نموديد)؛ پس عده‏اي را تکذيب کرده، و جمعي را به قتل رسانديد؟! شما از اين منظر به آيات نگاه کنيد.ميبينيد در هزاره‌هاي گذشته نيز انبياء و رسل(ع) در معيت امير المومنين(ع) بودند مثلا آيات دابة الارض را، آيه واتبعوا نور الذي انزل معه9 را، آيه يحق الحق بکلماته،10 آيه ولتعلمن نبأه بعد حين،11 آيه 69 سوره نساء 12حاکي از معيت با امير المومنين(ع)‌ در قالب معيت با برخي از صديقين بود، 9 [اعراف157] ص170 ـ الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ اْلأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ اْلإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اْلأَغْلالَ الَّتي کانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ همانها که از فرستاده (خدا)، پيامبر "امّي" پيروي مي‏کنند؛ پيامبري که صفاتش را، در تورات و انجيلي که نزدشان است، مي‏يابند؛ آنها را به معروف دستور مي‏دهد، و از منکر باز ميدارد؛ اشيار پاکيزه را براي آنها حلال مي‏شمرد، و ناپاکيها را تحريم مي کند؛ و بارهاي سنگين، و زنجيرهايي را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مي‏دارد، پس کساني که به او ايمان آوردند، و حمايت و ياريش کردند، و از نوري که با او نازل شده پيروي نمودند، آنان رستگارانند 10 [شوري24] ص486 ـ أَمْ يَقُولُونَ افْتَري عَلَي اللّهِ کَذِبًا فَإِنْ يَشَإِ اللّهُ يَخْتِمْ عَلي قَلْبِکَ وَ يَمْحُ اللّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ إِنَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ آيا مي‏گويند: "او بر خدا دروغ بسته است"؟! در حالي که اگر خدا بخواهد بر قلب تو مُهر مي‏نهد (و اگر خلاف بگوئي قدرت اظهار اين آيات را از تو مي‏گيرد) و باطل را محو مي‏کند و حقّ را بفرمانش پابرجا مي‏سازد؛ چرا که او از آنچه درون سينه‏هاست آگاه است. 11 [ص88] ص458 ـ وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حينٍ و خبر آن را بعد از مدّتي مي‏شنويد! 12 [نساء69] ص89 ـ وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفيقًا و کسي که خدا و پيامبر را اطاعت کند، همنشين کساني خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده‏؛ از پيامبران و صديقان و شهدا و صالحان‏؛ و آنهايي که رفيقان خوبي هستند

منبع : ن ظهور

نوشته شده توسط محب   

پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۳۸

 

 

 

منبع: خطب نادره www.khotabenadereh.com

 
   

www.AzmeZohoor.ir