|
مقدمه
ای بر خطب نادره امام علی ( ع ) 1
خطب نادره حضرت على علیه السلام
خطب نادره به خطبه هايى گفته مى
شود كه از نظر موضوع و محتوا در سطح بسيار بالائى
قرار داشته و در ديگر فرمايشات حضرت على (ع) و ساير ائمه
هدى (ع) اين گونه مطالب به ندرت يك جا مطرح شده است.
مرحوم سيّد رضى در كتاب شريف نهج
البلاغه، به خطب نادره اميرالمؤمنين عليه
السلام كه غالبا بيانگر عظمت مقام و منزلت انوار
قدس الهى (محمّد و آل محمّد صلى
الله عليه
و آله ) است، اشاره نكرده
است. وى بيشتر همّتش را صرف جمع
آورى خطبه هايى نموده كه در آنها
به تقوى و پرهيزكارى و زهد و بى
رغبتى به دنيا و زخارف دنيوى و مسايلى از اين قبيل سفارش
شده است كه در عين حال، از نظر فصاحت و بلاغت نيز در منتهى
درجه كلام بشرى است.
گرچه در نقل فقرات اين خطبه ها
نيز در بعضى از موارد، جانب اختصار و ايجاز و حتّى تقيه را
رعايت كرده و قطعاتى از آن را ظاهراً حذف نموده است؛ ولى
خوشبختانه دست اندركاران كتابهاى
مستدرك نهج البلاغه - كه اول
مرتبه ظاهراً توسط كاشف الغطاء در طى يك جلد شروع شد - در
صد سال اخير توانسته اند تا
اندازه اى اين نقايص را برطرف
نموده و خطبه هايى از على
عليهالسلام را كه در نهج البلاغه
يافت نمى شود، تحت نام «مستدرك
نهج البلاغه» استخراج و تدوين
نمايند. با اين وجود، در هيچ يك از اين مستدركات نيز به يك
سلسله از خطبه هاى جناب على عليه
السلام كه تحت عنوان خطب نادره على عليهالسلام در
جوامع شيعى معروف است، اشاره اى
نشده و ذكرى به ميان نيامده است؛ ولى ما بحمداللّه در اين
سایت خود سعى نموده ايم بعضى از
اين خطب نادره را به مصداق:
آب دريا را اگر نتوان كشيد
هم به قدر تشنگى بايد چشيد
مطرح نماييم.
نكته ديگرى كه ذكر آن در اينجا بسيار لازم به نظر مى
رسد، اين است كه:
خطب على عليه السلام و مخصوصاً
خطب نادره ى آن حضرت نظير: «خطبة
البيان»، «خطبه نورانيه»، «خطبه لؤلوئيه» و ... مشحون به
اسرار بسيار زيادى است كه لامحاله اذاعه
ى اين اسرار و قرار دادن آن در اختيار همگان گناهى
بزرگ و «ذَنْبٌ لايُغْفَر» خواهد بود؛ مخصوصاً با توجه به
عبارتى در خطبه تطنجيه كه جناب على عليه
السلام مى فرمايد: «وَ
كُونُوا لِلْعِلْمِ حَمَلةً لا تُخْرِجُوهُ اِلى غَيْرِ
اَهْلِهِ فَتَهْلِكُوا»
از حاملين علم [محمّد و آل محمّد صلى
الله عليه
وآله ] باشيد و آن را به غير اهلش نگوييد كه هلاك
مى شويد.
پس با برنامه اى كه رسول خدا صلى
الله عليه
و آله و اميرالمؤمنين
عليه السلام و ساير ائمه هدى
عليهم السلام به ما ارائه مى
دهند، نمى توان آزادانه
همه گفتنى ها را گفت و همه
دانستنيها را براى فهم ديگران بازگو نمود. مضافا بر اينكه
در خلال فرمايشات انوار قدس الهى عليهم
السلام احاديثى بدين صورت ديده مى
شود:
«حَديثُنا صَعْبٌ
مُسْتَصْعَبٌ لايَحْتَمِلُهُ اِلاّ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ اَوْ
نَبِىٌّ مُرْسَلٌ اَوْ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللّهُ
قَلْبَهُ لِلاْيمانِ»
احاديث ما (محمّد و آل محمّد صلى
الله عليه
و آله ) سخت و دشوار است؛
به گونه اى كه جز فرشته مقرّب يا
پيامبر مرسل و يا مؤمنى كه خداوند قلب او را به ايمان
آزموده است، كس ديگرى نمى تواند
آن را حمل نمايد.
بنابراين، بايد گفت كه اين خطب نادره نيز از همان مقوله
احاديث صعب مستصعب بوده، و چون همگان تاب تحمّل و توان فهم
و هضم اين مطالب عاليه را ندارند، لذا بايد خيلى با احتياط
و عصا زنان در ظلمت جهل و كفرِ يك عده از جاهلان عالِمنما
حركت كرده و گهگاه حقايق و مطالبى را در ظاهر و با احتياط
بيان نمود؛ بدان اميد كه اين مطالب، تدريجا براى عدّه
اى قابل فهم شود و سرانجام در وِعاء عقولشان
جايگزين گردد.
وجود نازنين على عليهالسلام در «خطبه تُطُنجِيَه» مى
فرمايد: «اَلا فَعُوا وَ لاتَضِجُّوا وَ
لاتَرْتَجُّوا»
آگاه باشيد (بشنويد) و در وعاء عقل و خرد خود آن را جاى
دهيد و ضجّه نزنيد و به لرزه درنياييد.
همچنين در يكى از كلمات قصارشان مى
فرمايد:
«اِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ
اَوْعِيَةٌ فَخَيْرُها اَوْعاها»
همانا اين قلبها [همانند] ظرفهايى هستند كه بهترين
آنها، جادارترين آنها است.
قرآن مجيد نيز در آيه ى شريفه:
«اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ اَوْدِيَةٌ
بِقَدَرِها» (رعد - 17)
«خداوند از آسمان باران مى فرستد
و در هر درّه اى به اندازه خودش
سيل جارى مى شود»
همين مفاهيم را به گونه اى ديگر
بيان مى فرمايد.
در اينجا از ساحت قدس جناب على عليه
السلام عاجزانه مسئلت مى
نماييم كه اگر خداى ناكرده، در ذكر اين خطب، اذاعه و كشف
سرّى و يا قصور و كوتاهى و جهل و جمودى به كار رفته باشد،
بر ما ببخشايند و از خداوند تبارك و تعالى نيز خواهانيم كه
نه «عالم متهتِّك» باشيم و نه «جاهل متنسِّك».
خطب نادره و اختلاف مندرجات آن در نسخ مختلف
با اينكه سيد رضى (ره) دانشمندى اديب و عرب زبان بوده و در
تأليف و تصحيح و تنقيح نهج
البلاغه بسيار زحمت كشيده است، مع
الوصف در مندرجات اين كتاب نيز در طول قريب هزارسال بعد
از ايشان، در بعضى از موارد اختلافاتى كم و بيش ديده مى
شود.
بنابراين، خطب نادره حضرت على عليه
السلام در درجه اوّل، و نيز ساير خطب ايشان كه در نهج
البلاغه نيامده و به طور متفرق در مآخذ شيعه ديده
مى شود، با اختلافات كم و زيادى
در كتب مختلف ثبت و ضبط شده است.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
بصائرالدرجات، ص 22، جزء 1، ح 7
نهج البلاغه، كلمات قصار، 139
نوشته شده توسط محب
سه شنبه ۲۹ دی ۱۳۸۸ ساعت
۲۱:۳۷
مقدمه
ای بر خطب نادره امام علی ( ع ) 2
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه ای بر خطب نادره ی امام علی علیه السلام
عَنِ الصّادِقِ عليهالسلام عَنْ ابائِهِ قالَ: قالَ
رَسُولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: اِنَّ اللّهَ تَعالى
جَعَلَ لاَِخى عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ فَضائِلَ لا
يُحْصى عَدَدَها غَيْرُهُ.فَمَنْ
ذَكَرَ فَضيلَةً مِنْ فَضائِلِهِ مُقِرّا بِها غَفَرَ
اللّهَ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ ما تَأَخَّرَ
وَ لَوْ وافَى الْقِيامَةَ بِذُنُوبِ الثَّقَلَيْنِ. وَ
مَنْ كَتَبَ فَضيلَةً مِنْ فَضائِلِ عَلِىِّ بْنِ اَبى
طالِبٍ، لَمْ تَزَلِ الْمَلائِكَةُ تَسْتَغْفِرُ لَهُ ما
بَقِىَ لِتِلْكَ الْكِتابَةِ رَسْمٌ. وَ مَنِ اسْتَمَعَ
اِلى فَضيلَةٍ مِنْ فَضائِلِهِ غَفَرَاللّهُ لَهُ
الذُّنُوبَ الَّتِى اكْتَسَبَها بِالاِْسْتِماعِ. وَ مَنْ
نَظَرَ اِلى كِتابَةٍ فى فَضائِلِهِ غَفَرَاللّهَ لَهُ
الذُّنُوبَ الِّتِى اكْتَسَبَها بِالنَّظَرِ. ثُمَّ قالَ
رَسُولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : اَلنَّظَرُ اِلى
عَلِىِّ بْنِ اَبى طالبٍ عِبادَةٌ، وَ ذِكْرُهُ عِبادَةٌ،
وَ لايُقْبَلُ ايمانُ عَبْدٍ اِلاّ بِوِلايَتِهِ
وَالْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِهِ.
امام صادق عليهالسلام از پدران بزرگوارش از رسول خدا صلى
الله عليه
و آله نقل كرد كه آن حضرت فرمود: به درستى كه
خداوند براى برادرم، على بن ابى طالب عليه
السلام فضايلى قرار داده كه تعداد آنها را غير از
خودش كس ديگرى نمى تواند شمارش
نمايد. پس هر كس فضيلتى از فضايل او را در حالى كه به آن
اقرار دارد بيان كند، خداوند گناهان گذشته و آينده او را
مى بخشد؛ اگر چه، با گناهان جنّ و
انس به قيامت درآيد.
و هر كس فضيلتى از فضايل على بن
ابى طالب عليه
السلام را بنويسد، پيوسته ملائكه برايش استغفار
مى كنند تا زمانى كه آن نوشته
باقى است.
و هركس گوش دهد به فضيلتى از فضايل او، خداوند تمام
گناهانى را كه از طريق شنيدن كسب كرده، مى
آمرزد.
و هركس به نوشته اى كه در آن
فضايل على عليهالسلام است نظر كند، خداوند گناهانى را كه
با نگاه كردن انجام داده، مى
بخشد.
و در ادامه، رسول خدا صلى الله
عليه وآله فرمود: نگاه به
چهره على بن
ابى طالب، عبادت است، ذكر
و ياد او را نمودن عبادت است و ايمان بنده
اى پذيرفته نمى شود، مگر
به دوستى با او و دشمنى و بيزارى از دشمنانش.
اگر نبود حديثى در بيان فضايل على عليه
السلام ، مگر حديث فوق، ما را بسنده بود كه سخن را
كوتاه كنيم؛ امّا از آنجا كه مى
خواهيم مسأله بيان فضايل حضرتش را در ميان اذهان
خوانندگان - به نوعى - تثبيت نماييم، ناچاريم مقدمه خود را
قدرى طولانى تر نموده و به ذكر
نمونه هاى ديگرى در اين زمينه
اقدام نماييم؛ چه، به اتكاى همين احاديث معصومين عليهم
السلام معتقديم كه:
«قلبها مانند شمشير زنگار مى
بندد و صيقل دادن آن جز به ذكر حديث و شنيدن آن
ميسر نيست».
از طرف ديگر، جابربن عبداللّه انصارى مى
گويد:
«رسول خدا صلى
الله عليه
وآله فرمود: جبرئيل بر من نازل شد و گفت: خداى
متعال تو را مأمور مى نمايد كه به
بيان فضايل على بن
ابى طالب عليه
السلام در بين اصحاب و يارانت بپردازى تا آنها نيز
سخنان شما را به آيندگان برسانند. نيز به همه ملائك فرمان
داده است تا فضايل على عليهالسلام را كه شما بيان مى
كنيد، گوش كنند.»
بنابراين، وقتى در قرآن مجيد نيز آمده است: «لَقَدْ كانَ
لَكُمْ فى رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (احزاب -
21)، ديگر جاى هيچگونه شك و ترديدى باقى نمى
ماند كه ما هم به اندازه توفيقى كه خداوند نصيبمان
فرموده، به اين امر مبادرت جوييم . امّا از آن جا كه
احاديث محمّد و آل محمّد صلى الله
عليه وآله صعب مستصعب مى
باشد لذا مى بايست در مواجهه با
اين گونه احاديث، به اين بيان امام باقر عليه
السلام توجه داشته باشيم كه مى
فرمايد:
قالَ اَبُو جَعْفَرٍ عليهالسلام : قالَ رَسُولُ اللّهِ
صلىاللهعليهو
آله : اِنَّ حَديثَ الِ
مُحَمَّدٍ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لايُؤْمِنُ بِهِ اِلاّ
مَلَكٌ مُقَرَّبٌ اَوْ نَبِىٌّ مُرْسَلٌ اَوْ عَبْدٌ
امْتَحَنَ اللّهُ قَلْبَهُ لِلاْيمانِ، فَماوَرَدَ
عَلَيْكُمْ مِنْ حَديثِ الِ مُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله
فَلانَتْ لَهُ قُلُوبُكُمْ وَ عَرَفْتُمُوهُ فَاقْبَلُوهُ،
وَمَا شْمَأَزَّتْ مِنْهُ قُلُوبُكُمْ وَ اَنْكَرْتُمُوهُ
فَرُدُّوهُ اِلَى اللّهِ وَ اِلَى الرَّسُولِ وِ اِلَى
الَعالِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله وَ
اِنَّمَا الْهالِكُ اَنْ يُحَدَّثُ اَحَدُكُمْ بِشَىْءٍ
مِنْهُ لا يَحْتَمِلُهُ فَيَقُولُ: وَاللّهِ ما كانَ هذا،
وَ اللّهِ ما كانَ هذا، وَالاِْنْكارُ هُوَ الْكُفْرُ.
امام باقر عليهالسلام مى فرمايد:
رسول خدا صلى الله
عليه وآله فرمود: حديث آل
محمّد صعب مستصعب است؛ جز فرشته مقرّب يا پيغمبر مرسل يا
بنده اى كه خدا دلش را به ايمان
آزموده، به آن ايمان نياورد.
پس هر حديثى كه از آل محمّد صلى
الله عليه
وآله به شما رسيد و در برابر آن آرامش دل يافتيد
و آن را آشنا ديديد، بپذيريد و هر حديثى را كه دلتان از آن
رميد و ناآشنايش ديديد، آن را به خدا و پيغمبر و عالِمِ آل
محمّد صلى الله
عليه و آله رد كنيد.
همانا هلاك شده كسى است كه حديثى را كه تحمّل ندارد، برايش
بازگو كنند و او بگويد به خدا اين چنين نيست ، به خدا اين
چنين نيست و انكار مساوى كفر است.
اين نكته را هم ناگفته نگذاريم كه اگر كسى نخواهد اين گونه
مطالب را قبول كند، ناچار است به دنبال بهانه
اى بگردد و مثلاً ضعف سند حديث و ... را مستمسك
قرار دهد و از ريشه، تمامى حقايق را منكر شود.
بليّه اى كه اخيرا گريبانگير بعضى
از محقّقين كم اطلاع از حقايق و معارف متعالى مذهب شيعه
شده است.
مَثَل اينان، مَثَل همان كسانى است كه در زمان پيامبر صلى
الله عليه
وآله به تمامى معجزات آن حضرت مُهر سِحر مى
زدند و رسول خدا صلى الله
عليه و آله را ساحِر
كذّاب مى دانستند.
اى على بن
ابى طالب عليه
السلام ، اى اميرالمؤمنين، تو را به حق برادرت
رسول خدا صلى الله
عليه وآله قسم مى
دهيم كه ما را نيز در بيان فضايل و معجزات و
مناقبت يارى نمايى و از خوف ملامتِ ملامت كننده، در حصن
حصين خود نگهدارى.
ما وقتى مى بينيم و مى
خوانيم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله
درباره ى شما فرمود:
«مَعاشِرَ النّاسِ اِنَّ
فَضائِلَ عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ عليهالسلام
عِنْدَاللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ قَدْ اَنْزَلَها فِى
الْقُرْانِ اَكْثَرُ مِنْ اُحْصِيَها فى مَقامٍ واحِدٍ
فَمَنْ اَنْبَأَكُمْ بِها وَ عَرَّفَها فَصَدِّقُوهُ»
اى مردم، به راستى فضائل على بن
ابى طالب عليهالسلام نزد
خداوند كه آن را در قرآن نازل فرموده، بيش از آن است كه در
يك مجلس بتوانم آنها را بيان نمايم. پس هر كس آن فضايل را
براى شما بيان كرد و تعريف نمود، او را تصديق نماييد.
آيا مى توانيم ساكت بنشينيم و از
فضائل شما نگوييم؟ بى پرده و با سرافرازى مى
گوييم:
ـ اَلسَّلامُ عَلى مَوْلانا اَميرِ الْمُؤمِنينَ عَلِىِّ
بْنِ اَبى طالِبٍ صاحِبِ السَّوابِقِ وَ الْمَناقِبِ.
سلام بر مولاى ما اميرالمؤمنين على
بن ابى
طالب، صاحب سوابق [درخشان] و منقبت
هاى [بزرگ] .
ـ اَلسَّلامُ عَلى صاحِبِ الدَّلالاتِ وَالاْياتِ
الْباهِراتِ وَالْمُعْجِزاتِ الْقاهِراتِ.
سلام بر صاحب دلالتها و نشانه
هاى روشن و معجزه هاى غلبه كننده.
ـ اَلسَّلامُ عَلَى الْمَوْلُودِ فِى الْكَعْبَةِ.
سلام بر تولد يافته در كعبه.
ـ اَلسَّلامُ عَلى مُكَلِّمِ الْفِتْيَةِ فى كَهْفِهِمْ
بِلِسانِ الاَْنْبِياءِ.
سلام بر تكلّم كننده با اصحاب كهف به زبان انبياء.
ـ اَلسَّلامُ عَلى مَنْ رُدَّتْ لَهُ الشَّمْسُ فَسامى
شَمْعُونَ الصَّفا.
سلام بر كسى كه خورشيد برايش برگشت و با شمعون الصفا (وصى
حضرت موسى) برابرى كرد.
ـ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَنْ خاطَبَ الثُّعْبانَ وَ
ذِئْبَ الْفَلا.
سلام بر تو اى كسى كه با مار بسيار بزرگ و گرگ بيابان
تكلّم نمودى.
ـ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خاتِمَ الْحَصى.
سلام بر تو اى كسى كه با انگشترى سنگ ريزه را مهر زدى.
ـ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُخْبِرا بِما غَبَرَ وَ بِما
هُوَاتٍ.
سلام بر تو اى كسى كه از آنچه گذشت و از آنچه در آينده
خواهد آمد، خبر مى دهى.
ـ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَنْ عَجَبَتْ مِنْ حَمَلاتِهِ
فِى الْوَغا مَلائِكَةُ السَّمواتِ.
سلام بر تو اى كسى كه ملائكه آسمانها از حمله
هاى تو در جنگ تعجب نمودند.
ـ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا
قالِعَ الصَّخْرَةِ عَنْ فَمِ الْقَليبِ وَ مُظْهِرَ
الْماءِ المَعينِ.
سلام بر تو اى بركَننده ى سنگ
بزرگ از روى دهانه ى چاه و اى
آشكار كننده ى آب گوارا.
پس تا كى براى خوشايند افرادى چند، از موضع خود عقب
نشينى كنيم و راه را براى نفوذ افكار مخرّبِ حقايق
دين در قالب تحقيقات علمى، پيرامون ضعف متن حديث و ضعف سند
آن و ضعف راويان آن و ... باز بگذاريم.
آيا به زعم اينكه معجزه اى و
منقبتى و فضيلتى با عقل ناقص ما سازگارى نداشت، مى
بايست بلافاصله خط بُطلان بر آن بكشيم؟
حضرت موسى عليه السلام با آن همه
علمى كه خداوند به او مرحمت فرموده بود و به پيامبرى
مخصوصش نموده و تورات را بر او نازل كرده بود، در برابر سه
عمل كه از خضر پيامبر عليه السلام
مشاهده نمود، تاب تحمّل نياورد؛ پس چگونه است وضع ما كه مى
خواهيم با دست خالى در برابر مظاهر خداى سبحان قد
علم كنيم و حركات و سكناتشان را زير سؤال ببريم؟
كجاست آن صاحب فهمى كه وقتى به اين عبارات مى
رسد:
-
جَلَّ مَقامُ الِ مُحَمَّدٍ
عَنْ وَصْفِ الْواصِفينَ وَ نَعْتِ النّاعِتينَ وَ اَنْ
يُقاسَ بِهِمْ اَحَدٌ مِنَ الْعالَمينَ.
مقام آل محمّد برتر از آن است كه به وصف و بيان توصيف
كنندگان درآيند و عالى تر از آن
است كه با آنها احدى از اهل عالم قياس شود.
-
عِلْمُ الاَْنْبِياءِ فى
عِلْمِهِمْ وَ سِرُّ الاَْوْصِياءِ فى سِرِّهِمْ وَ عِزُّ
الاَْوْلِياءِ فى عِزِّهِمْ كَالْقَطْرِةِ فِى الْبَحْرِ
وَ الذَّرَّةِ فِى الْقَفْرِ.
علم تمام پيامبران در مقابل علم محمّد و آل محمّد عليهم
السلام و سرّ اوصيا در برابر سرّ آنها و عزّت
اوليا در مقابل عزّت آنها، مانند قطره
اى است در ميان دريا و ذره
ى كوچكى است در ميان بيابان.
سر تواضع در برابر عظمت اين انوار قدس الهى عليهم
السلام فرو نياورد و يا حداقل اگر نمى
تواند چيزى به مردم بدهد، چيزى از آنان نگيرد.
اين سایت ، پُلى است براى خوانندگانى كه مى
خواهند قدرى از آنچه تاكنون بودهاند، پيشتر آمده
و به اين بيان اميرالمؤمنين عليه
السلام جامه ى عمل بپوشانند كه
مى فرمايد:
اَلْمُؤْمِنُ الْمُمْتَحَنُ هُوَ الَّذى لا يَرِدُ مِنْ
اَمْرِنا اِلَيْهِ شَىْءٌ اِلاّ شُرِحَ صَدْرَهُ
لِقَبُولِهِ وَ لَمْ يَشُكَّ وَ لَمْ يَرْتَبْ.
مؤمن آزموده شده كسى است كه چيزى از امر ما به او نمى
رسد، مگر اينكه سينه اش
براى پذيرش آن فراخى مى يابد و
هرگز دچار شك و ترديد نمى شود.
سيد رضىّ و نهج البلاغه
يكى از نقاط تاريك و مبهم فرهنگ اسلام، عدم دسترسى كامل به
خطب نادره ى جناب على عليه
السلام و آثار ديگر آن بزرگوار است كه قسمتى به
صورت نهج البلاغه توسط سيد رضى
تأليف يافته و از همان زمان تاكنون جمع
آورى ايشان مورد احترام و اتفاقِ نظر غالب علماى
عامّه و همه ى علماى خاصّه است.
ناگفته نماند كه در اين راستا، عده
اى از علما نيز به شرح بعضى از خطب على عليه
السلام پرداخته اند؛ اما
همه اسامى شروح بر خطب و متون آنها در اختيار همگان نيست
و چه بسا در خلال مخطوطات كتابخانه
هاى بزرگ جهان، هنوز شروحى يافت شود كه يا خيلى كم
مورد استفاده عموم قرار گرفته است و يا اصلاً مورد امعان
نظر قرار نگرفته باشد.
به هر حال، در جمع آورى نهج
البلاغه ى توسط سيد رضى،
دو نكته بارز به چشم مى خورد:
ـ نكته ى اوّل را خود سيّد رضى هم
به آن اشاره نموده است؛ بدين صورت كه در انتخاب و اختيار
فرمايشات جناب على عليهالسلام جنبه
هاى ادبى و فصاحتى را بر ساير مسايل رجحان داده است
و از اغلب خطب و گفتارهاى مختلف على عليهالسلام بنابر
مصالحى، قسمتهايى را حذف كرده است.
- نكته دوم اين كه ما با استعانت از جناب على عليه
السلام ، غالب خطب و بيانات ايشان را در هر كجا كه
سراغ داشته ايم، به اندازه
ى ظرفيت وجودى خود بررسى كرده و به اين نتيجه
رسيده ايم كه سيّد رضى بعد از
امتيازى كه به فصاحت كلام در خطب جناب على عليه
السلام داده، گويى به شدت تحت تأثير زهد، ورع، ترك
دنيا، و امثال مقولاتى كه در خطبه همام ديده مى
شود، قرار داشته است.
البته در اينجا بايد بگوييم كه شايد و حتّى محققاً جوّ
اجتماعى و عقيدتى زمان و مكان سيّد رضى ايجاب نمى
نموده است كه اين مرد بزرگ بيش از اين مطالبى را
از على عليهالسلام بازگو نمايد؛ اما خوشبختانه در طول
تاريخ شروحِ بعضى از شارحان نهج
البلاغه نظير «ابن ابى الحديد» و
«عبده» كه از شاخه مكتب خلفا بوده
اند، به طور همه جانبه و بدون شك، همه مندرجات نهج
البلاغه را تأييد و امضاء مى
كنند.
سواى اين مطالب، اگر با يك ديد عالى
تر، وسيعتر، خدايى تر و
امام شناستر به بيانات جناب على عليه
السلام نظر افكنيم، مى
بينيم كه خيلى از خطب گهربار ايشان به بوته فراموشى سپرده
شده است. البته شما خواننده ى
عزيز، در اولين برخورد ممكن است ذهنتان به خطب نادره جناب
على عليهالسلام نظير خطبه «يا سلمان و يا جندب»
(نورانيه)، خطبه «طارقبن شهاب» و نظاير آن معطوف بشود؛
امّا، ما با استعانت از جناب على عليهالسلام به خطب ذى
قيمت ديگرى نيز دسترسى يافته ايم
كه جاى ذكر و شرح آنها در بعضى از كتب شيعه خالى است.
بحارالانوار، ج 38، ص 196 و 197، ح 4
اصول كافى، ج 1، ص 41، ح 8
امالى شيخ طوسى، جزء 4، ص 118، ح 39
اصول كافى، ج 1، ص 401، ح 1
على عليهالسلام و فوج فائزين، ص 94، معاشرالناس 51
تمامى موارد ده گانه فوق، از زيارت مطلقه على
عليهالسلام و زيات اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز
مولود رسول خدا صلى الله
عليه و آله از امام
صادق عليه السلام از
مفاتيحالجنان حاج شيخ عباس قمى، اقتباس شده است.
على عليه السلام و فوج مقتحم،
خطبه طارقبن شهاب، ص 112، شماره 118
على عليه السلام و فوج مقتحم،
خطبه طارقبن شهاب، ص 113، شماره 183-186
نوشته
شده توسط محب
سه شنبه ۲۹ دی ۱۳۸۸ ساعت
۲۱:۵۴
|