|
خطبه ى
طالوتيه
«اَلْخُطْبَهُ الطّالُوتِيَّةِ»(1)
«...
عَنْ اَبِى الْهَيْثَمِ بْنِ التَّيْهانِ اَنَّ
اَميرَالْمُؤْمِنينَ عليهالسلام خَطَبَ النّاسَ
بِالْمَدينَةِ فَقالَ: اَلْحَمْدُ للّهِِ الَّذى
لااِلهَاِلاّ هُوَ، كانَ حَيّا بِلا كَيْفٍ وَ لَمْ
يَكُنْ لَهُ كانٌ وَ لا كانَ لِكانِهِ كَيْفٌ، وَ لا كانَ
لَهُ اَيْنٌ، وَ لا كانَ فى شَىْءٍ، وَ لا كانَ عَلى
شَىْءٍ وَلاَابْتَدَعَ لِكانِهِ مَكانا، وَ لا قَوِىَ
بَعْدَ ما كَوَّنَ شَيْئا، وَ لا كانَ ضَعيفا قَبْلَ اَنْ
يُكَوِّنَ شَيْئا، وَ لا كانَ مُسْتَوْحِشا قَبْلَ اَنْ
يَبْتَدِعَ شَيْئا، وَ لا يُشْبِهُ شَيْئا وَ لا كانَ
خِلْوا عَنِ الْمُلْكِ قَبْلَ اِنْشائِهِ، وَ لا يَكُونُ
خِلْوا مِنْهُ بَعْدَ ذَهابِهِ، كانَ اِلها حَيّا بِلا
حَياةٍ، وَ مالِكا قَبْلَ اَنْ يُنْشِىءَ شَيْئا، وَ
مالِكا بَعْدَ اِنْشائِهِ لِلْكَوْنِ، وَ لَيْسَ يَكُونُ
للّهِِ كَيْفٌ وَ لا اَيْنٌ وَ لا حَدٌّ يُعْرَفُ، وَ لا
شَىْءٌ يُشْبِهُهُ، وَ لا يَهْرَمُ لِطُولِ بائِهِ، وَ لا
يَضْعُفُ لِذُعْرَةٍ، وَ لا يَخافُ كَما تَخافُ خَليقَتُهُ
مِنْ شَىْءٍ وَلكِنْ سَميعٌ بِغَيْرِ سَمْعٍ، وَ بَصيرٌ
بِغَيْرِ بَصَرٍ، وَ قَوِىٌّ بِغَيْرِ قُوَّةٍ مِنْ
خَلْقِهِ، لا تُدْرِكُهُ حَدَقُ النّاظِرينَ وَ لا يُحيطُ
بِسَمْعِهِ سَمْعُ السّامِعينَ، اِذا اَرادَ شَيْئا كانَ
بِلا مَشْوَرَةٍ وَ لا مُظاهَرَةٍ وَ لا مُخابَرَةٍ وَ لا
يَسْأَلُ اَحَدا عَنْ شَىْءٍ مِنْ خَلْقِهِ اَرادَهُ، لا
تُدْرِكُهُ الاَْبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الاَْبْصارَ وَ
هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ. وَ اَشْهَدُ اَنْ
لااِلهَاِلاَّاللّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ وَ اَشْهَدُ
اَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اَرْسَلَهُ
بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ
كُلِّهِ وَ لَوْكَرِهَالْمُشْرِكُونَ فَبَلَّغَ
الرِّسالَةَ وَ اَنْهَجَ الدَّلالَةَ صلى
الله عليه
وآله اَيَّتُهَا الاُْمَّةُ الَّتى خُدِعَتْ
فَانْخَدَعَتْ وَ عَرَفَتْ خَديعَةَ
از
ابوالهيثمبن التيهان نقل شده كه اميرالمؤمنين عليهالسلام
براى مردم خطبه اى در مدينه خواند
و در آن فرمود: سپاس خدايى را كه جز او پروردگارى نيست،
زنده اى است كه چگونگى ندارد و
دور است از اينكه آن كه پديد آمده باشد. براى بودنش چگونه
بودن و مكانى نبوده، درون چيزى واقع نگرديده و بر بلنداى
چيزى قرار نگرفته است. براى خود مكانى نيافريده و پس از
آفرينش مخلوقات، از آنان نيروى تازه نگرفته و قبل از پديد
آوردن چيزى ناتوان و ترس نداشته است. از تنهايى خود نگران
نبوده و به چيزى شباهت ندارد. پيش از آفرينش، بى
سلطنت نبوده و بعد از آنكه همه مخلوقات از بين
بروند بى سلطنت هم نشود. معبودى
زنده بوده نه بخاطر زندگى عَرَضى. پيش از آنكه چيزى را
بيافريند مالك بوده و پس از اينكه مخلوقات را آفريد [باز
هم] مالك است. براى خداوند چگونگى و مكان نباشد و اندازه
اى كه [به وسيله ى آن]
شناخته شود وجود ندارد. چيزى كه شبيه او باشد وجود نداشته
و هر چه بماند پيرى نخواهد داشت. از ترس ديگرى ناتوان نشود
و از چيزى كه آفريده هايش از آن
مى ترسند هراس ندارد. ولى شنوايى
است بى گوش، بينايى است بى
چشم و توانايى است بى
نياز از نيروى خلقش. ديده بينندگان او را درك نكند، و در
گوش شنونده ها نگنجد، هرگاه چيزى
بخواهد نيازى به مشورت، كمك و اطلاع
رسانى ديگران ندارد و هرچه را اراده كند نيازى به
سؤال و كسب تكليف از خلق خود ندارد. ديده
ها از درك او ناتوانند و او ديده
ها را درك مى كند و خداوند
مهربان و آگاه است. گواهى مى
دهم خدايى جز او نيست و همتايى ندارد و گواهى مى
دهم كه محمّد صلى الله
عليه وآله بنده و
فرستاده اوست. [خداوند] او را براى هدايت و آئين حق
فرستاد، تا دين اسلام را بر همه آئينها برترى دهد هر چند
مشركان كراهت داشته باشند. پس امر رسالت خود را تبليغ كرد
و راه روشن را براى خلق نشان داد. اى امّتى كه فريبتان
دادند و فريب خورديد و حيله فريبكار خود را دانستيد
مَنْ خَدَعَها فَاَصَرَّتْ عَلى ما
عَرَفَتْ وَ اتَّبَعَتْ اَهْواءَها وَ ضَرَبَتْ فى
عَشْواءِ غَوايَتِها وَ قَدِاسْتَبانَ لَهَا الْحَقُّ
فَصَدَّتْ عَنْهُ وَ الطَّريقُ الْواضِحُ فَتَنَكَّبَتْهُ،
اَما وَ الَّذى خَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَاَ النَّسَمَةَ
لَوِاقْتَبَسْتُمُ الْعِلْمَ مِنْ مَعْدِنِهِ وَ
شَرِبْتُمُ الْماءَ بِعُذُوبَتِهِ وَ ادَّخَرْتُمُ
الْخَيْرَ مِنْ مَوْضِعِهِ وَ اَخَذْتُمُ الطَّريقَ مِنْ
واضِحِهِ وَ سَلَكْتُمْ مِنَ الْحَقِّ نَهْجَهُ لَنَهَجَتْ
بِكُمُ السُّبُلُ وَ بَدَتْ لَكُمُ الاَْعْلامُ وَ اَضاءَ
لَكُمُ الاِْسْلامُ فَاَكَلْتُمْ رَغَدا وَ ما عالَ فيكُمْ
عائِلٌ وَ لا ظُلِمَ مِنْكُمْ مُسْلِمٌ وَ لا مُعاهِدٌ
وَلكِنْ سَلَكْتُمْ سَبيلَ الظَّلامِ فَاَظْلَمَتْ
عَلَيْكُمْ دُنْياكُمْ بِرُحْبِها وَ سُدَّتْ عَلَيْكُمْ
اَبْوابُ الْعِلْمِ فَقُلْتُمْ
بِاَهْوائِكُمْ وَاخْتَلَفْتُمْ فى دينِكُمْ
فَاَفْتَيْتُمْ فى دينِ اللّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ،
وَاتَّبَعْتُمُ الْغُواةَ فَاَغْوَتْكُمْ وَ تَرَكْتُمُ
الاَْئِمَّةَ فَتَرَكُوكُمْ، فَاَصْبَحْتُمْ تَحْكُمُونَ
بِاَهْوائِكُمْ، اِذا ذُكِرَ الاَْمْرُ سَأَلْتُمْ اَهْلَ
الذِّكْرِ فَاِذا اَفْتَوْكُمْ قُلْتُم هُوَ الْعِلْمُ
بِعَيْنِهِ فَكَيْفَ وَ قَدْ تَرَكْتُمُوهُ وَ
نَبَذْتُمُوهُ وَ خالَفْتُمُوهُ؟ رُوَيْدا عَمّا قَليلٍ
تَحْصُدُونَ جَميعَ ما زَرَعْتُمْ وَ تَجِدُونَ وَخيمَ
مَااجْتَرَمْتُمْ وَ مَااجْتَلَبْتُمْ، وَ الَّذى فَلَقَ
الْحَبَّةَ وَ بَرَاَ النَّسَمَةَ لَقَدْ عَلِمْتُمْ اَنّى
صاحِبُكُمْ وَ الَّذى بِهِ اُمِرْتُمْ وَ اَنّى عالِمُكُمْ
وَالَّذى بِعِلْمِهِ نَجاتُكُمْ وَ وَصِىُّ نَبِيِّكُمْ وَ
خَيِرَةُ رَبِّكُمْ وَ لِسانُ نُورِكُمْ وَالْعالِمُ بِما
يُصْلِحُكُمْ، فَعَنْ قَليلٍ رُوَيْدا يَنْزِلُ بِكُمْ ما
وُعِدْتُمْ وَ ما نَزَلَ بِالاُْمَمِ قَبْلَكُمْ وَ
سَيَسْأَلَكُمُاللّهُ عَزَّوَجَلَّ عَنْ اَئِمَّتِكُمْ،
مَعَهُمْ تُحْشَرُونَ، وَ اِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ غَدا
تَصيرُونَ، اَما لَوْ كانَ لى عِدَّةُ اَصْحابِ طالُوتَ
اَوْ عِدَّةُ اَهْلِ بَدْرٍ وَهُمْ اَعْداءُكُمْ
لَضَرَبْتُكُمْ بِالسَّيْفِ حَتّى تَؤُلُوا اِلَى الْحَقِّ
وَ تُنيبُوا لِلصِّدْقِ فَكانَ اَرْتَقَ لِلْفَتْقِ وَ
آخَذَ بِالرِّفْقِ، اَللّهُمَ فَاحْكُمْ بَيْنَنا
بِالْحَقِّ وَ اَنْتَ خَيْرُالْحاكِمينَ.
و
[عليرغم] فهميدن آن بر پذيرش فريب اصرار ورزيده و پيرو هوا
و هوس خود شده و خويش را به تاريكى ضلالت و گمراهى زديد.
در حالى كه حق و راستى برايتان آشكار شده بود از [حق و
راستى] روى گردانيديد و به راه روشن پشت كرديد. آگاه باشيد
سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و آفريدگان را آفريد، اگر
دانش و آب گوارا و شيرين را از معدنش كسب و نوش مى
كرديد و خوبى را از جايگاه واقعى
اش به عنوان توشه مى
گرفتيد و راه را از جاى روشن طى مى
كرديد و به روش صحيح حركت مى
نموديد، راهها در مقابل شما صاف و هموار بود و
نشانه ها براى شما آشكار و اسلام
برايتان مى درخشيد و با خوشى و
فراوانى [روزى] مى خورديد و در
ميان شما گرسنه و گرفتار نان خورانى باقى نمى
ماند و به هيچ مسلمان و هم
آئين شما و نه كسانى كه از مذاهب ديگر در پناه شما
بودند، ستم نمى رسيد. ولى شما راه
تيره و تاريك را در پيش گرفتيد و جهان با تمامى وسعتش بر
شما تيره و تار گرديد و ابواب دانش به رويتان بسته شد. از
روى هواى نفس سخن گفتيد و در دين اختلاف نموديد. ندانسته
به احكام دين فتوى داديد و دنبال گمراهان رفتيد و شما را
گمراه كردند. امامان بر حق را رها ساخته و آنها هم شما را
رها گذاشتند. به وضعى افتاديد كه به دلخواه خود قضاوت
كرديد. [قضاوتى كه] به حق نبود. و چون مسأله
اى به ميان آمد، از اهل ذكر سؤال كرديد و چون
نظريه شان را به شما دادند، گفتيد دانش همين است. پس چه شد
كه آنها را رها كرديد و پشت سر نهاديد و با آنها مخالفت
كرديد؟ آرام باشيد به زودى آنچه را كه كاشته بوديد، درو
خواهيد نمود و سرانجام جرمها و هر آنچه را كه به سوى خود
جلب كرده ايد خواهيد ديد. قسم به
آن كسى كه دانه را شكافت و آفريدگان را آفريد و به آنها
روح بخشيد، همانا دانستيد كه منم صاحب امر و كسى كه به
اطاعت از او امر شده ايد و منم
دانشمند و عالم شما كه به علمش نجات و رهايى مى
يابيد و منم وصى پيغمبر شما و برگزيده پروردگارتان
و زبان قرآنتان و دانا به مصلحت شما و به همين زودى، آهسته
آهسته آنچه به شما وعده داده شده فرو خواهد آمد، همانگونه
كه به امّتهاى پيش از شما فرو آمد و به تحقيق، به زودى
خداوند از شما درباره ى امامانتان
سؤال خواهد نمود و با آنان محشور خواهيد شد و فرداى قيامت
به درگاه خداوند عزّوجلّ خواهيد رفت. آگاه باشيد اگر به
تعداد ياران طالوت و يا ياران جنگ بدر، ياور داشتم كه هم
طراز شما بودند، شمشيرتان مى زدم
تا به حقّ برگرديد و به راستى گرايش پيدا كنيد و اين كار
براى پيوند شكاف و نرمش بهتر بود. خداوندا ميان ما به حق
حكم فرما كه تو بهترين حاكم هستى.
قالَ ثُمَّ خَرَجَ مِنَ الْمَسْجِدِ
فَمَرَّ بِصيرَةٍ فيها نَحْوٌ مِنْ ثَلاثينَ شاةً، فَقالَ:
وَاللّهِ لَوْ اَنَّ لى رِجالاً يَنْصَحُونَ للّهِِ
عَزَّوَجَلَّ وَ لِرَسُولِهِ بِعَدَدِ هذِهِ الشِّياهِ
لاََزَلْتُ ابْنُ آكِلَةِ الذِّبّانِ عَنْ مُلْكِهِ. قالَ:
فَلَمّا اَمْسى بايَعَهُ ثَلاثُمِائَةٍ وَ سِتُّونَ
رَجُلاً عَلَى الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمْ
اَميرُالْمُؤْمِنينَ عليهالسلام : اُغْدُوا بِنا اِلى
اَحْجارِ الزَّيْتِ مُحَلَّقينَ، وَ حَلَقَ
اَميرُالْمُؤْمِنينَ عليهالسلام فَما وافى مِنَ الْقَوْمِ
مُحَلِّقا اِلاّ اَبُوذَرٍّ وَالْمِقْدادُ وَ حُذَيْفَةُ
بْنُ الْيَمانِ وَ عَمّارُبْنُ ياسِرٍ وَ جاءَ سَلْمانُ فى
آخِرِ الْقَوْمِ، فَرَفَعَ يَدَهُ اِلَى السَّماءِ فَقالَ:
اَللّهُمَ اِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونى كَمَا
اسْتَضْعَفَتْ بَنُو اِسْرائيلَ هارُونَ، اَللّهُمَ
فَاِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفى وَ ما نُعْلِنُ وَ ما يَخْفى
عَلَيْكَ شَىْءٌ فِى الاَْرْضِ وَ لا فِى السَّماءِ،
راوى
گويد: سپس حضرت على عليهالسلام از مسجد بيرون آمد و به
آغلى رسيد كه در آن قريب به سى گوسفند بود و گفت به خدا
اگر براى من مردانى بودند، به شماره اين گوسفندان كه براى
خداوند عزّوجلّ و رسولش خيرخواه و پاك دل بودند، پسر زن
مگسخوار را از سلطنتش برمى
داشتم. راوى گويد: چون شب فرا رسيد، سيصد و شصت نفر با وى
بر مرگ بيعت كردند، اميرالمؤمنين عليه
السلام فرمود: بامدادان در محلى به نام
احجارالزيت، جمع شويد و براى نشانى، همه سرها را تراشيده
باشيد و خود اميرالمؤمنين عليه
السلام هم سرش را تراشيد. از آن جمع كسى جز ابوذر و مقداد
و حذيفة پسر يمان و عمّار پسر ياسر و سلمان هم كه در آخر
آنان رسيد با سر تراشيده در محل قرارشان حاضر نشدند. و
حضرت دست به آسمان برداشت و فرمود: بار خدايا، اين مردم
مرا همچون بنى اسرائيل كه هارون
را خوار نمودند، خوار شمردند. بار خدايا تو دانى آنچه نهان
داريم و آنچه عيان نماييم و هيچ چيزى در زمين و آسمان بر
تو پنهان نيست، مرا مسلمان از دنيا ببر و به نيكان برسان.
آگاه باشيد سوگند به خانه كعبه و آنكه دست به كعبه سايد (و
هم در نسخه اى است كه) و هم سوگند
به مزدلفه و گامهايى كه براى رمى جمره بردارند، اگر نبود
سفارش و عهدى كه پيغمبر اُمّى به من فرموده است، من همه
مخالفان را به دره مرگ مى انداختم
و بر آنها باران برقخيز مردن مى
فرستادم و به همين زودى خواهيد دانست.
نوشته شده توسط مجید
دایی
دوشنبه ،
۳۰ دی ۱۳۸۷ ، ۱۵:۱۴
|